تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

رویای شیرین – داستان ۲۰
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

تازه از خواب بیدار شده بود .. امروز براش روز کاری شلوغی بود .. چند تا جلسه داشت تازه کارهای عقب افتاده خونه هم بود که باید همه را انجام می داد .. نشست و تمام کارهای روزش را لیست کرد

نگاه کرد که از این چهار جلسه دو تاش را می تونه به همکار دیگرش بسپره .. طی یک تماس تلفنی دوستانش را جایگزین خودش در اون جلسه کرد .. سپس به ادامه لیست نگاه کرد و دید امروز موعد بازدید کپسول آتش نشانی ساختمان هست .. با مسئول ساختمان هماهنگ کرد و قرار شد این دفعه او عهده دار بازدید از طریق آتش نشانی بشه

و حالا مونده بود سر زدن به مادربزرگ که خودش بی صبرانه مشتاق دیدار او بود .. بعد از گرفتن یک دوش آب گرم و خوردن صبحانه حاضر شد و در مسیر رسیدن به خانه مادر بزرگ هلیم خرید و رفت و دو نفری با هم هلیم خوردن .. بعد از اون خوشحالی انرژی خوبی برای ادامه روزش پیدا کرد .. روز کاری شلوغ به روز خوبی تبدیل شد با سپردن تعدادی از کارها به دیگران .. وقتی رسید اداره تایم جلسه سومش بود و با انرژی وارد جلسه شد ..

آخر تایم اداری گزارش جلسات را مرتب لیست کرد و برای مدیر برد ..

مدیر از انگیزه و انرژی او بسیار راضی بود چون کارکرد رضایت بخشی داشت و چند ماهی بود شرکت به دلیل حضور او به پیشرفت های خوبی رسیده بود ..

و در جلسه ای که همه کارمندان حضور داشتند از او تقدیر شد .. حالا او مشتاق روزهای آینده بود و تصمیم داشت با  امید و انگیزه بیشتری داشت کارش را ادامه دهد .. و از این بابت بسیار خوشحال بود

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما