تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

دونه امید – ۱۴
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

الان فکر می کنم احساس بهتری دارم انگار وقتی شروع می کنی ی حس عجیبی تو وجودت شروع می کنه به تشویق میگه آفرین باریکلا داری خوب پیش میره آفرین همینه برو برو

اما نمی دونم چرا به مدت طولانی باز خاموش میشه و دیگه نمیشه حرکت کرد یا به سختی میشه حرکت کرد ..

ای کاش این صدا همیشگی در وجودم بود چون احساس می کنم خیلی سریع جاش را به یک صدای دیگه میده که سرکوفت مزنه میگه تو هیچی نمیشه مگه داری چه کار می کنی این را که همه دیگه بلدن اگر واقعا می تونی بیا این کار را بکن ببینم از عهده اش بر میای ..

خلاصه که در طول روز مدام این صدا با اون صدا در حال کلنجار رفتنه و زمانی خاموش میشه که دیگه خودم رمقی ندارم و روی تخت دراز کشیدم و این صداها باعث شدن احساس خستگی و افسردگی و بی انگیزگی برای انجام هر کاری داشته باشم

تو این جور مواقع شماها چه کار می کنید

جایی شنیدم که میگه این صدا را می تونید با یک صدای مثبت اندیش دیگه تلفیق کنید و سعی کنید صدای مثبت اندیش بلند باشه که توجهتون به اون جلب بشه نه اون صدایی که در حال سرکوفت زدن هست

به هر حال من این کار را هم انجام داد اما از ادامه کارهام به طرز عجیبی باز ایستادم به حدی که بیشتر از چند دقیقه نتونستم تحملش کنم و گفتم همون افکار منفی زمزمه کنن کافیه

به نظر شما اگر این روند ادامه داشته باشه می تونم روزی سرم را بلند کنم و چشمام را باز کنم ببینم جای خوبی ایستادم و به جای خوبی رسیدم ..

اگر هر روز این افکار مزاحم که در حال  دلسرد و ناامید کردن من هستند می تونم مانعشون بشم و نذارم به جوونه امیدی که توی دلم سر از خاک بیرون آورده صدمه بزنن

ای کاش بتونم بزرگ شدن این جوونه را ببینم البته من امیدی به میوه دادن و سایه اش ندارم اما دوست دارم این جوری فکر کنم که یک روزی این جوون بزرگ بزرگ میشه و میوه میده و من می تونم زیر سایه اش لحظاتی را به خوبی و خوشی بگذرونم

 چه قدر این فکر خوبه و حالم را خوب میکنه – در بین افکار مزاحمی که به من وارد میشه همیشه این توی ذهنم هست و این تنها امید برای حرکت کردن هست – امید رشد و بالندگی

اما گاهی این افکار مزاحم به قدری تکرار و تکرار میشن که دونه باور نشدن توی دلم انداخته میشه چندین بار اومدم به اونم آب بدم تا رشد کنه اما متوجه فرق دونه اش با امید شدم و تونستم از اونجا دورش کنم و جایی به غیر از خاک مخفیش کنم ..

تا الان که خوب پیش رفتم فقط منتظرم این دونه بزرگ و بزرگ تر بشه تا با شاخ و برگش بتونه جلوی صدای این افکار را برام بگیره ..

و این خیلی عالی میشه – عالی –

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما