تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

مهمانی عجیب و غریب
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

بالاخره کارت دعوت برای منم ارسال شد ، چند تا دوست بودیم که همه جا با هم می رفتیم ، این بار هم خدا را شکر تونستیم به این مهمانی بریم ،

چند وقتی بود که می خواستم به همچین مهمانی برم اما نمی دونستم محل و جاش کجاست ؟ تا اینکه یکی از دوستانم بهم گفت که محل برگزاری این مهمانی ها کجاست و خودش بهم قول داد که حتما یک کاری می کنه برامون دعوت نامه ارسال کنند ..

به هر حال

وقتی جلوی در رفتم و نامه دعوت را از پستچی گرفتم خیلی خوشحال شدم مطمئن بودم که دعوت نامه مهمانی است ، این چند روز خیلی انتظارش را می کشیدم .

به هر حال ..

حالا باید فکری به حال لباسم می کردم ، نمی دونستم چی باید بپوشم ، برای همین زنگ زدم به دوستام و با هم قرار گذاشتیم که همه بیان خونه ما تا درباره مهمانی و لباسی که باید بپوشیم با هم مشورت کنیم ..

خیلی ذوق و شوق داشتم ، قرار شد همه ساعت ۵ بعد اظهر خونه ما جمع بشن

چهار تا از دوستانم به همراه دوستی که واسطه گرفتن این کارت دعوت ها شده بود به خانه ما آمدند ، او از چند و چون این مهمانی تا حدودی آشنایی داشت .

به ما کمک کرد که چه طور لباسی و سرو وضعی برای مهمانی برای خودمان دست و پا کنیم ..

روز موعود رسید من صبح بیدار شدم تا سر وقت بتونم خودم را حاضر کنم ، اول کمی دور و برم خانه را مرتب کردم و بعدش رفتم حمام یک دوش گرفتم و سر و صورتم را زدم و بعد از خوردن ناهار لباس هایی که با دوستانم هماهنگ کرده بودم را از کمد در آوردم و شروع به پوشیدن کردم

وای من نه

دکمه پیراهنم افتاده هر چه دنبالش می گردم اصلا پیداش نمی کنم ، باید حتما یک کاری می کردم دیگه همچین پیراهنی نداشتم ، نمی دونستم چه کار کنم ،

به دوستم زنگ زدم و تلفنی براش شرح دادم که چه اتفاقی افتاده گفت اشکال نداره بیا خونه ما من از اون لباس دارم بیا اینجا حاضر شو ..

گوشی را قطع کردم و به سمت خونه دوستم با ماشین حرکت کردم ..

به هر مکافتی بود بالاخره رسیدم و حاضر شدیم و با هم رفتیم ، وقتی به مهمانی رسیدیم ، در کمال ناباوری دیدم که اونجا لباسی عین همون لباسی که من باید می پوشیدم بر تن یک مانکن بسیار بزرگ هست و برای من خیلی شگفت انگیز بود ، خیلی تعجب کردم که همچین چیزی را چه طور تونستن بدوزن و تن اون عروسک به اون گندگی کنن ..

آخر سر فهمیدم که اینها پارچه های یک متری هست که همه به هم دوخت شده و بعد یکی یکی بر تن اون عروسک وصل شده و در واقع تنش نکردن بلکه بهش چسبوندن

حتی این هم برای من جالب بود ..

می دونستم که توی این مهمانی عجیب و غریب شاهد یک چیز عجیب و غریب خواهم بود اما فکرشم نمی کردم این چیز عجیب و غریب این عروسک باشه ..

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما