تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

سال هزار و سیصد و نود و هشت
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد . در طول شب دوبار دیگر هم بیدار شده بود ، چون عادت داشت ساعت را نگاه کند ، چهار و نیم و شش
را هم به یاد داشت . سر و صورتش را شست و
با شانه و قیچی و کمی صابون ، سبیل و ریش
پروفسوری سفیدش را شانه زد و مرتب کرد .
به یکی دو سال گذشته فکر می کرد . گذشته !
گذشته فرا راه آینده ؟ چه گذشته خونباری ؛
حمله اعراب که به یقین بزرگترین حمله در طول تاریخ بود . و سرزمینهایی که مورد تهاجم و تجاوز قرار گرفتند ، هرگز کمر راست نکردند .
در آینه سبیل و ریشهایش را می دید ،لیک ،
در موج موهای سفید به وسیله شانه ، اجداد خود را تصور می کرد که چگونه توسط وحوش
گرسنه بیابانگرد کشته و مثله می شوند . چرا که
در صورت کشته شدن قول بهشت داده بودند و
در صورت پیروزی ، بهشت قنائم . می گویند که ابوذر غفاری را نقل است ، که تعجب می کنم از گرسنه ای که شمشیر آخته بر نگیرد و بر دنیا نشورد . حال گرسنه گان بیابان گرد با شمشیر
برهنه و بهشت بر تمدن و شرف و آبادی شوریده
بودند . از داعش نیز هولناک تر ، از هر قوم و عشیره ای سفاک تر . به سختی از آینه و کارزار
نامردی بیرون آمد . قلم در دست گرفت و یاد
نان و قلم افتاد . چگونه این دو با هم هستن یا در تقابل یکدیگر ؟ کف دست خود را مقابل چشمانش گرفت . خطوط بسیاری بر انگشتان و کف دست و
ساعد خود دید . ژرف اندیشید چگونه خلق می شود ؟ در نطفه ، جنین نوزاد یا در تمام حیوانات و نبات . چه نظمی ، خطوط دایره وار را می نگریست و در میان تمام خطوط سفاکی انسان غار نشین و حمله اش را با چوب و سنگ می نگریست . در بین تمام خطها سواران و پیاده ها
تا قرن بیست و یکم و هم اکنون ، با جت و بوئینگ و اتم ، جنگ نابرابر ادامه داشت . مغول و تاتار و افغان ، ترک های عثمانی و ترک های اوغوز همه
در یورش سبعانه از کشته پشته می ساختند .
قزلباش ها سواره گردن زدند . چه اشتباهی
کرده بودند این قوم آریایی ،!! مگر می توان هزاران
سال پیش از بوجود آمدن تمدن ، متمدن زیست ؟
در جایی که وحوش زندگی می کردند ، فقط باید
از آنها وحشی تر باشی . اجداد ما می خواستند با فلسفه و منطق به جنگ جهل خونریز بروند . هیهات ، زهی تاسف ، این جنگ نابرادر و نابرابر
همچنان ادامه دارد . در این سیر تاریخی حتی کفی آب هم با خیال راحت نخورده ایم . در تفکرات تاریخ و زندگی خودش غرقه شده بود .
از زمان شاه و انقلاب پنجاه و هفت گذشت و خاک و خون و جنگ هشت ساله با عراق و حادثه
و پیش آمدهای تلخ و بسیار آزار دهنده امان مان را برید . در این بین سال نود و هشت و نود و نه
سرآمد فلاکت و بدبختی بود .
در آستانه سال تحویل و حتی نرسیده به آن سیل
و ویرانی آغاز شد و هزاران بی خانمان و کشته و زخمی بر جای گذاشت . هنوز به زمین خشک نرسیده بودیم و از سوز سرما و نداری و فلاکت
دندونک می زدیم که کشتی سانچو توقیف شد .
و چه سرنوشت اندوهباری را سپری کرد . چه انسانهای بزرگی با آرزوهای بزرگتر فدای سیاست
بازی سردمداران شدند . ترور سلیمانی همه کاره
بازیهای منطقه و سپاه توسط آمریکا ، ساقط کردن هواپیمای اوکراینی توسط سپاه و نابود کردن تمامی یکصد و بیست و پنج نفر سر نشین ،
اوج بدبختی ملتی را به جهانیان عرضه داشت .
میان برنامه هایی نیز و شاید تسویه حسابهای
جناحی بین خود سران مثل قتل میترا پور استاد
توسط نجفی شهردار اسبق تهران نشان از سردر گمی و ندانم کاری حکومتیان داشت . توقیف کشتی نفتی گریس ۱در جبل و الطارق توسط انگلیس ، حمله یمن با کمک ،،،،،، به آرامکو تاسیسات نفتی عربستان با چراغ سبز
قدرتهای بزرگ ، معامله کردن روح الله زند مدیر رسانه ای آمد نیوز توسط کشورهای ذینفع و
اعتراضات سراسری آبان ماه و کشته و زندانی شدن تعداد زیادی از هموطنان مان ، داغی ماندگار
بر پیشانی آزادی زد . هنوز داغ بودیم و سوگوار
که مدیریت وحشت که کاری جز پنهان کاری از دستش بر نمی آمد ، کرونا را از یو آن چین ارمغان آورد و ترس از مرگ را بر کشور مستولی کرد . مدیریت ناکار آمد به صدور کرونا دست یازید و در این راستا از هیچ کاری فرو گزاری نکرد . مردم گیر افتاده در کرونا و بلاهت ، روز
به روز فقیر تر شدند . تا یکی از سیاهترین دوران
تاریخ ایران در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ شکل بگیرد ،،،،،،،

هوشنگ مرادی ششم دیماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما