تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

آدامس نمی‌خواین؟
نویسنده: فرزانه کردلو

دریکی از  اتاق های اداره ایستاده بودم تا مراجعه کننده قبلی کارش تمام شود. نفر بعدی باشم که درخواستش را مطرح می‌کند. در این لحظه دخترک نایلکس مشکی به دست و ماسک به چهره وارد اتاق شد. آن طور که نشان میداد سن و سال کمی داشت. به جلوی میز اولی رفت. کارمند خانم بود.

– آدامس نمی‌خواین خانم؟

 خانم کارمند بی توجه به دخترک در یک جمله کوتاه:

-نه نمی‌خوام!

دخترک بی آن که نامید شود به سراغ مشتری های دیگرش در اتاق رفت.

دخترک نزدیکم شد و رو به من کرد گفت:

خانم آدامس نمی‌خواین؟

من هم گفتم نه!

من هم مات و مبهوت مانده بودم چرا آدامس؟ چرا تو اداره؟ اصلاً مگه کسی تو روزهای شیوع کرونا آدامس از یک غریبه آدامس و …می‌گیره؟ یعنی واقعاً هستن؟سرچهار راه و تو خیابان و عابر پیاده رو دیده بودم ولی به این شکل نه.

 دخترک به چند نفر دیگر از کارمندهای اتاق پیشنهاد خرید آدامس را داد ولی با جواب منفی روبرو شد. همان طور که داشت از اتاق بیرون می‌رفت زیر لب چیزهایی می‌گفت انگار حسابی از طرز برخورد افراد داخل اتاق شاکی شده بود.

من هم که بعد از  حدوداً نیم ساعت کارمندهای آن اداره برای امضاء به این اتاق به آن اتاق پاسم دادند و در نهایت کارم تمام شد و از پله ها پایین رفتم تا خودم را به در ورودی برسانم. از در ورودی که خارج شدم دخترک آدامس فروش را دیدم که با اخم و تم از کنارم رد شد و در عابر پیاده به مسیر خود ادامه داد و رفت. خیلی توجهی به اطراف خود نداشت.از احوالاتش معلوم بود که کاسبی خوبی نکرده.

 

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما