تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

تغییر – داستان ۲۵
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

دستهایش خسته شده بود از بس که ظرف ها را شسته بود و پاک کرده بود .. اما چه میشد کرد به آن کار نیاز داشت .. مدت زیادی دنبال کار خوبی بود .. دیگه از کارهای یکی دوروزه ای که بهش پیشنهاد میشد خسته شده بود .. تا اینکه این کار را پیدا کرده بود .. توی ظرف شور خونه ی ی رستوران در مرکز شهر کار می کرد ..

با این حال که کار سختی بود اما باید ادامه می داد ..

هنوز سه هفته نبود که در آنجا مشغول به کار بود اما فشار کار را با تمام وجودش حس می کرد .. هر شب که خونه میرفت تا چند ساعت دست هایش را ماساژ میداد که دردش بهتر شود .. صبح ها قبل از ظهر باید در محل کارش حاضر میشد .. به هر حال باید تحمل می کرد و به امید تغییر کارش در سال های آینده به آنجا می رفت ..

سالها گذشت و این امید که کارش تغییر کند کم کم داشت از بین می رفت تا اینکه کار بهتری به او پیشنهاد شد ..

بابت کار جدید و تغییر کردن شرایطش بسیار خوشحال بود .. و آخرین روز را با شادمانی کارش را به اتمام رساند ..

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما