تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

ترس و ،،،،،،،،،
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

ده روز پیش با دوستان به قصد قله سفید خانی
و دیدن غار آب حرکت کردیم ، هنوز به نیمه راه
نرسیده بودیم که طوفان شد و باد و باران ما را گرفت . خودمون را به پناه صخره ای رساندیم
و هر چه لباس گرم داشتیم پوشیدیم . چند پلاستیگ بزرگ جای نون داشتم ، به هر نفر یکی از آنها را دادم . یکی را جای دست ها و سر را سوراخ کردم و پوشیدم . قله را فتح کردیم و
به غار آب هم رفتیم . غار شگفت انگیزی است
با آبی بسیار سرد که دست را نمی توان در آن نگه داشت . آب به نظر ساکن می آید ولی اینگونه نیست و افسانه های بسیاری را مردم محلی ساخته اند . بالای غار جایی ساخته شده که از سه طرف بسته شده و انگار با ستونهای زیرین در یک امتداد قرار گرفته . باد و باران نگذاشت آب خوش از گلومان پایین برود . حرکت کردیم و
پس از ساعتی دوباره به قله رسیدیم و راه برگشت را در پیش گرفتیم . در راه برگشت که خیلی هم طولانی شد تعریق زیادی به من دست داد و پلاستیک را پاره کردم و خودم را راحت کردم . ساعت از ده شب گذشته بود که به محل پارک ماشین در روستای خانه میران رسیدیم .
هر چه ظرف آب داشتیم پر کردیم ، چون بهترین
آب معدنی اراک به نام چپقلی در کوه سفیدخانی
قرار دارد . دوستان را به خانه رساندم و خود نیز به روستا آمدم . دوش گرفتم و شام خوردم . خستگی زیادی حس می کردم و خیلی زود خوابم برد . سه روز دیگر هم در اراک بودم . فقط خستگی در خود حس می کردم و موقع خواب
احساس می کردم تیره پشتم می لرزد . به کرج آمدم ، دخترم در خانه بود . همسرم به دیدن خواهرش رفته که از آمریکا آمده . فردا تمرین فوتبال بود و من فقط دور زمین دویدم و به خانه آمدم . دوش گرفتم و به تهران رفتم . نزدیک ساعت یازده به خانه مادر خانم رسیدم و پس از دیدار و صرف شام برگشتم . به آنها اعلام کردم که احساس می کنم سرما خورده ام . فردا همگی به کرج آمدند و شب هم بزمی گرم داشتیم . فردا
ظهر سرفه من بیشتر شد . آنها رفتند و من هم به تمرین فوتبال رفتم . از فردا دخترم و دو نفر از خانواده آنها درگیر شدند . به پایگاه سلامت مراجعه و تست گرفتیم . پس از سه روز کرونا
مثبت اعلام کردند . اکنون همسرم هم درگیر شد
و پس از اینکه خیلی ترسیده بود به بیمارستان مراجعه کرده و اسکن ریه دادیم که خوشبختانه
درگیر نشده بود . اکنون حال همگی بهتر است .
به یاد ندارم هیچ سرما خوردگی مرا یک روز هم انداخته باشد . یادم میاد سرما خوردگی چچنی آمده بود که ده روز هر کسی را خانه نشین می کرد و من وقتی درگیر شدم ، همان روز تمرین رفتم ، جلو چشمم را تار می دیدم ولی تمرین کردم و دوش آب گرم ، انگار نه انگار ، خوب شدم . الان همه چی دست دولتها و قدرتها است .
سیاست حکم می کند که چگونه مردم از یکدیگر وحشت داشته باشند . دکتر به همسرم گفته بود ،
سرماخوردگی را شما کرونا حساب کن . این
سیاست باعث می شود که همه با دلهره زندگی کنیم . خودت را مقصر بدانی و گناهکار . کرونا
ویروس ابزاری است در دست قدرتها و سیاست
جهانی و مردم را از آن گریزی نیست .
خودش نکشد ، دلهره اش و نگرانی برای اطرافیان
آدم را می کشد .
هوشنگ مرادی پانزدهم خرداد ۱۴۰۰

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما