تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

بقیه پولی که پس نداد!
نویسنده: فرزانه کردلو

ساعت ۹ شب

-الو سلام، ماشین هست.

– بله خانم ماشین هست. برای کجا می‌خواید.

آدرس را می‌گوید و از دفتر کار بیرون می‌آید تا سوار تاکسی شود به خانه برود. بعد از لحظاتی کوتاه گوشیش به صدا در می‌آید.

-خانم شما ماشین خواسته بودید؟

– بله ولی شما رو نمی‌بینم من بیرون منتظر هستم.

مثل اینکه راننده آژانس کمی پایین تر ایستاده بود. نزدیک می‌شود. او متوجه آژانش می‌شود. نزدیک می‌شود و راننده نام فامیلی که تاکسی خواسته بود را می‎‌گوید و او به نشانه تأیید سوار می‌شود. در مسیر راننده شروع می‌کند از گرانی و گران شدن میوه و این صحبت ها می‌کند. همه چیز گران است و قدرت خرید بسیاری پایین است. همین طور به صحبت های خود  ادامه می‌دهد. آن خانم هم فقط تأیید می‌کند. بالاخره به مقصد می‌رسد. هنگامی که خانم جویای کرایه می‌شود. وقتی پول را می‌دهد تا مثل همیشه بقیه پول را پس بگیرد. راننده ۲۰۰۰ هزار تومان را پس نمی‌دهد و می‌گوید:

-چون شبه و نرخ کمی متفاوته.

-من همیشه همین مسیر این موقع شب می‌یام ولی کرایه همینه. شما اضافه می‌گیرید.

-شب و گرانی و از طرفی کرونا هم هست. خدا بده برکت.

راننده برای خود می‌برد و می‌دوزد بی آنکه مسافر راضی باشد. خانم مسافر بدون آن که بحثی کند از ماشین پیاده می‌شود.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما