تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

پسرعموها
نویسنده: Aahmad alamdar

پسرعموها

تعداد ما پسرعموها یک جین کامل هست. دوازده نفر. هر عمو سه پسر دارد. عمو کل محمد به عنوان بزرگتر فامیل دارای سه فرزند پسر و سه فرزند دختر هست. بابای بنده که دومین نفر در فامیل هست فقط سه فرزند پسر دارد که دومین فرزند پسرش بنده می باشم. که هر از گاهی دستی بر قلم دارم و برای دل خوشی خودم و تفریح و سرگرمی و بیکار نبودن گاهی چیزی می نویسم. سومین نفر فامیل عمو جواد هست که او هم سه فرزند پسر دارد. عمو جواد و بابای بنده هر کدام سه فرزند پسر بدون هیچ دختری. از قدیم معروف بوده است که فرزند پسر نعمت هست و فرزند دختر رحمت. و متاسفانه باب رحمت را به روی بابا و عمو جواد بستند.

مادرم همیشه می گفت کاش خدا یک دختر به ما داده بود. ولی روزی ما نبود. همیشه در خانه ما جای یک دختر احساس می شد. نمی دانم چه حکمتی داشت. اما خدا را شکر اولین نوه خانواده ما یک دختر عزیز دردانه شد.

و اما آخرین فرزند پسر فامیل هم عمو مصطفی که باز هم سه فرزند پسر و البته یک فرزند دختر دارد. در کنار اینها سه عمه هم داریم که باشد برای داستان بعدی.

اگر از تیم پسرعموها بگویم تعداد ما به دوازده نفر می رسد که عملا می شود یک تیم فوتبال. از بزرگ به کوچک به ترتیب علی، مهدی، محمود، وحید،احمد( بنده) ، محمداسماعیل( عدنان)، امین، مجتبی، مصباح، سعید، حمید و عباس. بله این ترکیب تیم پسرعموها هست. چهار برادر که ان شاالله خدا سایه این عزیزان را همیشه بالای سرمان نگه دارد، روابط بسیار نزدیکی با هم داشتند و همین روابط نزدیک باعث نزدیکی ما پسرعموها به هم شده است.

از همان کودکی ما پسرعموها تمام وقت با هم بودیم و این روابط هنوز هم ادامه دارد.

بیشتر وقت ما در دوران کودکی صرف بازی فوتبال در زمین های خاکی پشته سنگر، سینه زنی با سربازهای پلاستیکی اسباب بازی، کاسب بازار که انواع مشاغل فروشندگی را تمرین می کردیم، طاق بازی یا همان بازی چاپ، دزد و پلیس و … می شد.

هر چه بود دوران کودکی دوران بسیار لذت بخشی بود و ما همیشه در کنار هم بودیم و حالا هم که به میانسالی رسیده ایم همچنان دور هم جمع می شویم. اما امروز قضایا تغییر کرده است. و بیشتر برای تماشای بازی فوتبال، و یا هم بازی نگردو که یک بازی کاملا فکری است دور هم جمع می شویم.

البته ناگفته نماند که بازی های کودکانه ما همیشه هم با شادی و خوشحالی همراه نبود. خیلی وقت ها بازی هایمان با جر و دعوا همراه می شد و کار به جای باریک می کشید.

معمولا ماهی حداقل یکبار همراه با خانواده راهی دشت و طبیعت اطراف شهر می شدیم و همان یک روز را تا می توانستیم به بازی و تفریح می گذارندیم.

ساخت زمین فوتبال خاکی در پشته سنگر بزرگترین کاری بود که دسته جمعی با هم کار می کردیم. مدتی را مشغول ساخت زمین فوتبال خاکی در پشته سنگر شدیم و بعد از چند مدت زحمت کشیدن زمین را تصاحب کردند. رفتیم سراغ زمین دوم و کم کم ساخت شهرک صنعتی در همان محل شروع شد و زمین ما هم از بین رفت.

اما بازی های ما همچنان ادامه داشت.

پسرعموها به جای زمین های خاکی رسیدیم به فوتبال سالنی. و سال ها در فوتبال سالنی هم بازی شدیم. وحید دروازه بان بود و از همه طرف دروازه اش باز می شد. من و امین هم در دفاع و حمله بودیم. بقیه پسر عموها خیلی اهل فوتبال سالنی نبودند. فقط گاهی وقت ها حمید می آمد و ناظر بازی مان می شد.

تا اینکه زمان دانشگاه رسید و هر کدام راهی شهر و دیاری شدیم. و سال ها فاصله افتاد بین دورهمی و بازی های گروه پسرعموها و بعد هم که دوران ازدواج رسید.

و حالا بعد از سال ها پسرعموها دور هم جمع شدیم به همراه همسر و فرزندانمان.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما