تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

دانشگاه جیغ
نویسنده: Zahra Sajadi

چند روز پیش یک اگهی عجیب و غریب پیدا کردم:
مهلت تست ورودی دانشگاه جیغ ۱۰ روز دیگر تمدید شد.

تا بحال همچین دانشگاعی ندیده بودم حتی اسمش را هم نشنیده بودم.
از اونجایی که همه به من میگن خیلی جیغ جیغو هستم تصمیم گرفتم سری به این مکان عجیب و غریب بزنم .
ظاهرش معمولی بود مثل همه ی دانشگاه ها .
در رو باز کردم و به اتاقی رفتم که روی درش با رنگ قرمز نوشته بودن پذیرش .
در زدم و وارد شدم.زنی لاغر اندام با عینکی قرمز پشت میز ایستاده بود.سلام کردم و خواهش کردم فعالیت های این دانشگاه رو به طور خلاصه برام بگن اون هم با صدای جیغش جواب داد:(توی این دانشگاه شما انواع جیغ رو یاد میگرین و یاد میگیرین چطور بهتر جیغ بزنین ، اینجا اتاق هایی هست که شما میتونید داخلشون جیغ تمرین کنین و خودتون رو خالی کنید ، بهترین ‌استادان جیغ دنیا اینجا جمع شدند تا شما ها بتوانید رشد کنید و ادم های موفقی شوید و…
فرم بدم خدمتتون😁؟)
بهت زده و با چشم هایی گشاد نگاهش کردم.
یک‌تخته شاسی داد دستم و گفت برم روی اون مبل قرمز بشینم و فرم رو پر کنم.
چیز های عجیبی توی فرم بود مثل
از چه حیوانی بیشتر از همه میترسید؟موش
یا
چند بار در روز جیغ میزنید؟اممم شاید ۳ بار
فرم رو کامل کردم و بهش دادم.
بعد از چند دقیقه نگاه کردن به فرم به اتاق کوچکی راهنماییم کرد و در را بست.
اتاق کامل سفید بود و هیچ چیزی جز یک میز سفید داخلش نبود. چند دقیقه گذشت که متوجه شدم یه چیز زشت سیاه داره از یه در کوچیک میاد داخل
یه موش ولگرد!!!
پریدم روی میز و انچنان جیغی سر دادم که حیوان بیچار خودشو انداخت رو زمین و تظاهر کرد مرده ، یکهو دری از یک طرف اتاق باز شد و من با سرعت میگ میگی به طرفش دویدم و از اون جای وحشتناک اومدم بیرون یکهو زنی که چند دقیقه ی پیش توی اتاق پذیرش بود مثل روح جلوم ظاهر شد و گفت:(تبریک میگم شما پذیرفته شدید ، فردا ساعت ۹ صبح اینجا باشید.)
با اینکه دلم نمیخواست برم ساعت ۸:۴۵ جلوی در دانشگاه ظاهر شدم.
ثبت نام کردم و رفتم که انتخاب واحد کنم ولی اینجا با بقیه ی دانشگاه ها فرق داشت و شانسی شانسی برات انتخاب واد میکردن و شانس منم ، این شد😐

جیغ بدون توقف ۱۰ دقیقه ای با استاد جیغولکیان
جیغ هنگام خطر با استاد جغجغه
جیغ زنونه با استاد جیغ زنک
و
جیغ فیلم ترسناکی با استاد جیغ رو
اینم واحدای من😐
چشمامو بستم ، باز کردم دیدم نشستم سر کلاس استاد جغجغه
اونقدر ها هم بد نبود در واقع باحال بود
با اینکه سال اولی بود ولی کارم حرف نداشت هیچ جیغی به پای جیغای من نمیرسید البته تعریف از خود نباشد😁
روزگار بر وفق مراد بود
صبح ها میرفتم سر کلاس بعدم میرفتم تو کارگاه ، جیغ تمرین میکردم شبم توی اتاق ۰۶_۴۵_۲۳ یعنی اتاق خودم میخوابیدم و اخر هفته ها هم میرفتم خونه.
همه چیز خوب بود تا اینکه …
یه روز که میخواستم برم دانشگاه دیدم پلمپ شده و همون خانم پذیرشیه هم دم در ولو شده داره گریه میکنه ازش پرسیدم که چی شده اونم گفت که چند تا از دانشجو ها کر شدن بعضی هاشونم سر درد وحشتناک گرفتن برای همینم دانشگاه دیگه هیچ وقت باز نمیشه.
چیییییی؟!😳
من بدون دانشگاه جیغ چیکار میکردم، بگی نگی عاشق جیغ زدن شده بودم.
بغضم ترکید و زدم زیر گریه ولی بعد بلند شدم و با خودم عهد بستم که یک روز راه استاد جیغولکیان رو ادامه میدم و کاری میکنم که به جیغ زدنم افتخار کنه.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما