تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

دختر شیطون
نویسنده: ا.نواب

ندا یک دختر  یک و نیم ساله به نام لنا دارد. خانواده سه نفره آنها در یک خانه دوبلکس زندگی میکردند. آشپزخانه و پذیرایی در قسمت پایین و سه اتاق خواب و حمام در بالا بود. و  ۱۵ عدد پله چوبی  این دو طبقه را به هم وصل می کرد.

ندا کارهای روزمره اش را با لنا انجام می داد هم بازی بود و هم کار. مثلاً در موقع درست‌کردن‌کیک به عنایات داده بود که دکمه سبز را بزند تا همزن  شروع به کار کند یا دکمه سفید را بزند تا دستگاه خاموش شود.

آن روز صبح هم مثل هر روز ندا به نام می گفت که باید لباس ها را در تراس پهن  کنند غذا بپزند و…

ندا لباس های خیس را از ماشین درآورد همین که برگشت لنا جلوی در آشپزخانه نبود. متعجب شده بود که همیشه لنجا می‌نشست تا چند لحظه پیش همین جا بود‌.

چند بار او را صدا کرد اما جوابی نداد. زیر میز ناهار خوری پشت مبل ها و همه سوراخ سنبه ها را گشت چشمش به در افتاد می دانست که دستش به دستگیره نمی رسد یا حتی اگر در را هم باز می کرد متوجه شد اما آرام آرام به سمت طرف در حالی که بدنش از ترس ماقبل شده بود بدترین اتفاق این بود که هرچه او را صدا میزد جوابی نمی آمد به این بیشتر کلافه می کرد.

در را باز کرد در راهرو هیچ خبری نبود در را بست و نفس راحتی کشید. چشمش به پله آفتاد ام آلنا تابه ها تنهایی از پله ها بالا نرفته بود را بالا رفت و دید لنا در اتاق رو به رو کنار پنجره تراس داشت و همیشه آن جارخت ها را پهن می‌کردند نشسته است و با دیدن ندا لبخند میزند.

 

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما