تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

افکار -۱۵
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

ترس از شکست همیشه باعث شده که از دایره امنم خارج نشم – ترس از نشدن باعث شده تو همین جایی که هستم محکم و خشک بیاستم

اما دیگه نمیشه تا کی می خوام اینطوری باشم باید یک کاری برای خودم انجام بدم – برای خود خودم

برای تنهاییم برای سر کردن تنهایی بهتر من تنهایی را دوست دارم اما دوست دارم در این تنهایی از خودم راضی باشم

از چیزهایی که یاد گرفتم از چیزهایی که انجام دادم از فکر هایی که عملی شدن یا ..

ای کاش ی دستگاهی بود که به هر چی فکر می کردی در لحظه بهش جون می داد و بهت نشون می داد که چه طوره و چگونه اس ..

به هر حال بده که نمیشه افکار را دید حداقل هر کس خودش افکار خودش را می دید البته به گمونم اونایی که شجاع هستن بعد از عملی کردن افکارشون چه بد و چه خوب افکارشون را می بینن و می تونن نظر بدن و تحلیل کنن که چه کردن ، آیا خوب بود یا نه زود تر این کار را انجام می دادن یا دیرتر

فقط اینکه باید شجاعت عملی کردن افکار را باید داشت

من معمولا فکرای خوبی به سرم میزنه حتی می تونم بگم خیلی هاش را هنوز کسی بهش فکر نکرده و می تونم به جرات بگم این فقط و فقط فکر خودمه بدون کپی کردن و تقلید کردن از فکر دیگری

اما نمی دونم چرا برای عملی کردن اینقدر وحشت دارم هر چند می دونم چیز خوبی از آب درمیاد اما نمی دونم چرا

هر بار اومدم این چاقو را فرو کنم تو بدن کسی یک چیزی بهم می گفت نکن این فکر خوبی بود .. برای همین تا این لحظه هنوز کار خاصی که بتونم بین دیگران خاص بشم انجام ندادم

تازه هر بار اومدم با این مدادم روی کاغذ چیزی بنویسم هم یک چیزی بهم گفت نکن تو از پسش بر نمیاید و حتی بوده که نوک مداد بعد از نوشتن اولین کلمه شکسته و این به من ثابت شده که از پسش بر نمیام ..

نمی دونم چه کار کنم – اینجا دیگه فرصتی برای گفتن فکرای دیگم نیست فقط همین رو بگم که گاهی وحشت گاهی آسایشی که می خوام باعث میشه دست از افکاری که قدرت عملی شدن را دارن بکشم و روی همین مبل به سقف اتاقم خیره بشم و بگم ولش کن حالا بعدا

شما چه طور ..  

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما