تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

سگ خانم فلوریان
نویسنده: شیرین کلانتر

سلام.

خوش اومدین خانم فلوریان.

واقعا برنده شدم؟

بله بله. فقط چند لحظه اینجا بنشینید تا همکارم بیان.

باشه اصلا هر چی. من کار دیگه‌ای ندارم انجام بدم.

فقط اگر اشکالی نداره یک خبر نگار خیلی اصرار داره با شما مصاحبه کنه. مایل هستید تا جلسه همکارم تموم شه باهاشون صحبت کنید؟

اوه، بله. پولدار که شدم.مشهور هم میشم.

کارمند در اتاق را باز می‌کند دو مرد وارد اتاق می‌شوند. خانم فلوریان از روی مبل بلند نمی‌شود. آن دستش را که سگش را بغل نکرده به سمت خبرنگار دراز می‌کند. خبرنگار با او دست می‌دهد. فیلمبردار دورتر می‌ایستد. 

سلام خانم فلوریان. من مارک هستم. واقعا بهتون تبریک میگم.

زن چند پلک غرورانگیز میزند و تشکر میکند.

خب اگر اجازه بدید وقت شما رو بیشتر نگیریم و مصاحبه رو هر چه سریع‌ترشروع کنیم.

بله بفرمایید.

مرد جوان کوله‌اش را که از قطر کمر خودش بیشتر است درمی آورد و از جیب بیرونی آن یک میکروفون کوچک در می آورد. همینطور که بلای سر خانم فلوریان ایستاده می‌گوید:

میتونم این میکروفون رو روی لباستون بگذارم؟

خانم بی درنگ سرش را برای موافقت تکان می‌دهد.

اما تا پسر نزدیک می‌شود سگ پارس می‌کند و میکروفون از دست جویی روی زمین می‌افتد. زن سع‌تر از جویی واکنش نشان داده و همانطور نشسته و سگ به بغل دستش را دراز می‌کند تا میکروفون را بردارد.

جویی که تقلای زن میانسال ررا میبیند می‌گوید: اوه اجازه می دادید خودم برش می‌داشتم.

زن که هنوز از رفتار سگش دلخور بود لبخند زورکی می‌رند و میگوید: نگران نباشید. من تا قبل از امروز تنها چیزی که برای برداشتنش از روی زمین خم شده بودم پی پی آدرین بوده. اما الان…اوه خدای من. میکروفون..اونم نه برای مصاحبه خیابونی. من موضوع اصلی برنامه‌ام… من یه میلیونر خفن شدم… حالا آدمهای دیگه به جای من خم میشن. سگم هر جا که دوست داره میتونه هر کاری میخواد بکنه..

و بعد مشغول بستن کیلیپس میکروفون روی یقه‌اش می شود.

جویی آنطرف مبل که دو متر با سمت دیگر که خانم فلوریان روی آن نشسته فاصله دارد می نشیند. 

زن در حالی که با سر به سگش اشاره می کند کمی او را بالاتر می‌آورد و میگوید: حتما آدرین تو کادر باشه. به هر حال من هر چی که دارم از اونه. سگ شانس من « و پوزه ی سگش را میگیرد و چند بار او را می بوسد.»

جویی و فیلمبردار نگاه کوتاهی به هم می‌اندازند. آنوقت یک پایش را روی پای دیگر می‌اندازد، سگ را روی پا و قفسه‌ی سینه‌اش را به جلو متمایل می‌کند.

ضبط آغاز می‌شود. جویی معارفه همیشگی برنامه‌ی زردش را که معلوم است هزاران بار تکرار کرده با صدا و هیجانی که قبل از آن معلوم نبود از بدن نحیف او بر بیاید شروع کرد.  بینندگان عزیز. من جویی هستم و با یک قسمت دیگر برانامه‌ی خرشانس‌های کالیفرنیا در خدمت شما هستیم. اینجا خانم مگ فلوریان خوش شانس با سگ زیباشون مهمان برنامه ما هستن.

-خانم فلوریان لطفا به ما بگید چه احساسی دارید؟

-واقعا انگار بال درآوردم. هنوز باورم نمی‌شه.

-دوست دارید به ما بگید با این پول میخواید چیکار کنید؟

-خب من همیشه دوست داشتم کارآفرین موفقی بشم والان برای این کار سرمایه کافی رو دارم.

-چقدر عالی. چه کاری؟

-خب دقیق نمیدونم. اما به هر حال با این همه خدم و حشمی که میخوام دور خودم جمع کنم یه جور کارآفرینی می‌کنم دیگه.

-یعنی صنعت خاصی…

-اجازه بدید حالا که دارم فکر می‌کنم داره ایده‌های بیشتری به ذهنم میاد. من می‌تونم یه کشتی تفریحی بخرم. هیلی بزرگ.که توش استخر بزرگی باشه. برای سگم باز کشتی تفریحی کوچک تری بگیرم که بتونه توی حیاطش دراز بکشه و آفتاب بگیره. یک نفر رو میتونم بزارم حواسش به سگم باشه. در این صورت باز هم ایجاد شغل کردم. 

-شما تا حالا باز هم جایی برنده شدید؟

-خب من هیچوقت تا حالا جایی برنده نشدم. آدرین برنده شد.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما