تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

کسی نبوده …
نویسنده: مهدی کرامتی

😶 ژانر : غم انگیز
🖌 سبک: رئالیسم

مرد از اتاق بازجویی خارج شد و حال خوشی نداشت.
اوّلین باری بود که از یک نوجوانِ ۱۵-۱۶ ساله بازجویی می کرد.
هنوز موی روی صورتش درنیامده بود و هنوز صدایش استخوان دار نبود.
« چی گفت؟»
«از تو چه خبر؟»
«خبر که … اثر انگشتش روی موادها بود…خیلی حرفی باقی نمونده.. وضع خانواده اش چطوره؟»
مرد، عینکش را برداشت و دستی از بالا تا پایین صورتش کشید. غبار روبیِ غم.
«تک والده، با مادرش زندگی میکنه»
«همین دیگه… یکی نبوده جلوش دربیاد!»
درون اتاق را نگاه میکند. نوجوان را که سر به روی میز بازجویی نهاده و روی پشت دست راستش گریه میکند.
«میگه به مادرم نگید»
«چاره ای نداریم، باید بگیم.»
«اعدام؟»
«من همکارتم، قاضی که نیستم، نمیدونم!»
به یاد همسرش می افتد. چند روز است که صحبت نمیکنند. تماس میگیرد.
«عزیزم سلام، شام میام دنبالت بریم بیرون، بچه ها رو هم حاضر کن. ببخشید.»
@mk_story

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. زینب بیشه ای گفت:

    نیستید جناب کرامتی مدتیه؟ خیر باشه انشاالله

  2. زینب بیشه ای گفت:

    فقط میتونم بگم درجه یک!