تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان صد و بیست و نهم: دختربچه
نویسنده: هانیه هژبرالساداتی

داخلی اتاق خواب روز

دختربچه‌ای حدوداً هشت‌ساله توی تخت دراز کشیده. نور آفتاب روی صورتش میتابد. چشم‌هایش را باز می‌کند و به سقف نگاه می‌کند.

خارجی- لب ساحل- روز

دختربچه از روی تپه یا صخره‌ای به‌گونه‌ای نامطمئن که هرلحظه انتظار زمین خوردنش می‌رود و پایین میرود و به‌طرف دریا می‌دود. دریا موج چندانی ندارد و آرام است. نور خورشید روی دریا می‌تابد. دختربچه لباس‌هایش را درمی‌آورد. زیر لباس‌ها، مایو به تن دارد. مایوی سیاه که برای سن بچه بزرگ به نظر می‌رسد. به اطراف و پشت سرش نگاه می‌کند و می‌دود توی آب. هی جلوتر و جلوتر می‌رود. آب تا لب گردنش بالا می‌آید. اسیر موج می‌شود. یکی دو بار سرش را از آب بیرون می‌آورد و ناگهان شروع به دست‌وپا زدن می‌کند. انگار زیرآب با چیزی درگیری دارد. بعد از چند بار تقلا خود را از چنگ هر چیزی که زیرآب هست رها می‌کند و به‌طرف ساحل شنا می‌کند؛ اما پشت سرش ردی از خون توی آب به چشم می‌خورد.

داخلی- اتاق‌خواب – روز

دختربچه توی تخت دراز کشیده. نور آفتاب روی صورتش تابیده. چشم‌هایش باز است و به سقف نگاه می‌کند.

خارجی- توی شهربازی خلوت- روز

دختربچه تنهاست. با نگرانی به اطرافش نگاه می‌کند. روی تاب می‌نشیند و تاب می‌خورد. بعد می‌دود و به‌گونه‌ای نامطمئن و خطرناک از پله‌های سرسره بالا می‌رود. سر می‌خورد. سرسره را می‌خواهد برعکس بالا برود. چند بار تلاش می‌کند. محکم می‌خورد زمین و زانو و چانه‌اش به سرسره می‌خورد. دردش می‌گیرد. با زانوهای جمع کرده پایین سرسره می‌نشیند. با یک دست چانه‌اش را می‌مالد با دست دیگر زانویش را. از جایش بلند می‌شود و توی شهربازی این‌طرف و آن‌طرف می‌دود. چشمش به تابلوی تونل وحشت می‌افتد.

داخلی- تونل وحشت- روز

دختربچه آرام‌آرام توی تونل راه می‌رود. این‌طرف و آن‌طرف را نگاه می‌کند. عروسکی چیزی از جا می‌پرد. دختربچه نمی‌ترسد و زبانش را درمی‌آورد. صدایی از پشت سر می‌آید. دختربچه نگاه عاقل اندر سفیهی به صدای پشت سرش می‌اندازد. جلوتر می‌رود. ناگهان می‌افتد توی یک چاه آب. دست‌وپا میزند. تقلا می‌کند. دوباره انگار با چیزی توی آب درگیراست. تقلا می‌کند، خودش را که بیرون می‌کشد انگار پا ندارد.

 داخلی- اتاق‌خواب – روز

دختربچه توی تخت دراز کشیده. نور آفتاب روی صورتش تابیده. چشم‌هایش باز است و به سقف نگاه می‌کند.

خارجی- پارک جنگلی- روز

دختربچه لب پرتگاهی ایستاده و با حرکات خطرناک با یک بادکنک بازی می‌کند. صدای باز شدن در اتاق شنیده می‌شود.

 داخلی- اتاق‌خواب – روز

سر دختربچه‌ای که در تخت خوابیده به‌طرف در اتاقش برمی‌گردد. زنی با لبخند درحالی‌که دارد ویلچری را به درون اتاق می‌آورد، وارد اتاق می‌شود.

هانی. هفتم خرداد ماه هزار و چهارصد

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما