تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان
نویسنده: فریده عبدی

۳گزارش نوشتن داستان شما ره۲
اسم داستان من جاده
زن آرام سرش را به شیشه ی ماشین تکیه داده بود وبه مسیر کنار جاده چشم دوخته بود. خودش را خسته تراز آن میدید که حتی کلمه ای برای خودش بگوید ویا حتی پلک بزند در دلش آرزو می‌کرد کاش این جاده هرگزتمام نشود وتا بینهایت ادامه داشته باشد لاستیک ماشین با سرعت ۱۲۰ کیلومتر مسیر آزادراه را می پیمود وبا چاله ی کوچکی که در جاده بود تکان شدیدی خورد وسر زن به شیشه برخورد کرد ازد نیای خیالش بیرون آمد وبه روبرو چشم دوخت. ماشینهایی که برای رسیدن از هم با شتاب سبقت می گرفتند ومیرفتند واقعا به کجا می‌رفتند، زن بی اختیار چشمانش رابست با خودش گفت آیا این جاده‌ای را که میروم را دوباره برخواهم گشت. گرمی دستی را روی دستهای سردش احساس کردچشمانش را گشود لبخند مهربانی را دید که از جاده گرفته شده وبه صورتش پهن شده بود باهمان لبخند گفت:کجایی خانم غرق چی شدی. زن با لبخندی مصنوعی آرام می‌گوید اینجا.
_نه اینجا نبودی دوسه بار صدات کردم حالت خوبه به چی فکرمی کنی
_هیچی باورکن به جاده نگاه میکردم
مرد آهسته با نوک انگشتش به دماغ زن زدو گفت:خودتی مگه جاده نگاه کردن داره اینقد فکر نکن انشاالله به سلامتی برمیگردی باشه دوست دارم بخندی مثل همیشه حالا هم حرف بزن خوابم نگیره باشه خانم خانمها
چشم آقا حرف میزنم خوب حرف چی
مرد خنده ی صدا داری کرد گفت غیبت کنیم
زن یاد روزهایی افتاد که مجبور بودن مسافت زیادی را به شهری که همسرش ماموریت داشت بروند وحرفهاشون تموم میشد وهمسرش میگفت خوب برای اینکه خوابم نگیره غیبت کنیم
زن خندید وگفت خوب از کی شروع کنیم
مرد از اینا نگاهی کرد وگفت :خوبه پس یادت نرفته
با حرفها وخنده هایشان مسیر جاده تموم شد چند روزی گذشته بود وزن آرام در صندلی نشسته بود ودوباره چشم در جاده داشت با دردی که در بدنش حس می‌کرد ومرد آهسته رانندگی می‌کرد که تکان‌های ماشین جای بخیه هایش را اذیت نکند زن آرام دستش را روی دست مرد که حالا سردبود وروی دسته گاز بود گذاشت وگفت :خسته که نیستی عزیزم
_نه عزیزم تو که خوب باشی نه خسته ام نه ناراحت فقط تو بخند
زن آرام دستهای مرد را به لب‌هایش نزدیک کرد وبا جاده چشم دوخت
خدایا شکرت برای همه چیز
وجاده همچنان ادامه داشت وصدای خنده ومو یک آرام از ماشین در مسیر آزاد راه پیچیده بود

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما