تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

زن ها خوشبخت ترند
نویسنده: زینب بیشه ای

آن روز طوری هوا آفتابی بود که انگار کسی می گفت بیرون رفتن از خانه واجب عینی و بازی کردن با هم محله ای ها واجب کفایی است. توپ های چل تیکه حسرت و رویای کودکی و نوجوانی ما بود. ولی نداشتنش از حرکت بازمان نمی داشت. توپ های پلاستیکی  که روی هم می انداختیم تا سنگین شود و با کوچکترین ضربه ای به آسمان هزارم نرود، رویایمان را تکمیل می کرد. عرق ریزان در کوچه به دنبال توپ ها می دویدیم و دروازه کوچکی که حجم بدن دروازه بان تمام آن را می پوشاند، هدف می گرفتیم. هیجانمان که حسابی بالا می گرفت فریادهای اکبر و ناصر و جلال و حمید و… تمام کوچه را دربرمی گرفت. ” چَشم” های متواضعانه ای که به درخواست همسایه ها برای رعایت سکوت می گفتیم دقایقی بیشتر آراممان نمی کرد.
این دقایق شگرف که گذرشان برعکس ساعات زنگ ریاضی به سرعت برق و باد بود، با صدای فریاد پدر به اتمام می رسید. و می دانستم اگر اعتنا نکنم می آید و گوشم را از وسط بچه ها میگیرد و به خانه میبرد. چرا؟  تمرینات ریاضی! که نکند بازهم خجالتش بدهم و جلوی معلم ریاضی مجبور شود گردن خم کند‌. و این جملات هم‌همیشه پشت بندش می آمد که” ای نادان…فردا میخوای با چه پشتوانه‌ای زن بگیری؟ فوتبال که نان و آب نمی شود، این درس را بخوان که فردا کاری پیدا کنی و بی عار و درد نمانی!”
دانشگاه قبول شدن رویای خانواده ام بود که توانستم با جامه عمل پوشاندن به آن نشان دهم برای آینده برنامه دارم‌. تیم فوتسال دانشگاه چند سالی بی رونق مانده بود. من که با قبول شدنم در دانشگاه حسابی رضایت خانواده را جلب کرده بودم، توانستم شوق و انرژی زیادی را برای سر و سامان دادن به تیم بگذارم. نتیجه این بود که تیم به خاطر پیگیری های من برای داشتن مربی و تمرین های مکرر در جام فجر دوم شد، اما نمرات خودم….
دوباره سرکوفت ها شروع شد و آینده نگری من برای تشکیل خانواده زیر سوال رفت. ساعات کلاس از پنجره سایت، وقتی برای اجرای نرم افزار ها پشت سیستم می نشستیم، با حسرت به حیاط خیره می شدم و به در باشگاه زل میزدم.
خواهرم عاشق نویسندگی است. این اواخر هم با تشویق پدر ومادرم کلاس های نویسندگی کلانتری نامی را شرکت می کند. هرروز ماهر تر و خوشحال تر می شود. درس های دانشگاه را هم می خواند. میبینم که برای رسیدن به آرزوهایش چقدر شاد و امیدوار است.
حالا نویسنده ها بروند و طومار طومار کتاب بنویسند اندر باب حقوق زن … باور بفرمایید زنها خوشبخت ترند!
 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. سلام
    – واجب کفایی و عینی یعنی چی ؟ به نظرم وقتی از اصطلاحات غیرمتعارف استفاده می کنید (اصطلاح فقهیه) باید توی پانوشت توضیح بدید
    – شلم شوربایی شد، داستان ضعیفی بود به نظرم.
    – نمی خوام بگم قانونه و نمیشه بهمش زد ولی داستان کوتاه خیلی بهتره که مدت زمان کوتاهی رو پوشش بده و جای این بازه ی کلان نیست.

    ممنون

    • زینب بیشه ای گفت:

      سلام
      فرمایش شما در مورد اصطلاحات خاص درسته ولی یعنی واجب کفایی و عینی هم معنیش مشخص نیست؟!🤔
      دست شما درد نکنه رک و صریح! عالی

      چیزی که شما رو آزار میده بازه زمانیش نیست، حس میکنم خاطره گویی هم نوعی رفت و آمد در زمانه دیگه، فکر میکنم تعداد زیاد حوادث آزاردهنده ست به نظرتون نه؟