تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان صد و هجدهم: اوتنپیشتیم
نویسنده: هانیه هژبرالساداتی

او در اوج موفقیت‌های شغلی و روابط اجتماعی خوشحال نبود.

پس از شغلش استعفا داد.

خانه بزرگش در بهترین منطقه شهر را فروخت.

ویلایی ساحلی در کیسوموی کنیا خرید و الباقی پولهایش را برداشت برای زندگی.

صبح‌ها با پای‌برهنه روی ماسه‌های ساحل می‌دوید.

لب دریا دراز می‌کشید و تا خورشید غروب می‌کرد، نوشیدنی می‌خورد و کتاب می‌خواند.

شب‌ها با زیباترین موسیقی‌ها می‌رقصید و نقاشی می‌کشید.

با لذتی عمیق به خواب می‌رفت و حتی اگر فردایی در کار نبود، نگران نمی‌شد.

او بهشت را روی زمین ساخته بود.

دور از مردم؛

دور از اخبار؛

دور از همه چیز!

نزدیک به خود؛

نزدیک به زندگی.

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما