تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

نگاهی به داستان کنیزو در اعصار
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

نگاهی به داستان کنیزو در اعصار                                    سبک نگارش داستان کنیزو توسط منیره روانی پور سبکی دلپسند و جدید و بسیار غمبار است .
کنیز و مرده بود . داستان با خبر مردن کنیزو
و خاطرات شهر شروع می شود . نویسنده همچون کارگردان تئاتر برخورد مردمان را با
ختم گرفتن بی هویت جامعه ای به قهقرا رفته ،
با زندگی عینی ، ( کنیز و ) از چشم و زبان مریم و مادرش
به تصویر می کشد . زندگی نابرابری که ریشه در
اعصار و قرون بیشمار بر زن و بخصوص آسیب
پذیرترین آنها در جوامع مختلف ، تحمیل ، تعیین
و تبیین شده . نویسنده گویی فیلمنامه ای در دست دارد که زندگی کنیز و را بر جنازه اش نقاشی می کند و فریاد تظلم زنان را در هر کلمه ای که نگاشته است ، فریاد می زند . چند روزی است که داستان پادشاه و کنیزک مولانا را گوش
می دهم . شاه بر سر راه نخجیر به قول خود داستان ، کنیزکی را می بیند ، و یک دل که نه ،
با صد دل عاشق می شود . شاه مرد خدا است و
کنیزک را می خرد و بهایش را می پردازد . کنیز هم نه ، کنیزک .او را به قصر می آورد . بعد از
خوابیدن و برخوردار شدن از او ، کنیزک بیمار
می شود . اطبا و امکانات پادشاه از درمان او در می مانند . به فکر آنانکه در تدبیر درمانند ، درمانند .نیم بیتی بود از حافظ . پادشاه مایوس می شود و با اشک و آه زاری کنان به درگاه الهی پناه می برد و در دعا و زاری و خواب و بیداری ، هاتفی از غیب را می بیند که برای نجات کنیزک و جان شاه بسوی او می آید . روزها و شبها انتظار می کشد ، تا عاقبت رسول از راه می رسد و شاه او را در آغوش می گیرد و می گوید معشوق تویی
نی او . رسول ، هاتف غیب یا دکتر بر بالین کنیزک
حاضر می شود و با او از در گفتگو و معاینه بر می آید . در می یابد که او بیمار دل است ولی با پادشاه در میان نمی گذارد . پس از چندین جلسه
دست کنیزک در دستش هست و نام یک یک شهرها را نام می برد، چون به نام سمرقند چون قند می رسد ، نبضش بر می جهد . هاتف کشف می کند که بیمار ، دل در گرو زرگری است در سمرقند .
با شاه مشاوره می کنند و تصمیم می گیرند زرگر را به او برسانند .با وعده و وعید زرگر به آنجا می آید و مدتی آنها را به عیش و نوش وا می دارند .
سپس همچون پوتین رهبر روسیه زهرش می دهند تا ذره ذره
آب شود و ذلال عشقش کور شود . بعد هم که تکلیف معلوم است ، پادشاه به مراد دل می رسد . در اشعار بعد هم توجیه اینکه این کار ،
کشتن زرگر کار الاه بود و انسان سر در نمی آورد .
حقوق زرگر چه می شود ؟ کنیزک هم که حقوقی ندارد . فقط از بهر برخورداری است ، آن هم پادشاه .
بانو منیره روانی پور زندگی کنیز و را بر جسد زجر کشیده اش چنان همزمان به تصویر می کشد . گویی نقاش چیره دستی اشک تمامی عینی و مریم های دنیا را در یک پورتوره به نمایش می گذارد . مثل اوائل انقلاب که زنانی همچون کنیزو را ، نه که کم زجر کشیده بودند ، سنگسار می کردند .در کتاب جان شیفته رومن رولان جلد سوم صفحه ۱۰۳۲ که فرانسه بعد از جنگ را شرح می دهد . تیمون که ارباب جراید است و
با آن سبک و سیاق مردانه خشن ، از دنیا انتقام
می گیرد . 
زندگی مادر تیمون و دست وپا زدن ا‌و و بچه اش ، کنیزو دیگری در فرانسه که از هیچ کاری برای سیر کردن خودش و بچه فرو گذار نمی کند  . کنیز و که دیگر هیچ ندارد آویزان حمال و جوان و پیر می شود . فقط دو تومن ، فقط دو تومن ،اوج درد و اوج شرم بر چنین دنیایی را فریاد می زند .
تیمون پسر خدمتکار مسافرخانه ای در پریگور
( شهرستانی در غرب فرانسه ) بود ، که او را از یک مسافر رهگذر که در تاریکی شب حتی چهره اش را ندید بار گرفته بود . زن بی باکانه موفق شد آبستنی خود را پنهان بدارد . تا آن دم که مانند بارکشی خسته و مانده در حین کار ، هنگامی که چهار دست و پا سرگرم شستن کف اطاق بود ، او را روی آجرها بر زمین گذاشته بود .
زن را با بچه اش آنجا در میان خون خود یافتند.
دیگر برای برگرداندن این ناخواسته به جایی که از آن بیرون آمده ، پر دیر بود .بچه با فریادهای
خود دلبستگی پر توان خویش را به زندگی اعلام
می کرد . ولی همینکه مادر توانست روی پای خود بایستد ، هر دو شان را بیرون کردند .
استفاده از فضاهای مختلف داستان را زنده و ناب می کند ، تشبیهات ، آن را به اوج می رساند . آهو مادر بزرگ ساکت او را نگاه می کند . مریم کنیز و را که می بیند می گوید اسم شما آهو است ، نه عینی ، دو چشم میشی کنیزو بعد از مردنش هم باز است . داستان را که دو بار خواندم ، بارها
در طول شب بیدار شدم . صحنه های برخورد مرد مست و ریختن عرق بر سر و موی کنیزو و عکس العمل پست اجتماع با این آسیب پذیر ترین قشر جامعه از پیش چشمم نمی رفت و نمی رود .
آنجا که دیگر از وجود انسانیش هیچ نمانده ،
باز مورد سوء استفاده قرار می گیرد . مردنش نیز مایه نشاط خر مغزان تهی از آدمیت می شود .
آنجا که با سنگسار و پرتاب سنگ آخرین نفس هایش را می گیرند . در این سه

داستان کنیز ،
کنیزک ، کنیزو مشترک است با ابعادی متغیر و هر سه ، مورد سوء استفاده قرار گرفته .این داستان
منیره روانی پور آنچنان آب دهانی به روی جوامع بشری پرتاب می کند که باید از شرم بمیرند .
در اینترنت سرچ کنید و خودتان ببینید .زن های
صیغه ای ساعتی تا بلند مدت .کنیزو های بیشمار با رنگ و لعاب امروزی و کاسبی رسمی و به انحطاط کشانیده شدن زن این بی حقوقترین
انسان در طبقه پایین اجتماع .
چشمان آهوی مادر بزرگ و چشمان میشی کنیزو
غمبارترین چشمان دنیا هستند .

هوشنگ مرادی بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۰

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما