تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

سوپرایز تولد
نویسنده: ا.نواب

فردا تولد دوست صمیمی بیتا است آنها از کلاس دوم دبستان تا امسال که در کلاس ششم هستند با هم دوستند بیتا یک ماه است که دارد برای تولد نقشه می کشد مریم هم به بیتاقول داده که برای تولد یک کیک خامه ای درست می کند.

مثل همیشه افشین می خواهد یک زن گیر بیندازد و بعد یک دعوا‌. یک هفته است که خریدها را انجام نمی‌دهد و به فردا شب موکول می کند امشب هم دست خالی آمده بود و بیتا مطمئن بود که دیگر نمی توان کاری کرد.

نخودش می خرید و پول می دهد که مریم بخرد .مریم می‌دانست که  بیتا چقدر ناراحت است.

همیشه سعی می کرد تا جایی که می تواند کاری کند که بیتا ناراحت نشود.

مریم و افشین نتیجه یک انتخاب غلط بودند که مریم در این انتخاب و چینش این داشت اما نمی خواست دخترش تاوان کار نکرده را بدهد.

وقتی که صبح بی تو به مدرسه رفت مریم لباسش را پوشید و از پولی که پدرش ماهیانه  یواشکی به او میدهد برداشت و رفت تا وسایل کیک  را بخرد.

همه چیز خرید تا کلاه و برف شادی و شمع و حتی بادکنک.

ساعت ۹ صبح بود و تا ساعت ۳ و نیم که بی تاب خانه می آمد وقت داشت. به سرعت کار را شروع کرد‌.

 صدای زنگ آمد. بیتا از مدرسه آمد. مریم روی میز کیک شکلاتی را که با اسمارتیز و خامه شکلاتی تزیین کرده گذاشته بود کلاه تولد شمع و برف شادی را روی میز چیده بر روی زمین پر از بادکنک قرمز کرده .

 صدای پای بیتا می آید هر وقت که ناراحت است پله‌ها را آرام آرام بالا می آید در خانه نیمه باز است در را باز می کند و محکم می بندد‌.

چشمش به میز و کیک و مخلفاتش می‌افتد از خوشحالی جیغ میکشد و مریم را بوسه باران می کند او همیشه فرشته نجاتش است.

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما