تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

در حرکت صد داستان چه می‌گذرد؟
نویسنده: مدرسه نویسندگی

در حرکت صد داستان چه می‌گذرد؟

فروردین ۹۹ حرکت صد داستان متولد شد. حرکتی که هدفش نوشتن صد داستان در ۱۲۰ روز است. طی این مدت بیش از سیصد و شصت نفر  به این حرکت پیوستند. چه افرادی که دستی در نوشتن داشتند و از قبل داستان می‌نوشتند و چه افرادی که ترس از نوشتن مانع قلم بدست گرفتن آن‌ها شده بود.

افرادی که وقت کافی برای نوشتن داشتند و افرادی که مشغله بسیار باعث شده بود که کمتر بنویسند.

از دانش‌آموز گرفته تا مادر چند بچه.

خانمی که با سختی‌های بارداری دست و پنجه نرم می‌کند تا مرد ۷۰ ساله‌ای که شوق نوشتن پای او را به این چالش کشانده است.

پدری که دختر ده ساله‌اش را همراهی می‌کند تا داستان‌نویسی را تجربه کند.

افرادی که شوق نوشتن داشتند اما حوصله نوشتن را نه. دوستانی که با پیوستن به این حرکت در پی رسیدن به عادت نوشتن هستند.

همگی این افراد دور هم جمع شده‌اند تا نوشتن را‌ دوباره تجربه کنند.

 

در این صفحه برای ما از تجربیات و مکاشفات خودتان دربارۀ شرکت در این تجربۀ خلاقانه بگویید.

 

قبل از پیوستن به حرکت صد داستان چه دغدغه‌هایی دربارۀ نوشتن داستان داشتید؟ حالا چه تغییری را در خودتان حس می‌کنید؟

با نوشتن روزانۀ داستان چه احساساتی را تجربه می‌کنید؟

آیا با نوشتن داستان اتفاق جالبی در درون و بیرون شما رخ داده است؟

آیا بودن در یک جمع بزرگ از شیفتگان نویسندگی و همراهی با آن‌ها شما را برای نوشتن داستان مصمم‌تر کرده‌ است؟

برای ادامۀ نوشتن صد داستان چه ایده‌ها و برنامه‌هایی به ذهنتان رسیده است؟

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. بهزاد غفوری گفت:

    خیلی خوشحالم در این ایده حرکت، حرکتی درونی در باب نوشتن در من اتفاق افتاد.
    عدد ۳ همیشه برای من یک اتفاق و یه معنایی داشته و این بار نیز همینطور.
    ممنون از شما اقای کلانتری عزیز بابت این اتفاق مبارک!

  2. میترا محمدی گفت:

    من از کارهایی که «مجبور» به انجامشون باشم بیزار بودم.وقتی یک دستوری بالای یک کار چسبونده بشه،تمام تلاشم رو میکنم تا از زیرش در برم،یا اینکه به بدترین نحو ممکن انجامش میدم.بچگانه است مگه نه؟اما الان فرق کرده.حالا که تو این دوره شرکت کردم،بهتر میفهمم.گاهی باید خودت را مجبور کنی به منظم بودن،انجام کارهایی که دوست نداری،ندیدن پایان‌کار و سردرنیاوردن از هدف کارت و ادامه دادنش،شنیدن غرغرهای مادر برای شلخته بودن یا تحمل اضطراب نشستن پشت فرمان.حالا میفهمم زندگی بیشتر وقت‌ها کارهاییه که دوست نداریم انجام بدیم.اما همه اینا برای رسیدن به چیزی که عاشقشی(که برای من نوشتنه)واجبه!
    اگه از من بپرسن به عنوان یک کاراموز در این دوره چه چیزایی یاد گرفتی،میگم اول صبر،دوم نظم،سوم تلاش
    استعداد و شانس و اوضاع نابسامان خانه و جامعه رو باید بندازی کنار اگه میخوای کاری رو که دوست داری شروع کنی.
    خب ما که ازین مسیر ۱۵۰ روزه(که هنوز تمام نشده) لذت بردیم.به قولی مقصد را ول کردیم و از دیدن منظره لذت بردیم.گاهی وسط درس خوندن یه ایده به ذهنم میرسید،وسط مسافرت تو جاده(با اینکه خیلی حالم بد میشه وقتی سرم رو پایین میگیرم) همون لحظه ایده رو نوشتم،یا کل داستان رو همونجا نوشتم و تموم کردم.
    باید از کسی که شما رو معرفی کرد،یه تشکر حسابی کنم.چون تا همین امسال نمیدونستم مدرسه نویسندگی هم وجود داره.اما حالا که میبینم هست واقعا خوشحالم.
    ازتون ممنونم آقای کلانتری عزیز،درسهایی که این مدت بهم یاد دادید برام خیلی باارزش هستن.واقعا دوست دارم تو کلاسهای حضوریتون شرکت کنم و از نزدیک ببینمتون.

  3. نازلی گفت:

    برای پیگیری برنامه های شخصی ام، یک برنامه منظم گروهی همیشه برایم انگیزه بخش بوده، خوشحالم که در این حرکت ثبت نام کردم، گوش دادن روزانه به درسهای استاد بسیار انرژی بخشه و کمکم میکه از مسیر دور نشم

  4. آنیتا گفت:

    سلام
    اولش برا سرگرمی به گروه صد داستان
    پیوستم و بدون رعایت اصول داستان نویسی.
    ولی حالا تو نیمه های راه
    تصمیمم برا نوشتن جدی شد.سراغ اصول داستان نویسی رفتم و ادامه خواهم داد.
    این حرکت ، یه جریان هست که هرکس واردبشه ، جلو میره. پیشرفت می کنه.

    حس خوبی داره .هروقت سست شدی
    دوستان خوبی داری که دلگرمت میکنن.

  5. بانو گفت:

    درود به تمام دوستداران قلم
    قبل از پیوستن احساس میکردم فردی کم خرد و ناتوانم فردی که همه چیز را تجربه کرده و همه کاره و هیچ کاره است،از خودم خسته میشدم میدانستم کلی حرف برای گفتن دارم اما گوشی برای شنیدنش نمیافتم احساس میکردم همه از شنیدنم زود خسته میشوند،گاهی فکر میکردم کسی حرفهایم را نمیفهمد،در پباده رو ها که قدم میزدم برا خودم صحبت میکردم و در انتها با لبخندی رضایت داستان پیاده رویم پایان میافت سرکه می‌چرخاندم افراد زیادی را میدیدم ک با لبخندی از سر اینکه ایا دیوانه ام مرا بدرقه میکردند
    با پیوستن به این حرکت شوری عجیب در من شکل گرفته است هرروز پر از حرفم حرفهایی که میتواند تسلی خاطرم شود ۷۸ روز میگذرد و در کمال ناباوری هنوز حرف دارم هنوز داستانهایی ک مغزم را ازار میدادند روی کاغذ جولان میدهند و این امر مرا شاد میکند اری من دیوانه ام دیوانه‌ی نوشتن و خوانده شدن
    درجمع دوستانی که قلم را میشناسندکتاب را میخورند و دیوانه وار در پی یادگیری هستند بسیار لذت بخش است
    اینکه بدانی تنها نیستی زندگیت در اوج اخبارهای منفی میتواندشیرین ترین دوران نفس کشیدنت شود
    خدا را سپاس که تفکری شگرف چون استادشاهین راخلق نمود… .
    به امیدموفقیت همه‌ی‌ بزرگواران

  6. معصومه سورگی گفت:

    سلام. ضمن عرض تشکر و ارادت خدمت استاد عزیز و گرامی
    درخصوص تغییری که سوال فرمودید باید بگویم بنده حداقل در طی این سالها حتی فکرش را هم نمی کردم که داستان نوشتن به یکی از کارها و عادات روزانه ام تبدیل شود طوری که شب به شب آنرا در لیست برنامه روز انه ام قرار دهم و شب با هر خط خوردن ذوق و شوقی شیرین در دلم برپاشود.
    من الان به حوادث و حتی اشیای اطرافم دقیق تر از قبل مینگرم چون هر چیز کوچک و به ظاهر بی اهمیتی می تواند یک ایده و سوژه مناسب برای نوستن داستان جدیدم باشد. ضمن اینکه در اولین متن ارسالی ام بعنوان عضو دوره نویسندگی انلاین ایرادی که بر نوشته ام وارد بود، کمبود و نقص تصویرسازی بود و حالا من اغلب تلاش میکنم تا در نوشتن داستانهایم از جزئی نگری و تصویرسازی برای جذابیت داستانهایم سود ببرم و اینها را مدیون درسهای شما هستم. نمیخواهم بگویم الان مهارتم در نوشتن و داستان نویسی بالاست نه! چون هنوز ابتدای راهم اما انگیزه ام برای نوشتن و خواندن داستانها بسیار افزونتر از قبل شده است و ازین بابت هم خوشحالم و هم سپاسگزار. موفق و پاینده باشید استادکلانتری عزیز

  7. سمیه میراحمدی گفت:

    من در روزهایی این کارگاه رو شروع کردم که حال دلم خوب نبود وروزهای تلخی رو تجربه میکردم.من جزء گروه اول بودم که خب خیلی عقب موندم و اقای کلانتری لطف کردند قبول کردند که من جزء گروه دوم باشم.دوره دوم را خوب شروع کردم وسعی کردم هرروز یک داستان بنویسم روزهایی بود که نمی دونستم چی بنویسم ولی همینطوری فقط یک صفحه هر چی به ذهنم می رسید نوشتم خیلی از داستان هارو قبل خواب نوشتم فقط برای اینکه نوشته باشم .داستان هام بازخوردزیاد نگرفت به جز یکی دونفر واین غمگینم کرد به خصوص داستان میم مثل مصری که من عاشق شخصیتش بودم وبراش خیلی ناراحت شدم اما حتی یک نفر هم تعریف نکرد.دیشب برای اولین بار درطول دوره یادم رفت داستان بنویسم چون عمه ام فوت کرده بود وبعد از چندین روز صبحی رفتم سایت رو چک کردم ودیدم که حتی اسمم دیگه جز فعال ترین نیست چون چند روز داستان ثبت نکرده بودم.اگرچه داستان های چندروز اخیر رو دلم هم نمیخواست همه بخونن چون تعریفی نبودن…امروز که صبح زود بیدار شدم به خودم گفتم اشکال نداره فقط یه روز ننوشتی واینکه میخوام دفتر برنامه ریزی داشته باشم ودردفترم بنویسم نوشتن داستان تا یادم نره داستان بنویسم.واینکه نوشتن داستان رو برای شب نذارم وجز الویت هام باشم وبه موقع انجام بدم که هول هولکی نشه ووقت کم نیارم.من خودم واقعا فعلا از نظر مالی در شرایطی نیستم که بتونم برم کلاس نویسندگی واگر کسی مث من مشکل مالی داره میخوام بهش بگم کم نیاره ادم هایی که در شرایط سخت ونداشتن ها تلاش کردند موفق تر بودن.واینکه اگر یه نفر همون روزهای اول داستانش بازخورد زیاد گرفت همیشه فقط برای همون ادمها بازخورد نذاریم داستان بقیه رو هم بخونیم هرچند ابکی و ضعیف باشن.ودر اخر اینکه من به تجربه فهمیدم فقط خودمون هستیم که باید به خودمون روحیه بدیم وموانع رو رفع کنیم از هیچ کس توقع نداشته باشیم حتی از اقای کلانتری چون خودم هم قبلا توقعم بیشتر بود ولی وقتی فهمیدم ایشون حتی وقت نمیکنن پیام ها وحرف های ما رو بخونن ما واقعا نباید توقع داشته باشیم ایشون یا هر کس دیگه جوابگوی دغدغه ها ومشکلات ما باشند.امیدوارم هر کس که در این کارگاه وقتش رو داره میذاره وتلاش میکنه یه روز نتیجه اش را ببینه…

  8. زهرا شبستری گفت:

    حرکت صد داستان باعث شده منظم بشم هر روز به نوعی با نویسندگی در ارتباطم. نگاهم خیلی تیز شده به شکار ایده‌ها. ممنونم از آقای کلانتری برای درسهای خوبشون و انگیزه دادن و صبوری همیشگیشون.

  9. مرضیه نادم گفت:

    من خیلی خوشحالم که در این حرکت صدداستان شرکت کردم،درسته مشغلم زیاده،دو فرزند دارم،وگاهی اوقات نیز به لایو هایی که دوره نویسندگی خلاق شرکت کردم،نمیتونم حضور داشته باشم و گاهی اوقات که به لایو ها گوش میدم به مشغله ها و کارام میرسم،خیلی خوشحالم که بااین فضا آشنا شدم،و شما استاد بسیار خوب و دلسوزی هستید که درحدتوان دانش و اطلاعاتتان را در اختیار ما قرار میدید.درسته من درنوشتن و قواعد آن ضعیف هستم،اما مطمئنم با گذراندن این دوره ها تا حدودی قویتر میشم،و دوست ندارم حرکت صدداستان به پایان برسه،و دوست دارم از راهنمایی های ارزشمند شما بهره مند شوم

  10. محمد سبزی خوشنام گفت:

    سلام یه خسته نباشید میگم به همه ی بچه های صد داستان و یه خدا قوت به به جناب کلانتری عزیز،این رو میخوام بگم که وقتی کتاب اولم چاپ بشه و جوایز بسیاری رو به خاطر داستان های کوتاهم دریافت کنم قطعا اولین باری که بخوام به عنوان یک نویسنده موفق برای بقیه سخنرانی کنم از آقای کلانتری تشکر خواهم کرد و از ایشون به عنوان استاد خودم یاد خواهم کرد،جناب کلانتری، من به امید خدا در موفق بودن خودم در مسیر نویسندگی هیچ شکی ندارم، و همچنین در موفق بودن بچه های صد داستان.
    به خودتون افتخار کنید این حرکت شما بینظیر بود ان شالله در آینده نه چندان دور باعث افتخارتون خواهیم شد.

  11. نیکو فرجی گفت:

    سلام و وقت بخیر
    خوشحالم که با شما آشنا شدم آقای کلانتری، مخصوصا وقتی در شروع فایلها سلام می‌گویید میتوانم حس خوبتان را بگیرم
    حضور در این کارگاه تجربه خوبیه، هرچند من بدنبال تقویت قلمم بودم، شاید بهتر بود که در کارگاهی مربوط به شعر شرکت میکردم، بعد از ثبت نام متوجه شدم که باید هرروز بنویسم، این برایم چندان دلچسب نبود، اما انجام دادم چون مسیری بود که در آن پا گذاشته بودم و ترجیح دادم تا انتها بروم، و ناراحت کننده تر اینکه نوشته های من هیچ فیدبک نمیگیرند، فقط نوشته می‌شوند، شاید بهتر بود که موضوع یکسان داده می شد برای نوشتن، اینطوری انگیزه بیشتر می‌شد و دیدگاه‌های دیگر الهام بخش بود، اگر درسنامه ها در یک فایل صوتی گقته شود بهتر است، بنظر شما بهتر نیست بجای گذاشتن روزانه اسم داستان‌ها، آنها را در قالب فایل صوتی بفرستیم؟
    به هر حال در کنار اینها از اینکه مجبور به نوشتن میشوم راضی ام، چون در غیر این صورت ممکن بود مثل گذشته باز قلم را زمین بگذارم و همین را هم ننویسم،
    برای شما آرزوی موفقیت روزافزون دارم جناب کلانتری عزیز

    • حسین کاوسی گفت:

      سلام و خدا قوت
      کار بسیار خوب و جالبی هست راهتون روشن.
      اما سوالی داشتم : آیا نقد و برسی روی اثرها انجام میشه یانه؟
      آیا گزیده دارین از بین اینها
      آیا صرفا نظرات همه ی بررسی نوشته هست؟
      ممنونم.

  12. زهرا رحمانی گفت:

    با سلام
    دو سه سالی میشد که فهمیده بودم علاقه خاصی به نوشتن دارم و نیمچه استعدادی. بیشتر این دو سه سال به خوندن رمان و داستان های بلند و کوتاه گذشت. دنبال کارگاه های مختلف رفتم؛ برای غرق شدن بیشتر توی این دریای خوشرنگ هم وارد رشته ادبیات شدم و ارشدم رو تو این رشته گرفتم. اما تاثیر چندانی تو نوشتن من نداشت و باز هم فقط متن میخوندم و شعر. سر و ته ِ این دو سه سال؛ کلا دو سه تا ایده داستان به ذهنم رسیده بود که حتی یکی اش رو هم نتونسته بودم شروع و تموم کنم.به بهانه های مختلف، وقت کم، کلافگی، عدم تمرکز. تا اینکه تو اینستاگرام؛ استوری کارگاه صدداستان رو دیدم. با خودم گفتم فوقش یه محکه دیگه. بریم ببینیم چی میشه. شروع کردم؛ نه تنها اون دو سه تا ایده رو کامل نوشتم؛ بلکه تا حالا بیست و پنج داستان رو خیلی خوب پرداختم و گذاشتم کنار.چون خودم رو ملزم میکردم که باید داستان امروزم رو همین امروز تموم کنم و البته که این داستان، تا صد داستان ادامه دارد! بودن تو جمع عاشقان نوشتن هم بسیار بسیار لذت بخشه برای من. از بچه ها انرژی میگیرم، از راهنمایی ها و نکته هاشون استفاده میکنم و حسابی کیف میکنم. دوره صدداستان شاید یکی از لطف های خدا به من بوده و جراتی که تونستم قلمم رو به حرکت دربیارم… ممنونم از بانی این حرکت جناب کلانتری🌷🌷🌷

  13. ندا مؤیدی گفت:

    سلام زنی ۴۵ ساله هستم که خوشبختانه به گفته همه کسانی که سنم را نمیدانند خیلی کمتر به نظر می آیم🤗 فوق العاده هست احساسی که دارم. مخصوصا وقتی قصه ای که برایم خودم اتفاق نیفتاده را از خودم خلق میکنم حس بی نظیریه.ممنون آقای کلانتری با تمام وجود.تنها غصه ام اینه که سوژه پیدا نکنم.

  14. محبوبه رحمانی گفت:

    سلام.چند سالیه که در فکر نویسندگی هستم و دوست دارم در گروه سنی کودکان کار کنم.چند کار کوچک هم برای خودم نوشتم.در گوگل در حال سرچ برای آموزش نویسندگی بودم که به خواست خداوند با مدرسه نویسندگی آشناشدم.و این را بهترین فرصت برای خود دانستم.
    با بهره گیری از نکات آموزش استاد بزرگوار خیلی دیدگاهم عوض شده و تلاش می کنم خیلی به اطراف و به ابراز احساسات مختلف در خودم و اطرافیان نگاه کنم تا بتوانم خوب توصیف کنم.یک چیز جالب این که یک وقت هایی حس می کنم موجودات غیر زنده ی اطرافم دارن با من حرف می زنند.و حرف های آنهارا می نویسم.ممنون از برگزاری این کارگاه مفید و باارزش و مفیدتون.
    موفق و پایدار باشید .

  15. پیمان احتشام‌زاده گفت:

    درود بر استاد شاهین گرامی
    اتفاتی که در حرکت ۱۰۰داستان برای‌من افتاد.
    ۱_توجه بیش از پیش‌ به پیرامونم برای یافتن ایده داستانی جزء کارهای ثابت روزانه شده است
    ۲_ جسارت نوشتن ایجاد کرد. حتی وقتی یکی دو جمله برای نوشتن دارم و در ادامه خودکارم از حرکت نمی‌ایستد،شگفت‌انگیز است.
    ۳_ احساس تکلیف به احساس لذت تبدیل شد
    ۴_ تا قبل از ۱۰۰ داستان گمان میکردم علاقه‌ام،فقط نوشتنِ موضوع غیرداستانی است ولی ۱۰۰ داستان و شوق داستان نویسی را اساسا در من پدید آورد.
    به نظرم در ادامه ۱۰۰ داستان با تشخیص استاد کلانتری هرکس نسبت به نوع موضوع‌ها، مدل یا سبک نوشتن خود را تخصصی تر ادامه بدهد.

  16. محدثه نظری گفت:

    باسلام خدمت شما .
    بنده هدف و انگیزم برای شرکت استفاده از رهنمودهای اقای شاهین کلانتری و مدرسین این حوزه می باشد .بنده هرروز طبق برنامه ی مشخصی تایم به وقت نوشتن دارم ،و هدفم به نظم رسیدن خودم برای هرروز نوشتن درواقع نبوده …همینکه اموزه های این کارگاه رو دنبال میکنم و یادداشت برداری میکنم و در نوشته هایم پیاده میکنم یعنی موفقیت زیادی کسب کرده ام …من صرفا به نوشتن داستان بسنده نمیکنم و کارهای هرروزه ی من معیار خاص خودرا برای قرار دادن در صفحه ی صدداستان ندارند …بااین حال هرازگاهی که دست به نوشتن داستانی ببرم عنوانش را درگروه ارسال میکنم 🌻بسیار سپاس گزار از اموزه ها و کارگاه 🍀🌻

  17. گلی فاطمی گفت:

    سلام
    خیلی وقت بود دوست داشتم‌کارگاه داستان نویسی شرکت کنم تا انگیزه ای برای نوشتن پیدا کنم اما مشغله کاری اجازه نمی داد. گرچه هنوز هم مشغله کاری هست اما نه تنها کار مزاحم نوشتنم نمی شود بلکه نوشتن مزاحم کارم شده😊
    دفتر کارم حتی ده دقیقه هم بیکار بمانم یا دارم دنبال ایده توی ذهنم میگردم و یا قلم به دست مینویسم و و ازین بابت خیلی خوشحالم. گرچه خیلی وقت تایپ ندارم و نمی توانم بیشتر داستانهایم را در سایت به اشتراک بگذارم.
    تنها انتظاری که از این حرکت دارم و برآورده نشده این است که انتظار داشتم از نوشته هایم بازخورد بگیرم از استاد کلانتری عزیز و عزیزان صاحب سبک و صاحب قلم که امیدوارم این اتفاق هم به این حرکت اضافه بشه و .
    به هر حال ممنونم از ایجاد این حرکت برای من ایجاد انگیزه بود

  18. ريحانه تقي زاده گفت:

    كارگاه صد داستان بهترين كارگاه كه شركت كردم تا به الان است، بهم نظم داد. باعث شد حس مسئوليت و تعهدم بيشتر بشه جوري كه حتي در بي حوصله ترين حالم باشم بازم بخاطر قرار ١٢٠ روزم مداد رو در دستم گرفتم و فقط نوشتم گاهي با دو خط نوشتن توانستم داستان بنويسم گاهي هم سه صفحه را پر كردم تا خواستم رهايش كنم جرقه اي در سرم زد. بهم ياد داد تا به اون چيزي كه ميخوام نرسيدم رهاش نكنم شايد فقط يه قدم باهاش فاصله داشته باشم.
    بهترين اتفاق زندگي ام اشنايي با مدرسه نويسندگي و استاد شاهين كلانتري بود و هست استادي كه خيلي ازشون ياد گرفتم. ممنونم بخاطر اين كارگاه معركه.

  19. کارگاه صد داستان ،یک حرکت خلاقانه و آگاهانه است که باید در موقعیتش قرار بگیری تا لذتش را درک کنی.
    با علاقه ای که به داستان نویسی داشتم ،بدون هیچ تردیدی وارد کارگاه شدم .
    در مسیر حرکت ایده های متفاوتی یاد گرفتم برای پرداختن به داستان.مانند ایده گرفتن از داستان نویسنده های دیگه،یک کلمه،جمله اول یک کتاب،خاطره ها،فیلم،یک اتفاق و خیلی چیزهای دیگه.
    موارد و نکات بسیار جالب و قابل تاملی هم در همین راستا در دوره آموزش داده میشه.
    در حال ظاهر هم شکل نوشتن داستان برای من به این شکل هست که یک شخصیت می سازم و شروع میکنم.تمام اتفاق و مضمون و شخصیت‌های دیگه و اتفاقها در طول داستان شکل می‌گیرند و من هیچ پیش زمینه ای از آنها ندارم.
    اتفاق شگفت انگیز اینه که من هر روز سورپرایز میشم در طی روندی که داستانم پیش میاره.

  20. محمد گفت:

    با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان حرکت صد داستان
    من سه ساله که داستان نویسی می خونم. به کلاس های امیرحسن چهلتن و مهدی ربی رفتم. در دوره ای خیلی خوب پیش رفتم و خیلی چیز یاد گرفتم ولی الان یک سالی هست که حرکتم کند شده و چند ماهی میشه که کامل متوقف شدم. دیگه از نوشتن لذت نمی بردم و ازین بابت کلافه بودم.
    اما در حرکت داستان یاد گرفتم که “فقط انجامش بدم”
    یاد گرفتم برای اولین بار نه به “کیفیت” که به “کمیت” اهمیت بدم و این چه قدر درس خوبی بود.
    گرچه هنوز هم از روزهای لذت بردن از نوشتن دورم؛ اما ازینکه دوام آوردم و دارم بدون قضاوت و ترس انجامش میدم خیلی خوشحالم.
    از استاد کلانتری ازین بابت خیلی خیلی ممنونم

  21. صابره بستکی زاده گفت:

    این دوره بهترین اتفاقی بود که می تونست تو شروع سال جدید برای من بیفته.
    همیشه فکر می کردم با اینکه نوشتن مثل لباس تنم همیشه با منه ولی من اصلا نمی دونم این لباس رو چطوری باید بپوشم. چطوری دکمه ها رو ببندم یا یقه اش رو مرتب کنم و اصلا چطوری باید مطمئن شم این لباس به درد من می خوره یا نه.
    این رو مدیون این حرکت و آقای کلانتری ام.
    مداوم نوشتن و مداوم خوندن و مداوم اندیشیدن و مدام هوشیار بودن رو.
    نمی دونم تنهایی چقدر طول می کشید پیدا کنم راهمو و جرات پیدا کنم برای شروع این راه.
    همیشه آویزه ی گوشم بوده که ” نوشتن یعنی بیرون پریدن از صف مردگان. ” و حالا حس می کنم زنده ام.

  22. پرستو گفت:

    نوشتن یکی از بزرگترین افسانه‌‌های شخصی منه که حتی با فکر بهش هیجان زده میشم و شبا خوابم نمیبره.
    وقتی صفحات اینترنت رو به دنبال کلید واژه‌ی نوشتن و نویسندگی میگشتم ، مدرسه‌ نویسندگی و صد داستان رو پیدا کردم.
    از اینکه هر روز داستانی می نویسم و حتی میتونم منتشرش کنم خیلی ذوق زده‌ام.
    اینکه یه سری هم قطار که با نوشتن زندگی میکنیم، دور هم جمع شدیم هم از جذابیت‌های دیگه‌ی این دوره هست.
    یه عالمه ذهن، یه عالمه داستان، یه عامه طرز روایت واقعا آدم رو به هیجان میاره.

  23. مهتاب عبدل آبادی گفت:

    از بچگی آرزوی نویسندکی داشتم ولی نمیدونستم چطور شروع کنم، در این دوره واقعا عیت یک‌موتور متحرک منو به حرکت در اوردم والان عطش نوشتن دارم…و روشهایی که استاد توضیح میدن بیشتر کمک میکنه بنویسم و لذت ببرم ازش

    • مریم مرادیان گفت:

      سلام به شما استاد عزیز ممنون به خاطر این حرکت زیبا خود من برای رویای کتاب نوشتن وتمرین نویسندگی وارد حوزه ی داستان نویسی شدم اما همراه شدن با حرکت صد داستان علاوه بر درسهای نویسندگی چیزهایی فراتر را یاد من داد که من بفهمم که باید بیشتر بیاموزم فهمیدم هیچ چیز تا الان نمیدونستم وقتی دائم توی فکر انسان این باشه که یه کتاب چاپ کنم و یه ادم بزرگی بشم خدا جواب
      دعاهاش و افکارش رو میده نمیدونم چرا دوست دارم بگم ولی من همیشه توی قنوت نمازم میگفتم خدایا علم من رو زیاد کن رب زدنی علما این دعا سالها بود که با من بود و عید امسال به خیلی چیزها پی بردم که باعث شد مصمم بشم که توی حوزه ی نویسندگی فعالیت کنم من تعهد و نظم رو دارم یاد میگیرم من فهمیدم تمام کارهایی که خدا برای ما انجام داده ما هم میتونیم انجام بدیم مثلا قران رو به عنوان کتاب به ما هدیه داده پس به ما فهمونده که انسان هم داری این قدرت نویسندگی هست و این در مورد تمام چیزها صدق میکنه شاید یکی از دلایل بی تابی این روزای من فهمیدن این چیزای ارزشمند بوده
      من خیال پردازی هام بیشتر شده و با جزئیات بیشتری به اطرافم نگاه میکنم دیدن طبیعت و آب و نعمت های خدا برام جذاب تر شده من زاویه ی دیدم عوض شده و تصمیم گرفتم فقط راجع به یه حوزه کتاب نخونم فهمیدم برای اینکه نویسنده خوبی باشم باید اطلاعاتم رو راجع به مسائل مختلف بالا ببرم وقتی ناراحتم دیگه مینویسم تا خوب بشم
      من الان دغدغه م یاد گرفتن هست و حرکت به سمت کمال و فهمیدم زمانش که برسه کتابمم چاپ میکنم پس عجله ای ندارم .
      ولی خیلی خوشحالم که با شماها اشنا شدم
      خیلی

  24. زینب آبکوه گفت:

    دیروز پنجاهمین داستانم رو نوشتم .به عبارت دیگه ۵۷ روز از حرکت صدداستان گذشته. روز اولی که پیام حرکت صد داستان رو در کانال مدرسه نویسندگی آقای کلانتری دیدم با خودم گفتم :مگه میشه روزی یه داستان کوتاه حتی در حد زایش ذهن نوشت؟ بعد، دو سه روزی با خودم کلنجار رفتم که میتونم از پس صد داستان توی ۱۲۰ روز بر بیام یا نه؟ آخرش هم با خودم حساب کتاب کردم گفتم: نهایتش اینه که چرت و پرت می نویسم یا هرجا خسته شدم بذارمش کنار! این شد که رفتم و شرکت کردم. اما حالا بعد این مدت ،هم باورم شد که میتونم روزی یه داستان بنویسم؛ همین که خیلی چیزهای زیادی از دوستان دیگه حرکت صد داستان یاد گرفتم .انرژی مثبت و فوق‌العاده خود آقای کلانتری عزیز که بی‌نظیره ! البته این رو هم بگم که واقعا کار آسونی نیست. روزهایی بود که ساعت ها دور اتاق می چرخیدم تا یه ایده واسه نوشتن پیدا کنم. اما هیچ وقت ناامید نشدم و نوشتم. در آخر ممنون از آقای کلانتری عزیز و گروه حرکت صد داستان. در کنار شما بودن لذت بخش ترین حرکت دنیاست. این چند روز را هم که ننوشتم جمعه ها بودن که اونم متعلق به خانواده است.با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان

  25. رستم رسولي گفت:

    تعهد به نوشتن و تداوم نوشتن چيزي بود كه بدست آوردم از اين دوره
    از حس و حال موقع نوشتن كه ديگه نگم براتون ، فقط بايد امتحانش كرد و توي اين دوره هيجان انگيز شركت كرد

    لذت و شريني كه در داستان نويسي هست در شهد عسل

  26. فاطمه تفقدی گفت:

    سلام به همه شما عزیزانی که این بیان حال رو میخونید🌹 آرزوی بهترین هارو دارم براتون.
    مدتها بود از یه سری عادت های خودم فراری بودم و حالم به شدت بد بود ، علاقه و عشقم به نوشتن را پیدا کرده بودم و با این کلاس و اون کتاب سعی در پیدا کردن مسیرم داشتم ، اما… اشتباهاتی در افکارم ، آرمانگرایی مطلق و مشغله های روزانه و البته دشواری برداشتن اولین قدم!! بهانه ام را جور میکرد برای ننوشتن و امروز و فردا کردن…تا اینکه دوستی از کلاس نمایشنامه نویسی که مدتها قبل ثبت نام کرده بودم و بخاطر کرونا تعطیل شده بود، صفحه اینستاگرام شاهین کلانتری را برای ایده گرفتن به من معرفی کرد…همان لحظه پیج را جستجو و پیدا کردم. استوریش را دیدم…آخرین مهلت ثبت نام در صد داستان! توضیحات این دوره را که خواندم…انگار عالَم دست بدست هم داده بود تا اینجا را پیدا کنم و شاهین کلانتری سالها تلاش کرده بود تا الان این دوره را برای من برگزار کند! تک تک ویژگی ها و قوانینش ، مثل ریسمانی از آسمان به سمت من پرتاب شده بود تا از آن طنابی بسازم و از این احوال کلافه کننده فرار کنم. با وجود مشکلات زیادی که سر راهم بود…بی تأمل درخواست ثبت نام دادم و سر ریسمان را گرفتم.. چون به خدای یوسف عقیده دارم، خدایی که با او ، به سمت درهای بسته میدوی و درهای بسته، یکی پس از دیگری باز میشود.🌸
    پس از شروع ایمانم به این کارگاه بیشتر شد، و جذاب ترین قسمتش…اصرار استاد برای نوشتن بود ولو اینکه شلخته و کثیف و بی سرو ته باشد!! مهم نوشتن بود و گرم شدن قلم…و ایجاد عشق مثلثی بین من و کاغذ و قلم!
    همان اول ، این حرف استاد که گفتند(هنوز اول راهید ، درگیر قوانین نوشتن و حتی محتوا و فلسفه بافی نشید!
    اصلا زباله تولید کنید!! فعلا مهم عمل کردن و رسیدن به عادت نوشتن و انضباط هست) دستگیره ی امید من شد برای ادامه دادن حرکت….
    در این دوره ، بودن با کسانی که عشق و شور نوشتن دارند و با انگیزه به حرکتشان ادامه میدهند، حتی بیان دغدغه ها و کلافگی هایشان در گروه و همراهی و همیاری بقیه عزیزان ،
    دیدن حس های مشترک ،خواندن داستانهایشان، حتی خواندن گزارش های داستان که فقط شماره و نام آن است…همه و همه…
    در مواقع خستگی ، انرژی زیادی به من میدهد تا دوباره دست به دست قلم دهم و بجان کاغذ بیافتم.
    .این کارگاه ،نوشتن را به من شناساند و موتور نویسندگی من را روشن
    کرد. بنظرم برای کسی که میخواهد نویسنده شود ،حکم واجب را دارد. امیدوارم این سبک منبع الهامی باشد برای تمام کلاس های نویسندگی.
    اینجا ، با هر گزارشی که میدهم ، لذت خلق یک ایده ، ایده ایی که بارها مثل روح سرگردان در ذهنم پرسه میزدند و هربار با بهانه های مختلف نادیده میگرفتمشان ،
    و لذت شروع و تمام کردن یک داستان ، بندبند وجودم را پر از شور و نشاط میکند.
    با وجود اینکه دو هفته دیگر آزمون مهمی دارم و منابعی که هنوز نخواندم و بچه هایی که از سر و کولم بالا میروند و هردم نیازی نو به من دارند و رسیدگی به امور خانه که کاری مداوم و بی مرخصی است،
    هرگز دنبال بهانه برای ننوشتن نیستم‌ و دیگر هیچ چیز مانع نوشتنم نیست. این درس بزرگی برایم بود،
    چرا که به این باور رسیدم اگر کاری را درست بشناسم ، میتوانم بخواهمش … و وقتی خواستم، دیگر به دنبال بهانه نخواهم بود.
    این انضباط را دوست دارم،قطعا گاهی خسته می شوم…کمی استراحت میکنم …
    اما با تمام وجود ،پای این تقوای نویسندگیم، که ماحصل این دوره است، می ایستم. و قلم و کاغذ را که یاران دیرین ، اما، تازه آشنای من هستند، رها نمیکنم.

  27. ناهید یوسف‌زاده گفت:

    شاید یه وقتی ….یه جایی…یه کسی….وبلاخره یه معجزه ای
    درودیاران…
    دیر زمانی بود بدنبال علایق واستعدادم در هنرهای هشت گانه و نیز بالا برد ن سطح اگاهی ام که مستلزم پیگیری این علاقه ها بود مصداق زنجیری که دوست به گردنم انداخته بودبرده وار به هر طرف افتان وخیزان کشیده میشدم وبه واسطه زن وهمسر ومادر بودنم مشکلات در این حیطه بالطبع کثیر وفراوانتر .
    باری به هر سوراخی دست بردم وبارها بر خلاف ضربالمثل معروف گزیده شدم تا به شعارم که حداقل بتوانم دراین هنرها راه پنجاه درصد برسم رو رسیدم .ویکی از اینها نوشتن بود و بوجود اوردن دفتری صد برگی وپر از داستانهای کوتاه وکمی بلند .وگداشتن ان توی کوزه ولی ابش رو نخوردم .چرا ؟چون در این اثنا وقت خیلی گذشته بود ومن غافل ازگذرعمرم ونیز ناتوانی های در پی ان .وقتی چشم پزشکم گفت مطالعه ونوشتن ونقاشی رنگ وروعن(بعلت بوی ان) وخیاطی وهنرهای دستی و …کنار بذارم فاتحه ام را خواندم با کنار گذاشتن همه انها…وحدود ده سال خودم رومهمونی میدونستم که خیلی تفننی در کلاسهای متعددروانشناسی و غیره شرکت میکردم ولی همیشه بعد از دوره ناراضی بودم واینکه خودم رو متعلق به اون مجالس نمیدونستم وبعد از اتمام کلاسها گوشم رو میکشیدم وبه خودم میگفتم ناهید حالا که چی؟اینجا که جاوخانه تو نیست ودر نهایت مستاجری هستی که کنار سفرشون که هزینشو هم خودت دادی نشستی که با جمع شدن سفره اجاره ات سر میرسه واز سفره ای به سفره دیگه …تا بلاخره اول خیلی اتفاقی قبل از عید وقبل از کرونا با استاد سجاد اشنا شدم در کلاس خلق کتاب .با این دوره فهمیدم باید علاقه وتوانم رودر نوشتن ادامه بدم وشروع معجزه .اشنایی با شما استاد کلانتری وبطور کاملا تصادفی که نمایانگرشاید یه کسی وشاید یه جایی که هموندوره صد داستان بود وشاید یه وقتی که دیگه هممون میدونی زمان کرونا وقرنطینگی ودر خانه ماندن .ویه دفتر صد برگ واسه صد داستان…..خوشم اومد که گفتین فقط بنویسین .منم نوشتم از لنگ کفش تا….کثیف نوشتم ولی با دوق چون تو منو از مستاجری در اوردی وخودم رو یه پاموجر کردی…داشته هایم رو بهم برگردوندی ولینک وخونه ای اختصاصی برام باز کردی در سایت ومهمتر از همه به سبک نوشتنم گیر ندادی وهر کتاب ونویسنده ای که معرفی کردی این پیام رو به من دادی که اینم یه مدل نوشتنه از همه نوشته های دیگرون ومنو یاد دادی که منم یکی از اونام با سبک خودم …واین یعنی انتقال خودباوری به من …هنوز دفتر داستان های قبلم رو از کمد در نیاورده ام و هر روز نوشتم ونوشتم ونوشتم واین یعنی فوران آتش درونم ونعمت وبرکت وجودم .ممنون وممنون وممنون که یادم دادی از این به بعد خودم سفره هایی از نوع خدایی ومسئولیتی که در قبال داشتن این موهبت به من داده رابگسترم تا کمی از دین شما واو را ادا کرده باشم . میطلبم که سلامت وشاد وارام بمانی مرد نکو نام آمین امین🌷❤🌷

  28. فاطمه شکری گفت:

    سلام و درود
    قبل از حرکت صد داستان به روزانه نویسی‌ها بسنده می‌کردم و گه‌گاهی هم داستان کوتاه می‌نوشتم. اما در این دوره منظم‌تر پیش می‌رم. تمام دغده‌ام نوشتن و پیدا کردن ایده است برای داستان‌ها و این احساس خوبی به من میده‌.
    بیشتر از قبل از تنهایی‌م لذت می‌برم و تنهایی برام با نوشتن زیبا و زیباتر میشه.
    داستان‌هایی که می‌نویسم در ژانرهای مختلفی هستن و این تجربه کردن واقعا لذت بخشه و باعث میشه توی دنیاهای جدیدی پا بزارم که گاهی باورش واسه خودم هم سخته. آدم‌ها رو بیشتر از قبل دوست دارم. می‌دونید چرا؟ چون وقتی از قصه‌ها و غصه‌هاشون می‌نویسم و شخصیت‌های پیچیده رو خلق می‌کنم، می‌فهمم که هر آدمی شاید یک نکته، یک نکتهٔ کوچیک واسه خوب بودن و عشق ورزیدن توی خودش داره. حالا می‌فهمم چطوری خداوند بی‌قید و شرط ما رو دوست داره و همیشه بهمون مهربونی می‌کنه.

    امید که حس‌های زیبا ماندگار باشن ((:

  29. راحیل محمدیان گفت:

    از حرکت صد داستان بسیار راضی هستم این پویش باعث شده است عادتهای نوشتن را در خود بیابم اینکه چه زمانی و در چه شرایطی می توانم بهتر بنویسم مهمترین نکته ی این دوره الزام فردی است که در آن نوشتن روزانه را تجربه می کنم در کنار این برنامه از صحبتهای آقای کلانتری درباره ی چند و چون داستان کوتاه بسیار استفاده می کنم از آغاز این پویش تا امروز تفاوتهایی در نوع نوشتنهایم حس می کنم بسیار ممنونم از کادر مدرسه ی نویسندگی

  30. قانع گفت:

    سلام و عرض ادب و تشکر از ٱقای کلانتری و همه همراهان این حرکت
    خیلی برایم حالب بود مدتی بود با فشار کاری زیاد هیچ چیز نمی نوشتم حتی یک خاطره کوتاه، مغزم پر شده بود از دغدغه های زندگی و هزاران فکر و خیال، عصبی بودم مدتها بود به خودم سری نزده بودم در این حرکت یک بخش اضافی به زندگیم وارد شده اول مثل یک تکلیف بود ولی حالا نیاز شده باید متمرکز شوم روی چیزی جز کار و مشغله و حس خوبی دارم.

  31. حسین شهریاری گفت:

    درود بر عالینجاب کلانتری عزیز
    خیلی وقت بود دنبال راهی بودم که بنویسم البته قبلا زیاد نامه مینوشتم و دفتر های عاشقانه زیادی دارم که تو کتابخونه ام هستند ولی به این فکر نمیکردم که برای نوشتن داستان اقدامی کنم الان حدود سه سال هست که دنبال راهی بودم که از کجا شروع کنم به این و اون رو زدم هر کسی راهی پیشنهاد میداد به خیلی از نویسنده ها زنگ زدم اونا فقط گفتند کتاب بخون ولی چهار ماه قبل از حرکت صد داستان از سرکار خانم عبدی کتاب و فایل های صوتی گرفتم البته کانال شما و چند نویسنده دیگه رو هم داشتم وقتی حرکت صد داستان شرکت کردم فهمیدم که ادم همیشه به یک معلم و کسی نیاز داره که به جلو هلش بده کتاب های نخونده زیادی هست که نخوندم و با معرفی کتاب ها و نویسندگان بزرگ توسط استاد روند نوشتن روز به روز بهتر میشه . و نوشته های دوستان انگیزه بهم میده برای ادامه و امید به روزهای بهتر . پیشنهادم اینه که اگه مقدور هست هر هفته یا هر زمان در مورد یکی از داستان های دوستان نقد و بررسی و تحلیل بشه و نقطه قوت و ضعف ها گفته بشه . ممنون از شما خوشحالم که بهم راه نشون دادید . پیامبر مهربانی

  32. نازنین صفایی گفت:

    یه تستی تو سایت مدرسه نویسندگی شاهین کلانتری هست که میزان نویسنده بودن شما رو می سنجه. از اونجایی که نیاز به نوشتن محتوی داشتم و همیشه انشای من بعنوان بدترین انشالا سر کلاس ها خونده می شد, تصمیم گرفتم تست رو بزنم . نتیجه اش خیلی من را غافلگیر کرد .(زیاد لو نمیدم که خودتون تجربه اش کنید) . به محض دیدن استوری آقای کلانتری در خصوص این دوره
    تصمیم گرفتم شرکت کنم. کلاس تا اینجا بازده خیلی خوبی داشته و هر هفته در حال یادگیری هستم.

  33. مهدی واعظ شوشتری گفت:

    با درود حرکت مثبت و خوبی است.
    پیشنهادات من امکان مشاوره فرد به فرد در طول دوره توسط مشاوران
    برسی نکات قوت و ضعف شرکت کنندگان علاوه بر بازخوردهای عمومی است.
    تعیین بازه زمانی طولانی تر بین هر فصل از داستان نویسی جهت اتمام داستان های نیمه تمام است.

  34. امیدرضا گفت:

    حرکت صد داستان یک فرصت عالی رو پیش آورد که بتونم داستان نوشتن رو شروع کنم امروز داستان شماره ۴۳ رو نوشتم. اولش برام سخت بود و همش فکر می کردم که چه باید بنویسم اما حرکت صد داستان به من یاد داد که باید فقط بنویسم الان بدون هیچ فکری دفتر رو باز می کنم بالای صفحه شماره داستان رو می نویسم و شروع به نوشتن می کنم و زیبایی ایش اینه که خیلی جالب داستان شکل میگره و برام هم لذت بخشه و هم هیجان انگیز
    در کل حرکت صد داستان داره یک عادت زیبای هر روز نویسی رو در من ایجاد می کنه که باعث شده رشد و بهتر نوشتن رو در خودم و نوشته ها حس کنم
    پیشنهاد می کنم حتما توی حرکت صد داستان شرکت کنید با صد داستان می تونید یک قصه گوی ماهر بشید
    و یادتون باشه بهترین قصه گو برنده است.

  35. لیلی صدر گفت:

    من چندین سال بود که می نوشتم و همچنین ویراستاری می کردم ولی پنج سال بود به دلیل مشکلات متعدد در زندگیم ، نوشتن و حتی کتاب خواندن را کاملا کنار گذاشته بودم و در پی فرصتی بودم دوباره شروع کنم به نوشتن. توی این دوره از همه عقبم ولی خیلی راضی ام ،چون این دوره هم من رو دوباره با نوشتن پیوند داد (هر چند عقبم ) و هم مهم‌تر اینکه توی این یک ماه چند جلد کتاب رمان و مجموعه داستان خواندم ، چیزی که تا حالا اتفاق نیفتاده بود که توی مدت کوتاه چند جلد رمان و مجموعه داستان بخونم .
    و اینکه عقبم به این دلیل هست که خیلی وسواس دارم که حتما داستان کامل بنویسم و بعضی وقتا نوشتن یک داستان رو دو یا سه روز طول میدم . و البته بیشتر دارم میخونم .
    از دوره صد داستان خیلی راضی ام . ممنون از آقای کلانتری

  36. فائزه افتخاری گفت:

    سلام
    قبل حرکت صد داستان، فقط به نوشتن فکر می‌کردم نه به داستان نویسی. با شرکت در این حرکت هم به نوشتن رسیدم و هم داستان‌‌‌نویسی.
    حسِ نوشتن داستان کوتاه خیلی عمیق و پررنگ شده برام، اگرچه گاهی اوقات نمی‌رسم بنویسم، اما در این ۴۵ داستانی که نوشتم، هر کدام با یک حسِ خوب احساس رضایت از خودم، تموم شد.
    اینکه در گروهی هستم که در آن استاد کلانتری ما رو با ساختار داستان‌نویسی آشنا می‌کنند، باعث افتخار منه و واقعیت اینه که این کار برام خیلی خیلی روشن‌تر شده و باعث شد که برم سراغ خواندن کتاب‌های بیشتر و هم چنین نوشتن‌های بیشتر…
    بنظرم بازخوردهای اساسی که ایرادها و اشکالات داستان ها را یادآوری می‌کنند خیلی میتونه کمک کننده باشه.
    تشکر از شما که این حرکت زیبا را راه‌اندازی کردید.

  37. حبیب الهی گفت:

    سلام وقتتون بخیر
    تقریبا یکسال و خورده ای هست که می نویسم.
    وقتی برنامه های شما رو داخل اینستا می دیدم همیشه دلم میخواست تو کلاس هاتون شرکت کنم بنا به دلائلی نشدو نمی شد تا این که ثبت نام برای صد داستان رو دیدم و ثبت نام کردم اما متاسفانه نتونستم پا به پای دوستان فعالیت داشته باشم ، از اینکه ذهنم نمی تونه یاری کنه واقعا ناراحتم ، همیشه قلم و کاغذ جلوی دستم میذارم تا شاید ایده ایی به ذهنم برسه ولی هیچ تاثیری نداره و بی نهایت عذاب وجدان دارم
    چون واقعا واقعا نوشتن رو دوست دارم…
    و اینکه فقط می تونم بگم یک دنیا ممنون از برگزاری این برنامه که دوستان زیادی به موفقیت رسیدند برای همگی آرزوی موفقیت های روز افزون دارم…
    و خسته نباشید به شما آقای کلانتری بزرگوار که برنامه هاتون بی نظیره ،ان شاالله همیشه ،همچنان در تمام مراحل زندگیتون درخشان باشید…

  38. مصیماه گفت:

    همیشه نوشته‌های خودم رو که می‌خوندم، می‌خواستم برگه رو پاره کنم. اینجا اولین جایی بود که جرات کردم داستان مو بزارم بقیه بخونن و همین که پیام داستانم می‌رسید برام جای امیدواری داره. اینکه خیلیا متوجه شدن من درمورد زنان می‌نویسم، اینکه حس داستان منتقل شده و دیالوگ هام رو دوست داشتن برام خیلی روحیه بخش بوده. حالا انگیزه‌ی اصلی‌ام تقویت اصولی نوشتن و رعایت قواعد داستان نویسیه که بتونم دغدغه هامو در قالب داستان عنوان کنم. مرسی از شما و همگروهی‌های عزیز

  39. فرح پایا گفت:

    از خیلی وقت پیش شاید سالها قبل دلم میخواست راجع به زندگی خودم بنویسم یعنی داستان زتدگیم را بنویسم واز انجائی که به ادبیات وشعر وداستان علاقه داشتم دنبال کلاسهایی بودم که بتوانم این کار را بصورت حرفه ای انجام بدهم وبعداز دوران باز نشستگی که وقت ازاد تری داشتم یکی از برنامه هایم شرکت در یک دوره کلاس نویسندگی بود درحال تحقیق بودم که توی گوگل با سایت مدرسه نویسندگی ودوره های انلاین اشنا شدم موضوع کرونا پیش امد کرد و توی سایت اطلاع پیدا کردم اولین دوره حرکت صد داستان درحال ثبت نام است تصمیم گرفتم وشروع کردم بعدازیک هفته اشتیاقم بیشتر شد هر روزکه گذشت احساس کردم گمشده ام را پیدا کردم با راهنمایی های خوب وهدایت های کار امد استاد وتیم مجرب ودلسوزشون رشد کردم افکارم جهت پیدا کردند از همه مهمتر نظم وانضباط خاصی در برنامه هایم حتی امور خانه داری پیدا کردم وجالب تر اینکه من سالها بود ارام بخش وخواب اور مصرف میکردم بعداز دوران باز نشستگی ام هم کنی افسرده حال شده بودم اما با شروع حرکت صد داستان انقدر حس وحالم خوب شد و درگیری ومشغله ذهنی ام به سمت نوشتن پیشرفت کرد که دیگه نیاز ی به مصرف دارو نداشتم اینقدر به خواندن ونوشتن ویادداشت کردن پرداختم که به توعی ارامش درونی رسیدم تمرکزم بالا رفت ودر یادداشتهای روزانه ام #حس خوب نوشتن #را برای خودم راه انداختم واقعا با این هزینه ناچیز این دست ودلبازی استاد وتیمشون جای قدر دانی بسیار دارد . همراهی بسیار زیبا وانرژی بخشش این جماعت عاشق انگار عشق رلا دراین راه تزریق وهمه گیر میکند نمیدونم چه کلمه ای به کار ببرم برای سپاس گزاری وقدر دانی ولی فقط میتوانم بگویم که حرکت بسیار بزرگ وبینظیری بود حالا شاید بدون اغراق بگویم دارم زندگی میکنم که بنویسم دارم زندگی میکنم که بخوانم کتابها را نمیخوانم نفس میکشم همه هم وغمم اینه که بقیه وارهایم را انجام بدهم که بتوانم راحت وبا فراغبال بنویسم وبخوانم ممنون استاد ممنون خانم حدیث ممنون بقیه اعضایی که زحمت میکشید وعشق نثار میکنید برقرار باشید زنده باد مدرسه نویسندگی

  40. تینا گفت:

    مدتی بود که در نوشتن داستان دچار جمود ذهنی شده بودم و بقولی رفته بودم تو کمای نوشتن. اصلا مغزم کار نمی کرد. بنظرم اومد به چیزی احتیاج دارم که به ذهنم نرمش بدهم. اول از همه اینستاگرام و کانال آقای کلانتری رو دنبال کردم برای یک مدتی. بعد متوجه شدم هر چیز کوچیکی که استاد می گن برام کاربرد داره و میتونه یک جرفه در ذهنم روشن کنه. این بود که وقتی آگهی چالش ۱۰۰ داستان رو دیدم و درباره ش مطالعه کردم. بعد از کمی تجزیه تحلیل گفتم دیگه خودشه. پس به چالش پیوستم و هر روز دارم چیز جدیدی یاد میگیرم. ممنون

  41. آنیتا گفت:

    سلام
    ۳۸ تا تونستم بنویسم
    و هنوز شکل داستان نگرفتن.
    نوشتن آغاز راهی طولانی هست.

    سالها پراکنده می نوشتم برای خودم و بی شکل.
    صد داستان می خواد به پراکنده نوشت های ما شکل بده.
    روح جمعی مثبت هست و ما رو به هدف می رسونه.
    بزرگترین درس “صد داستان “اینه:برای نوشتن باید خواند.

    صد داستان ، یک خانواده است.

    سپاس از همه.

  42. مهرشید قاسمی گفت:

    اینکه هر روز یک داستان تازه خلق کنم و تلاش برای اینکه بتونم نواقص رو برطرف کنم خیلی لذت بخشه و همچنین باعث شده بیشتر به داستانهایی که اطرافم در حال اتفاق افتادن هست توجه کنم 🔥

  43. Mahshid Pirveisi گفت:

    این حرکت برای من تعهدی ایجاد کرد
    که هر روز هر طور شده بنویسم…
    بیشتر کتاب بخونم.
    و سعی کنم بهتر از روزای قبلم باشم🙂

  44. فریده محمدی گفت:

    سلام
    از اول حرکت صد داستان، یک دفتر۱۰۰برگ برداشتم و همه چیز رو‌ با جزییات در مورد آنچه یاد گرفتم و رو می نوشتم و داستان ها رو با اون دفتر می نوشتم
    این دفتر رو یه روز جا گذاشتم اونم جایی که دسترسی بهش سخت شد
    سواد ام نم کشیده! و میل به نوشتن ام رو با نبود اون دفتر از دست دادم🙃

  45. تارا استوارپور گفت:

    سیر نوشتن هر روزه ی من که در نهایت به گزار روزانه صدداستان منتهی می شود ،اینگونه است ؛ صبح های خیلی زود یا شب های خیلی دیر را انتخاب میکنم که صداها خوابیده و خانه آرام گرفته، به میز بزرگ پذیرایی پناه میبرم چرا که از فکر محدودیت حتی درباره این میز‌کار بگریزم !
    دورم را به خلوت ترین حالت ممکن در می آورم و از همان ها که مانده رنگ های مورد علاقه ام را انتخاب میکنم. خودکاری مشکی رنگ ساده به همراه دفتری قطور که حجم یاوه گویی هایم را تاب بیاورد. آهنگ بی کلامی از شوپن یا موتزارت را با صدایی آرام پخش میکنم که در نهایت همان آهنگ هم می شود ضمیمه جدا نشدنی قصه ام که پیش خود فکر میکنم قرار است به همراه متن اصلی تحویل مخاطبم دهم . و وقتی آماده نوشتن شدم بی اراده ذهنم از عشق موجود در حرکت صد داستان مملو می شود. ذوق و شوق هایشان ، داستان هایشان، سوال ها و نگرانی هایشان.. و حتی نام هایی که برای تکالیف هرروزه شان برمیگزینند و غرق لطف می شوم و با شعفی وصف نشدنی شروع به نوشتن میکنم و چندین ساعت غرق دنیای لذت بخش نوشتن و رویا پردازی میشوم .
    ۲۰ روز تمام و کامل این حس را تجربه کرده ام و بیش از هر روزی خوشحالم که در این کارگاه هستم

  46. مینا گفت:

    استاد عزیز بسیار خوبه که شما همگام با شاگردهاتون پیش میرید.پیشنهادتون برای نوشتن روی کاغذ بسیار برام کارساز بود.قبلا دو بار این کارو کرده بودم ولی همیشه سعی داشتم تایپ کنم.الان سه شبه که داستانم رو می نویسم.اول یک خوشه سازی بالای صفحه انجام میدم وبعد پایین اون شروع میکنم به نوشتن.هنوز تعداد کلماتم کم هستن ولی برام نوشتن خیلی راحت تر شده.صبحمو به پیشنهاد شما با نوشتن سه صفحه شروع میکنم.سرعتم در اون هم بیشتر شده و لذت می برم و به نظرم ترسم رو از نوشتن کمتر کرده چون صبحها هر چی دلم میخواد رو روی کاغذ میارم.و ممنون برای داستانهایی که از نویسندگان مختلف برامون قرار دادید تا بخونم.من روزهای اول با نوشته های جلال آل احمد و گلشیری راحت بودم و برام خوندن شب ملخ خیلی سخت بود.ولی میدونستم مثه یه داروی تلخی شاید برای من باشه که حالمو بهتر کنه.الان تقریبا بیشتر از نصف کتاب شب ملخ رو خوندم و متوجه نگاه بسیار متفاوت این نویسنده شدم.به نظرم داروی تلخه داره جواب میده.این تجربه های من بود تا الان که در این چالش بودم.تشکر از استاد و همه ی همراهان.

  47. تارا استوارپور گفت:

    ایام قرنطینه برای من فرصتی بود که به خودم بیام و خودم رو پیدا کنم . نوشتن درتمام طول زندگی بزرگ ترین راه نجات و یکی از لذت بخش ترین عادت های من بوده و همیشه دنبال یک راهی بودم تا بیشتر بهش بپردازم.به این علاقه ی قدیمی و ارزشمند. و وقتی به. طور خیلی اتفاقی با حرکت صد داستان آشنا شدم ،بدون درنگ برای همراه شدن با حرکت پیش قدم شدم و تا ۲۵ فروردین که آغازمون بود روزشماری می کردم .ذوق و شوقی که این گردهمایی و کارگاه برای من داشت ،چیزی بود که خیلی وقت قبل دنبالش میگشتم و پیداش نمیکردم .و حالا بینهایت خوشحالم از اینکه تو جمعی هستم که همه شبیه خودم هستن و انگار هم زبان های واقعیم رو پیدا کردم.دغدغه هاشون رو لمس میکنم و میفهمم. و من شخصا حرف ها و تجربه های زیادی از این ۱۷ روز دارم که دلم میخواد با باقی اعضا به اشتراکشون بذارم و از لذت این روزهای قرنطینه خودم بیشتر مراقبت کنم .

  48. الهام حاجی لو گفت:

    سلام
    از حرکت صدداستان یک تجربه لذت بخشی رو لمس کردم .
    چند روزی بود دست چپم درد داشت و من چپ دست هستم بنابراین امکان تایپ کردن و نوشتن برام نبود ولی چون با خودم عهد بسته بودم تا جایی که میتونم هر روز داستانم رو بنویسم حتی کوتاه از خودم پرسیدم من تو این شرایط چکار میتونم بکنم که به تعهدم پایبند باشم؟
    روز ۱۵ ام بود و فکرم مشغول و بدنبال راه حل تا اینکه به خودم گفتم چرا انقدر سخت میگیری داستانت رو تعریف کن در نوت گوشیت تا اون برات تایپ کنه.
    نمیدونید چقدر حس فوق العاده ای بود. حس یک راوی رو داشتم و هم از اینکه داستانم تایپ می شد لذت بردم و از اینکه به تعهدم پایبندن بودم حسی فوق العاده داشتم‌و دارم .

  49. مائده حوایی گفت:

    سلام و درود.
    توی همین فرصت کوتاه، چند تا دستاورد خیلی خوب برای من داشته:
    ۱. باعث شده داستان‌های زیادی بخونم و نویسنده‌های خوبی را بشناسم که قبلا نمی‌شناختم. حتی فیلم خوب هم که می‌بینم، به نویسنده‌ش دقت می‌کنم و اگه برگرفته از داستان کوتاهی باشه، میرم سراغش.
    ۲. نسبت به رفتارها و احساسات اطرافیانم دقیق‌تر و حساس‌تر شده‌ام. حتی نسبت به نوع مکالمات مردم یا رفت‌آمدهاشون توی کوچه و خیابان.
    ۳. کلی دستم توی نوشتن روان‌تر شده
    ۴. با بخش کمالگرای خودم روبه‌رو شدم که دیدم چقدر قانون می‌تراشم واسه نوشتن و این مشکلم با شنیدن فایل صوتی شاهین عزیز در این‌باره و اینکه رها بنویسم و قانون یکدستی نداشته باشم، داره رفع میشه. من دقیقا یک فولدر درست کرده بودم و ملزم بودم فقط اونجا مرتب و منظم بنویسم و این جلوی کارم رو گرفته بود. امروز با روش خوشه‌سازی، اولین داستان روی کاغذم رو در این دوره نوشتم و اون رو تایپ نکردم مثل قبلی‌ها.
    ۵. دارم متعهد ماندن به یک حرکت را بیشتر یاد می‌گیرم. وقتی کاری را شروع می‌کنی، پاش بایست.

    بینهایت سپاسگزارم از استاد گرانقدرم شاهین کلانتری سخاوتمند و مهربان.

  50. مرضیه ترکی گفت:

    سلام
    هفده روز گذشت و گزارش هفدهمین داستان ثبت شد. لحظاتی بود که از روزمرگی ها خسته بودم ایده ای نداشتم اما به خودم می گفتم اگر امروز ننویسی یعنی یک قدم به عقب. بنویس هر چند بد.می نوشتم و با شگفتی می دیدم که برای روز بعد آماده ترم. حالا هم می نویسم هم می خوانم فقط یک ساعت تا دو ساعت نظم خاصی به زندگیم رو کرده و رضایت خاطری نصیبم شده.

  51. الهام عبدی گفت:

    با عرض سلام
    الهام عبدی هستم. سالهاست که عاشق نویسندگی هستم. اما هیچ وقت نتونستم به چیزی که دوس دارم رسیدگی کنم. ولی الان شانزدهمین داستان کوتاهم رو نوشتم و البته یک داستان بلند هم نوشتم که تصمیم دارم بعد از صد روز ادیت کنم و خیلی دلم میخواد به چاپ برسونم. من اول داستانهامو مینویسم بیشتر با توجه به یک عکس. و با تمام وجودم احساسات اشخاص داستان رو بر روی کاغذ میارم. تا به حال بیشتر داستانهامو داخل سایت گذاشتم و بازخوردهای زیادی داشتم. چند تا کامنت رو اینجا میگم که به من انگیزه دادند. یکی از دوستان در مورد داستانم به اسم تلفن آقای میرزایی نوشته بود باورکردنی نیست آدم که میخونه فکر میکنه یه نویسنده ی بزرگ این داستان رو نوشته، و یا در مورد چند داستان دیگه ام من بدون تو نوشته بودند که ادامه بدین جزو پرفروشترین نویسنده ها میشین. یا در مورد داستانهای دیگه ام نوشته بودند آدم فکر میکنه همه ی اینها در واقعیت رخ دادند. و من ایده های خوبی به ذهنم میرسه داستانی روز چهاردهم نوشتم به نام من بختک بخت برگشته ای بودم از نظر خودم بهترین کارم هست چون داستان رو از زبان یک بختک نوشتم و فوق العاده شده به نطرم. البته برای ادیت کردن اون ایده ی به ذهنم رسیده حتما انجام میدم. و اون شب من از خوشحالی و ذوق خوابم نبرد و تمامی دوستانم بهترین بازخوردهارو به من دادند یک نوشته ی عالی و بدون نقص و خدا رو شاکرم که این استعداد و توانایی رو به من عطا کرده. در اخر از استاد تشکر میکنم و خیلی دلم میخواد که نظرشون رو در مورد نوشته هام بدونم. با تشکر.

  52. فاطمه بیرانوند گفت:

    سلام
    دربارهٔ این موضوع که گفتید به‌خاطر محدودیت نوشتن در کامپیوتر چندروز عقب افتادید، خود من هم داستان‌هامو توی کامپیوتر تایپ می‌کنم ولی برای دوتا از داستان‌هام چون آخر شب بود و خیلی خسته بودم همون توی موبایلم شروع کردم به نوشتن‌شون و بعداً اونو کپی کردم توی فایلی که به اسم حرکت صد داستان ذخیره کردم.

    اونقدر ایرادات زیادی دارم توی نوشتن و کاملاً متوجهم تمام این ایرادات ناشی از کم‌خوندن داستانه. واسه همینه از امروز می‌خوام مرتب و زیاد برای داستان‌خوندن زمان بذارم که بتونم داستان‌های بهتری بنویسم.
    باتشکر از شما آقای کلانتری و همهٔ دوستان عزیزی که تجربیاتتون را با ما به اشتراک می‌ذارید.🌹🌹🌹🌹

  53. نسیم هوشمندی گفت:

    درود ، آقای کلانتری بزرگوار واقعا در این مدت که مهمان دوره ی صد داستان هستم به مثابه آلیس در سرزمین عجایب شده ام و مطمئنم تا پایان این دوره هنر جو و مشتاقی پر تجربه خواهم بود با تلاش و روشنگری های شما ،ممنونم از پروردگاری که شمارا در راه من قرار داد ؛سایتون مستدام .

  54. المیرا حنفی گفت:

    سلام
    من امروز دارم چهاردهمین داستانم رو می نویسم و یه حال خیلی خیلی خوبی دارم.
    کم کم حس میکنم نوشتن داره جزو برنامه ی روزانم میشه و وقتی نمینویسم یه حس بدی،یه بار سنگینی انگار باهامه.
    با اینکه در طول این چهارده روز و از این بین داستانام فقط ۲ ۳ تا هستن که دوسشون دارم و به نظرم داستان خوبی شدن.
    ولی خیلی راضی ام از این حرکت
    از اینکه دیگه اون وسواس نوشتن رو ندارم و هر روز می نویسم هر چند اون داستان خیلی خوبم نباشه.
    واقعا از همه ی بچه ها که تو این حرکت بهم انرژی دادن ممنونم.
    آقای شاهین کلانتری عزیز
    خدا قوت بهتون میگم و ازتون بی نهایت سپاسگزارم که این کارگاه رو با این سبک پیش بردید.

  55. فاطمه تفقدی گفت:

    سلام ، به لطف الهی این دوره در من انقلابِ حرکت را آغاز کرد.
    هرروز که مینویسم ، با خودم یادآوری میکنم، عمل کردن حتی اگر ناقص باشد و کج و معوج!!! بهتر از بی عمل بودن است.
    این یعنی گام مهمی را در مسیر کنارگذاشتن کمالگرایی های رکود آور برداشتم.اگر تمام دستاورد من ازین کارگاه فقط همین باشد، در جایگاه بزرگترین دستاوردهای من خواهد بود.
    ممنون استاد*

  56. ملیکا گفت:

    سلام آقای کلانتری.ممنون برای این حرکت صد داستان که گذاشتین.من از وقتی که استعدادمو تو نویسندگی پیدا کردم خیلی دلم میخواست به طور منظم هر روز بنویسم ولی خب نمیشد منتظر بودم موضوع به ذهنم بیاد بعد دربارش بنویسم اما حالا بدون هیچ فکری همین که دفترمو باز میکنم ناخداگاه شروع به نوشتن میکنم و این تمرین شما برام مثل مشق شب میمونه تا انجامش ندم خوابم نمیبره.بازم ممنون و خدا قوت به شما و تیمتون و همه کسایی که تا الان کم نیاوردن

    • لیلی بنی هاشمی گفت:

      من قبلا یک دفترچه خیلی کوچک داشتم که ایده‌ها را در آن می‌نوشتم. بعد که وقت پیدا می‌کردم یکی یکی آن‌ها را می‌نوشتم. چند تا از داستان‌هایی که دوست دارم از همان ایده‌هاست. اما مشکلی وجود داشت. گاهی فقط ایده را نوشتم و خیلی سریع رها کردم.‌ بعدا هر چقدر که فکر کردم خط داستانی آن به یادم نیامد. الان با توجه به این که بالاخره داستان را از ایده تا اتمام می‌نویسم، چیزی گم نمی‌شود. دو روز است دارم به بهتر شدن یکی از داستان‌ها فکر می‌کنم و مطمئن هستم بعد از اتمام ۱۲۰ روز به آن برخواهم گشت.

  57. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    درود بر همه همراهان و دغدغه مندان در پویش صد داستان. من حقیقتا نمیدانم با چه زبانی از جناب کلانتری تشکر کنم. من در مسیر ایشان رسالت خود را یافته ام و از این بابت ناتوان از وصف در فالب کلمات خوشحالم. نظم در نوشتن دغدغه ای برایم بود که با این حرکت آنرا بکار گرفتم. روزنویسی روزانه از زندگی شخصی را شروع کردم. صفحات معینی داستان روزانه میخوانم و به برکت بیکاری حاصل از کرونا با فراغ بال اینکار را میکنم. و در نهایت اوقاتی که از خانه خسته میشوم به طبیعت خلوت و دلگشایی میروم و برای خود از کلاس طبیعت ایده ی داستان جمع آوری میکنم. روزی به آنچه در سر دارم خواهم رسید. امروز سعادتی نسیبمان شده قدرش را بدانیم

  58. مهسا فیروز گفت:

    امروز نهمین داستان هم گذشت و راستش اصلا گذر زمان رو احساس نکردم. چشم بر هم زدنی بود و دفتری رنگارنگ از ایده ها، جرقه های ریز و درشت و داستان های حیرت انگیز. صد داستان فرصتی جدید و تازه برای کشف بهتر و بیشتر توانایی هام بود. اعتماد به خودم مهمترین درسی بود که به من داد. شاید شاخ غول صد داستان پیش از حرکتش بزرگ به نظر بیاد اما کم کم وقتی به دنبال ایده های مختلف میگردی، به کمکش عینکی رو پیدا میکنی که نگاهت رو به زندگی، حرفها، تجربیات، خاطرات و کلمات ساده زندگی تغییر میده. هر کلمه دریایی از ایده ها و هر نفس فرصتی برای خلق شگفتی و داستانی تازه میشه که همیشه در کنارمون بودن و ما در برابرشون نابینا بودیم. بی صبرانه مشتاقم هر روز چیزهای جدید از خودم در داستان هام کشف کنم و یاد بگیرم.

  59. منیره مردانی گفت:

    امروز ۹ روز از حرکت ۱۰۰ داستان است.بسیار سعادت دارم که تونستم تا اینجا پیش بیام خوندن داستان های متفاوت و کتابهای جدید داستان نویسی ما رو با دنیای دیگه ای آشنا کرده روزهای اول سخت بود ولی الان مثل روتین هر روزه ما قاطی زندگیمون شده میدونم بعد ۱۰۰ روز اگر یک روز داستان ننویسیم برنامه ریزی روزانه ماهانه و سالانه ما برای همیشه بهم خواهد ریخت
    و من متعهد شدم داستان خواندن،داستان نوشتن و داستان گفتن جز اولویت های هر روز برنامه زندگی ام باشد

  60. منیره مردانی گفت:

    تا قبل از صد داستان می نوشتم ولی داستان نمی نوشتم
    حالا داستان می نویسم،قدرت تمرکز و آرامشی به من می دهد که حتی در خواندن ۱۰۰ها کتاب پیدایش نکردم نمیدونم قرار آخر ۱۰۰داستان چه اتفاقی بیفته ولی میدونم من بزرگ خواهم شد و در پایان ۱۰۰داستان تازه راه رفتن و سخن گرفتن را یاد خواهم گرفت مثل کودکی که در دوسالگی راه رفتن و سخن گفتن را تجربه می کند.

  61. […] این هم نظرات اعضای اولین حرکت صد داستان: در حرکت صد داستان چه می‌گذرد؟ […]

  62. زهرا خبیدویی گفت:

    حرکت صد داستان بهترین نتیجه‌ای که برای من داشت منظم شدن و مسئولیت پذیری بود
    هرصبح که بیدار میشم بعد از خوردن صبحانه اولین کاری که میکنم نوشتن داستان کوتاه و همزمان پیدا شدن ایده جدید برای ادامه‌ی داستانمه
    غیر از اینکه توی قالب داستان نویسی کار میکنیم باعث نوشتن کامنت جدید برای پستام
    دل نوشته‌های مختلف
    و حتی گاهی شعر میشه
    فکر میکنم خیلی زود نتیجه گذاشت روم
    و تا صدو بیست روز دیگ کلی نتیجه‌ی قشنگتر قراره اتفاق بیفته

  63. فهیمه شوشتری گفت:

    من درست روز قبل از شروع حرکت با انرژی مثبت یکی از دوستانم تصمیم را برای حضور قطعی کردم. من همیشه خودم را یک روزمره نویس معمولی میدیم که به نویسندگی علاقه دارد و دوستانی دارد که معتقدند قلم خوبی دارد می دانستم قبل از حضور در این حرکت امیدی به نویسنده شدن و اینکه بتوانم داستانی بنویسم حتی یا داستان بد نداشتم. اما همه چیز درست در روز اول حرکت وقتی وارد کانال دوره شدم و وویس ها را یکی یکی گوش دادم زیر رو شد درست بعد گوش دادن به تمام وویس ها نا خوداگاه شروع کردم به نویشتن داستان اول. این چند روز توانسته ام به داستان هایم و نوشتنشان به چشم یک تراپی عمیق و روح نواز نگاه کنم جوری که سکانس های قدیمی زندگی ام را از توی گنجه دلم می کشم بیرون اولی کمی تصویر سازی می کنم بعد با قلمم می افرینمشان و با هیجان اسمی برایشان انتخاب می کنم و بعد از تمام شده هر شب قبل از این که ان روز را به پایان ببرم داستان نوشتن داستان ان روز را در دفترم به یاد گار می نویسم. درهمین چند روز که یا داستان ها بیشتر معاشرت دارم توانسته ام داستان ها را نه تنها فقط به چشم یک داستان که اخرش قرار است چه اتفاقی بی افتد به چشم اینکه چگونه نگارشش شده اند و حتی از نظر قواعد نگارشی هم بررسی می کنم و خوشحالم که این حرکت باعث شده از بتوانم چیز هایی بیشتر از انچه قبلا در داستان ها می دیده ام ببینم.

  64. صفورا بهمنی گفت:

    سلام و وقت بخیر خدمت استاد نازنین و دوستان هم راه در حرکت صد داستان
    طی این هفت روز هفت داستان نوشتم و هر داستان به نوعی خود من هستند. علاوه بر اصول داستان نویسی یاد خواهم گرفت هر رویداد بیرونی, هر رویا و آرزو و هر خواهش درون می تواند داستانی بشود و جان بگیرد بال و پر بزند, روی کاغذ پرواز کند, راه برود, جاری شود!
    بعد گویی زاییده می شود, به عرصه وجود گام میگذارد, متولد می شود و احساس می کنم اینجاست که “می شود”.
    داستان نوشتن دنیای جالبی ست; گره های کور شده باز می شوند!
    روی کاغذ میرقصم, آواز می خوانم, نیایش میکنم و دنیایی ورای نشدن ها و نتوانستن ها میسازم.
    تمام سعیم بر این است که این چالش ۱۲۰ روزه به چالشی ۱۰ ساله ۲۰ ساله و شاید مادام العمر تبدیل شود.
    سپاس و به امید دیدار استاد نازنین و هم مسیرهای خوش ذوق

  65. مریم مرادیان گفت:

    تجربه ی بی نظیری است
    در نوشتن دنیای زیبایی رو تجربه میکنیم
    از گنجینه ی افکارمان الماس ها و در و گوهرهایی را بیرون میکشیم و وقتی مینویسیم مثل این است که الماس های وجودیمان را جلا میدهیم و درخششان را بیشتر میکنیم .
    پس دوست من بنویس و بدرخش
    ممنونم استاد خوب و دوست داشتنی که با صبوری آموزش های عالی ارائه میدهید.

  66. شیما دانشپور گفت:

    واقعا اتفاق بی نظیریست حرکت ۱۰۰ داستان .یه جور اجبار دوست داشتنی و متبرک حداقل برای من که نیاز به جرقه ای برای روشن شدن داشتم.شدم عین ماهی گیرها یک قلاب ماهیگیری در دستم و یک سبد روی کولم دارم برای صید واژه ها .هر جا ،هر زمان.از درون کتابها،شعرها،صفحات مجازی ،یا حتی اهنگها و ترانه های pmc.
    شایدم کارگاه گجت تا یه جا یه کلمه نو بگوشم میخوره یا جذاب و متفاووت سریع گردنم بلند میشه و دستام کشیده تا اون کلمه رو از دهان گوینده یا خواننده بقاپم و بزارم توی کوله بار واژگانم.همینطور در مورد موضوعات داستان .شدم یه شنونده صبور و یه بیننده دقیق که حتی از قتل عام مورچه ها به دست پسر کوچکم داستان میسازم .
    ممنونم از استاد بزرگوار شاهین کلانتری و سپاس گذارم از تمامی رفقای شریک در این حرکت به پاس بودنشان .
    باشد که با هم حماسه ای بسازیم جاودانه

  67. مریم مهدوی نژاد گفت:

    سلام و درود بر استاد گرامی و همه عزیزان
    سال‌ها آرزوی نوشتن داشتم وهمیشه بقولی دست به قلم هم بودم بیشتراز یک‌سال است که با سایت استاد و کانال تلگرامی ایشان و گفته‌ها و نوشته‌هایشان چیزها یاد می‌گیرم
    این روزها مدام ذهنم درگیر است ، درگیر اینکه چه بنویسم و چطور بنویسم احساس می‌کنم مغزم چون کودکی کنجکاو دایم در حال جستن و پیدا کردن است دیگر از فکرهای بیهوده و نگرانی‌های عذاب آور خبری نیست در خود آرامشی را حس می‌کنم که تا به حال تجربه‌اش نکرده بودم که تمام این حال را مدیون این حرکت و نوای گرم استاد ونکته‌های نغز و اشارات مفیدشان هستم
    برای همه شما دوستان آرزوی سربلندی و پیروزی دارم

  68. زینب آبکوه گفت:

    درود به جناب کلانتری عزیز
    اول از همه بگم که خیلی خوشحالم که در حرکت بزرگ و جذاب ۱۰۰ داستان حضور دارم.هیچ وقت تصور نمی کردم که روزی یک داستان کوتاه بنویسم ولی الان این اتفاق شیرین برای من افتاده اون هم به لطف شما. قبل از شروع سال جدید یه جمله از شما خوندم که نوشته بودین کلمه ی هدف سالت رو انتخاب کن.و کلمه ی هدف من “تمرین” شد.تمرین نوشتن و نوشتن و دوباره نوشتن تا رسیدن به موفقیت .
    برای همه عزیزانی که توی حرکت ۱۰۰ داستان هستند آرزوی روزهای شاد و پر از ایده و موفقیت رو دارم .

  69. لیلا فرزادمهر گفت:

    استاد کلانتری عزیز خدا قوت .امیدوارم خدا تاب وتوان وصبر وتحملتان را از این همه خواندن نوشته ها چند برابر کند.
    وقتی دوره را شروع کردیم فکر نمیکردم که تمام لحظاتم را با فکر داستان همان روز پر کنم.
    وقتی دارم حساب هارا چک می کنم به وقت سند زدن ،وقتی جواب تلفن هایم را می دهم،وقتی تا خانه در راه هستم ؛ذهنم درگیر است ،سریعتر به خانه برسم دفتر جلد قرمزم را بردارم وشروع کنم.
    ساعت نهار مشغول مطالعه داستانهای دوستان هستم.باور می کنید که اگر همین الان بپرسید نهار چی خوردم؛ طعم خنده داستان سماور دوستمان ویا دستهای گرم مادربزرگی که در بستر بیماری بود، را به یادم می آورد.
    داستانهایی که هرشب پیشنهاد دادید برایم تکرار می شود ودوباره طعم نوشته هارا مزه مزه می کنم.
    وقتی شروع میکردیم حس می کردم مثل بقیه دوره ها بعداز چند روز دلزده وخسته میشم ولی کششی که در این دوره دارم برای خودم هم مثال زدنی است.
    افسوس و ای کاش چند سال پیش به فکر این داستان نویسی می افتادم وسخت دنبال می کردم و…حیف
    از شما بابت تمام بذل توجه سپاسگذارم وقدردان.

  70. پیمان میرجوادی گفت:

    با سلام و عرض ادب خدمت جناب کلانتری بزرگوار که دلسوزانه و با تزریق انرژی مثبت ما را در این حرکت یاری دادند.
    از تجربیاتم یکی پایبندی به صفحات صبحگاهیست که قبل از حضورم در این حرکت حدود دو ماه پیش شروع کرده بودم و اکنون نیز ادامه می دهم که فوق العاده روش خوبیست برای قویتر شدن دست و قلم نویسندگی. پس از این نکته لازم میدانم روش خوشه سازی را در که قابل ستایش هست و ذهن را سرشار از ایده می کند.
    سومین کاری که برای من موثر بوده کلمه ندیسی پشت سر هم آن هم بدون دقفه که حدود یک یا دوصفحه می نوشتم و تقریبا شبیه به مدل خوشه سازیست و بسیار برای قلم بدست بگیران روشی عالی می باشد. بی تهایت سپاسگزارم از جناب عالی و دیگر دوستان خوب در حرکت ۱۰۰ داستان

  71. رستم رسولی گفت:

    بسيار هيجان انگيز است اين اتفاق و پر از رمز و رازهايي است كه كم كم برايمان اشكار ميشود
    ❤️🌺

  72. Mahtab گفت:

    من نگاهم تمام تغییر کرده از کنار هر چیزی ساده رد نمیشم حتی روی ساده و بی اهمیت ترین چیز ها دقت میکنم،این روزها حرف زدنم کم تر شده دقت به جزئیتا،خوندن،نوشتنم بیشتر شده،حتی میتونم بگم یه جورایی صبور تر شدم چون تو این یک هفته فهمیدم با صبور بودن ایده ها متن ها تمامی حروف الفبا دست به دست هم میدن تا قلم من بهتر بشه.
    قبلا منتظر میموندم تا یه اتفاقی بیوفته دست به قلم شم ولی اومدن توی این جمع باعث شده همیشه یه دفترچه دستم باشه بی دلیل نکته برداری کنم و بنویسم.

  73. الهام عبدی گفت:

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز
    من عاشق نویسندگی هستم اما چون رشته ی دبیرستانم ریاضی فیزیک بوده هیچ سررشته ای از ادبیات نداشتم و ندارم، اما سالهاست که دل نوشته نوشتم ولی دوست داشتم که کلاس نویسندگی برم، یه روز رفتم تلگرام تو قسمت سرچ نوشتم کانال نویسندگی که کانال شما رو بالا اورد و عضو شدم و اینستای شما رو دنبال کردم.وقتی استوری رو دیدم سریع ثبت نام کردم. الان هفت تا داستان کوتاه نوشتم. و بی نهایت ذوق زده شده ام و اینکه دوستان چندین بازخورد داشتن در مورد داستانهام و برای همگی جداب بوده و غافلگیر شدن و البته یکسری ایرادات هم داشتم که بخاطر حرفه ای نبودن و ندونستن نکات نویسندگی هست و البته خیلی اینده ی روشنی رو تصور میکنم و احساس میکنم با این دوره ی صد و بیست روزه به یه نویسنده ی موفق تبدیل میشم. من شبا ساعت یک به بعد مینویسم و با شوق و ذوق تا چهار و نیم صبح بدون هیچ توقفی به نوشتن و تایپ ادامه میدم. و خودم رو موظف کردم که حتا یک روز رو هم هدر ندم.
    با تشکر از مهر شما
    الهام عبدی

  74. شیوا روشنی گفت:

    برای من نوشتن و پیدا کردن ایده در روزهای اول سخت بود. سنتی برای خودم گذاشتم که قبل از نوشتن داستانم یک داستان کوتاه بخوانم.
    به روند داستان و به تصویر سازی نویسنده و تمام جوانبش دقت می‌کنم. گاهی چند بار انرا مرور می‌کنم. بعد داستان خودم را می‌نویسم.
    شروع کردن برایم راحت‌تر شده است. اول طرح داستان را می‌زنم و بعد به سراغ پرداخت آن می‌روم. چیزی شبیه مجسمه‌سازی و یا نقاشی.
    اوایل فقط اول شخص می‌نوشتم. بعد سوم شخص و دانای کل ودوم شخص هم به عنوان راوی انتخاب کردم.
    دیدن گزارشات دوستان هم موتور انگیزه من است و هم با دیدن اسم داستان‌ها ایده‌های جدید در مغزم شکل می‌گیرد.
    ترجیح میدهم این روزها از استاد سوال نپرسم. خودم رامجسمه سازی‌ می‌بینم که در حال طرح زدن اولیه است.
    طرح‌های این روزها در پایان کار و با درسهایی که استاد می‌دهند و با تجربه‌ای که به دست می‌اوریم داستان خواهند شد.
    برای همه دوستان ارزوی موفقیت میکنم
    و
    تشکر فراوان از استاد شاهین کلانتری بابت صبر و تعهدشان.

    • زهره زرگر گفت:

      آقای کلانتری سپاسگزارم برای ایده‌ی خلاقانه‌ی شما. به ذهن و زمان من نظم داده. به خصوص که آموزش‌های زیادی نداره که به نظرم ذهن اعضا رو آزاد می گذاره برای نوشتن. شخصیت آرام و‌ مهربان شما در کنار آموزش‌هایی که به شکل ساده و روشن بیان می‌کنید، کمک بسیار خوبی هست. سپاسگزارم از شما و آرزو می‌کنم تندرست باشید.

  75. حسین شهریاری گفت:

    درود بر استاد شاهین عزیز
    واقعا نوشتن هر روز خیلی تاثیر داره در روند پیشرفت و فهمیدن و درک بیشتر مفهوم جملات و ادامه تفکر داستان نویسی داشتم فکر میکردم هفت روز نوشتم چه خوب چه بد باید بهتر بنویسم و اینکه زحمات استاد جواب بده
    خیلی دوست دارم داستان های پرمحتوا بنویسم
    اما یه اشکالی که دارم جلو خانواده و دیگران مشکل دارم برای نوشتن باید تنها باشم
    ممنون ام ازت استاد
    من قبل از سال با خودم عهد کرده بودم امسال سال پیشرفت من در نویسندگی باشه و بتونم تا آخر سال بهترین باشم تا اینکه حرکت صد داستان شما رو دیدم خوشحال شدم