تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

گل آلما
نویسنده: مصطفی ارشد

سارا از پشت پنجره ، دخترش آلما را دید که وسط باغچه ایستاده بود و با دست گل‌ها را نوازش و از تک‌تک‌شان عذرخواهی می‌کرد. بخاطر اینکه چندین روز مریض بود و نمی‌توانست به آن‌ها توجه کند.

سارا چشم‌انداز نگاهش به آنسوی کوچه افتاد که جمعیتی از اهالی محله در حال رقص و پایکوبی بودند.
عروسی مه‌لقا و جابر بود و باید هر چه زودتر آلما را برای این جشن آماده کند.
آلما را صدا زد تا آن پیراهن سفید با توری صورتی و تاج طلایی‌اش را بپوشد.
آلما ، دسته گل‌ تازه‌ای برای مه‌لقا که او را خاله صدا می‌زد ، چید.
سارا و همسرش قاسم به همراه آلما به جشن عروسی رسیدند.
مه‌لقا وقتی که آلما را دید ، اشک‌ شوق‌اش جاری شد. روی دو زانو نشست و خودش را هم‌قد او کرد.
آلما را غرق بوسه‌ کرد و روی گونه‌هایش نشانه‌‌ای گذاشت. مه‌لقا به آرامی با کمک جابر ایستاد و بعد سارا ، دوست دوران کودکی‌اش را به آغوش کشید.
سارا با شیطنت درونش ، در گوشِ مه‌لقا گفت که این بوسه‌هایت را خرج آقا جابر کن نه آلما.
هردویشان خندیدند و در آن هیاهو ، هیچکس متوجه شیطنت‌های دو دوست قدیمی نشد.
مه‌لقا نگاهش را بین لباس سفید آلما و خنده‌های سارا چرخاند و گفت : ” امشب برای من هوو آوردی خواهر جان “
سارا لبش را گزید و مه‌لقا را نیشگون گرفت. همدیگر را به آغوش کشیدند.
جشن هنوز ادامه داشت. تا اینکه صدای مهیبی شنیده شد و همه مردمان به آسمان چشم دوختند و جت جنگنده‌ای را دیدند که نعره می‌زد. ناگهان جنگنده منفور ، شادی و آرامش مردم شهر سردشت را نشانه گرفت.
چند لحظه‌ای نگذشت که بمب‌های خوفناک و کوبنده‌ای با خاک اصابت کردند. دودهای غلیظ و زردی از چهار نقطه شهر دیده می‌شد و به راحتی خودشان را در ریه‌های مردم جا می‌کردند.
در کسری از ثانیه ، جشن بزرگ مه‌لقا به عزایی عظیم و با بوی تند مرگ تبدیل شد.
مه‌لقا و جابر در آغوش همدیگر آرام گرفتند با بوسه‌هایی خشکیده.
آلما با لباس سفیدی که دیگر طوسی شده بود در پهلوی مادر و پدرش ، با هم به آسمان خیره شده بودند با تاول‌هایی بر روی صورت‌شان و دسته ‌گلی پلاسیده و خاکستری در دست آلما.
نیمی از مردم شهر ، نقابِ سوختگی و آبله در صورتشان نقش بسته بود.
حالا دیگر این دودهای پُف کرده ، مهمان‌های جگرسوز مردم شده بودند و سال‌هاست که سینه‌ مردم سردشت سنگینی می‌کند.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما