تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

رمز موفقیت
نویسنده: ا.نواب

 از ماشین بی ام و  x4پیاده می شود.  عینک raybaonبر صورت دارد. یک کت و شلوار سرمه ای حزیران یک پیراهن سفید با یک کراوات قرمز دارد پوشیده می خندد و به مادرش می گوید ویلای شمال را هم خریدم.

به یکی دیگر از آرزوهایش هم رسید خرید ویلا سه سال پیش هیچ نداشت در یک تعمیرگاه کار می‌کرد دوست نداشت مجبور بود که مادرش هم بر عهده او بود.

هرگاه که از رمز موفقیتش را میپرسند انگشت اشاره اش را به همه نشان می دهد جای بخیه هایش را و خاطره آن روز را تعریف می کند.

آن روز موتور ماشین را با بنزین می شست و انگشتش به لبه پیت قراضه که موتور در آن قرار داشت می گیرد و پوست از وسط پاره میشود. پیت بنزین پر از خون میشود از درد به خودش می پیچد و تا یک مدت نمی توانست با دستش کار کند  و کارفرمایش چقدر بابت اینکار اورا تحقیر کرد و فحش داد.ولی هربار  که تعریف می کند چشمانش برق میزند و خوشحال است که این یادگاری از آن ایام است.

باید تمام قد ایستاد و تشویقش کرد که او با وجود همه ناملایمات امروز به آرزوهایش رسیده است .

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما