تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

رنگ تیره نقاشی – داستان ۲۷
نویسنده: نفیسه رضایی افضل

ماژیک قرمز رو برداشت و درختی را که روی کاغذ نقاشی کرده بود را رنگ کرد .. دخترک خیلی به نقاشی کردن علاقه داشت و بیشتر وقتش را به نقاشی کشیدن می گذروند .. مادر پدرش خیلی نگران احساسات دخترشون بودن اما نمی دونستن چه طور می تونن بدون ناراحت کردن دخترشون بهش بگن که اونقدرها هم که تصور می کنه نقاشی هاش زیبا و قشنگ نیست چون هیچ کدام از نقاشی هایی که می کشید را به رنگی که در دنیای واقعی داشت رنگ نمی کرد و اکثر اوقات اونها را به رنگ هایی که مرسوم نبود رنگ می کرد ..

مادر و پدرش چند بار بهش گوشزد کرده بودن که اشتباهی رنگ کرده اما باز هم او رنگ ها را جابه جا انجام می داد ..

به هر حال مادر و پدر تصمیم گرفتن با مدیر مهد مشورت کنند که آنها در این باره چه کنند ..

با توصیه مدیر مهد قرار شد او را به یک روانکاو ببرند بعد از دو سه جلسه روانکاوی دیدن که دخترک مشکل بینایی داره و در واقع کوررنگی داره و به همین دلیل نقاشی هاش را معمولا با رنگ های تیره که برای خودش بیشتر مشخص تر بود رنگ می کرد ..

مادر و پدر بسیار خوشحال شدند و راه درمان را برای دخترشان شروع کردند .

حالا هم دخترک و هم خانواده شاهد نقاشی های رنگی رنگی دختر نقاششون هستند و او را به ادامه این راه تشویق می کنند ..

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما