تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

ناسا ، فضا پیمای دراگون
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

ناسا ، فضا پیمای دراگون ،                                                 داگ هرلی و باب بنکن دو دانشجوی دانشگاه هاروارد بودن که از ابتدای ورود به دانشکده
باهم آشنا شدند. آنها با هم درس می خواندند ،
باهم مطالعه ، ورزش ، تفریح و همه فکر و ذکرشان با هم بود . آنقدر به هم نزدیک شده
بودن که در یک روز با کارد به شیوه سرخ
پوستان ساعد خود را بریدند و هم قسم شدند که همیشه با هم باشند و با هم تلاش کنند و قرار گذاشتند که روزی با هم به فضا بروند . داگ و بیکن هر دو از بهترین دانشجویان هوا فضا بودن
و‌ روز به روز شناخته تر می شدند . آنها پس از
گذراندن و فارغ التحصیل شدن از هاروارد در
ناسای آمریکا به کار گمارده شدند . چون علاقه
آنها به فضا نوردی بیش از حد تصور بود ، دوره های سخت تمرینات بدنی را شروع کردند . مطالعاتی در مورد فضا ، سیارات و سیاه چاله ها
می کردند و برد تحقیقاتی در مورد آن ارائه می دادند . چون روز به روز آماده تر می شدند ، آزمایش و تمرینات سخت فضا نوردی را هم شروع کردند . ابتدا روی زمین در محفظه های فضایی قرار
می گرفتند . از بلندترین قله ها بالا میرفتند و یک یک اعضای بدن مورد آزمایش قرار می گرفت. پس از یک سال تمرینات سخت به یکی دو سفر
دور زمین رفته بودند . در ماه دسامبر دو هزار و بیست باید با کپسول فضایی دراگون با موشک فالکون نه به فضا پرتاب شوند و به ایستگاه
بین المللی فضایی سفر کنند. هنوز چند ماهی به
تاریخ سفرشان و پرتاب با موشک فالکون نه مانده بود . شب و روز تلاش و تحقیق می کردند . همه کارهایشان تحت نظر ناسای آمریکا بود و یک دقیقه وقت اضافی نداشتند . ورزشهای زمینی از قبیل دویدن ، شنا ، یا حتی قرار گرفتن
در موقعیت بلند ترین قله ها . همه اینها با آمار و چک لیست عملکرد تمام اعضای بدن انجام می شد . از سال دو هزار و یازده که شاتل فضایی پرتاب شده بود ،
فضا نوردان آمریکایی زیر یوغ فضا نوردان روسی با فضا پیمای سایوز به ایستگاه بین المللی فضایی می رفتند . در این مدت ده سال آمریکایی ها سعی کرده بودند سفینه های تحقیقاتی بدون سرنشین به فضا پرتاب کنند و
تا اندازه ای هم در این کار موفق شده بودند .
دگل هرلی و باب بنکن خیلی هیجان زده بودند .
آنان پس از ده سال دو فضانورد کار آزموده ای بودند که با فضا پیمای خود آمریکا به سوی کهکشان پرتاب می شدند . سوالات بسیاری را
برای تحقیق آماده کرده بودند . وجود حیات در سیاره ونوس و زهره ، سیاه چاله ها و سیارات دیگر . چند ماهی هم با برندگان جایزه نوبل فیزیک آندریا گز از آمریکا و همکار آلمانی اش
راینهارد گزل سر کرده بودند و بسیار آموخته بودند . همه اطلاعات و داده هایشان در دستگاه
های فوق پیشرفته ثبت و ضبط شده و در کپسول فضایی دراگون جای داده شده بود .

یک روز مانده به پرتاب هرلی و بنکن تلفنی با
عزیزانشان خدا حافظی کردند و در کپسول قرار گرفتند . ساعت پنج صبح فردا یعنی بیستم
دسامبر دو هزار و بیست موشک فالکون نه آنها
را به فضا می فرستاد تا در مدار ایستگاه بین المللی قرار بگیرند . از شب قبل تمام امکانات ناسا برای تصویر برداری و رصد این لحظه به یاد ماندنی در تاریخ مهیا شده بود . لحظه به لحظه
هیجان تمام تماشاچیان دست چین شده را فرا می گرفت . همه چیز بر وفق مراد بود و تا لحضه آخر عملیات به طور سری انجام می شد ولی می دانستند به محض وارد شدن در فضا همه چیز روشن خواهد شد . هنوز بیست دقیقه تا ساعت پنج باقی مانده بود . هر لحظه هرلی و بنکن
با برج کنترل ناسا در ارتباط مستقیم بودند و
آخرین توصیه ها و نکات ایمنی و حوادث غیر مترقبه را چک می کردند . نفس ها در سینه
حبس شده بود ، شمارش معکوس شروع شد .
ده ، نه ، هشت ، هفت ، شش ، پنج ، چهار ، سه ،
دو و یک ، گویی میلیون ها تن انرژی توسط موشک فالکون نه منفجر شد و کپسول فضایی
دراگون به آسمان پرتاب شد و در چشم بر هم زدنی از نظر ها ناپدید گشت . داگ و باب لحظه ای آرامش نداشتند و همه دستگاه ها را چک می کردند . با آن همه تمرین و تجربه ، به راحتی با لباسهای فضا نوردی حرکت می کردند . پس از ده
ساعت در مدار فضایی بین المللی قرار گرفتند و
نفسی به راحتی کشیدند .کارمندان ناسا که خود شاهد
قرار گرفتن دراگون در مدار بودند ، به هوا پریدند و شادی کردند ، با هرلی و بنکن همه دستور العمل ها چک شد . روز ها می گذشت و آنها عکسهای
کیهانی بسیاری گرفتند و از تمام مشاهدات خود
یاد داشت برداری می کردند و هر لحظه آنها را مخابره می کردند . با فضانوردان روس و انگلیس
هم که در مدار بودند ارتباط داشتند . با هم قرار گذاشتند تا آنجایی که امکان دارد به سیاه چاله پووهی به زبان هاوایی
نزدیک شوند . روسها در فضا فعالیت های گسترده ای را انجام داده بودند و ناسا عقیده داشت که بر ضد کشورهای دیگر کارهایی صورت گرفته .‌ روسها
انکار می کردند و می گفتند کارهای آنها منطبق
با قوانین بین المللی است . روسها تصمیم داشتند
در فضا فیلمی بسازند و برای این کار برنامه گسترده ای آماده کرده بودند . ساختن فیلم فضایی را هم کمک به تمام انسانها می دانستند .
جی ریموند فرمانده فضایی آمریکا و هاروی
اسمیت فرمانده کمیته فضایی بریتانیا عقیده
داشتند که آزمایش روسیه خصوصیات یک سلاح
را داشته است . هرلی و بنکن در پایان ماه دوم به
نزدیکترین نقطه سیاه چاله رسیدند و مشاهده
ابرهایی در سیاره ونوس و زهره را مشاهده کردند
که نوید زندگی و حیات را در این دو سیاره را
می داد . در پایان ماه سوم شیئی پرنده را در
نزدیکی دراگون با چشمهای خود دیدند ، ولی دستگاه های امنیتی کپسول هیچ چیزی را
ضبط نکرد و نشان نداد . به شک افتادند و
فقط یادداشت کردند . دو روز بعد دوباره تکرار شد و بشقاب پرنده ای که به شکل های مختلف در می آمد به دراگون وصل شد . کپسول هرگز چیزی را ثبت نکرد . آنها تا سر حد مرگ ترسیده
بودند ، که ناگاه گویی دراگون از وسط شکاف برداشت و بنکن در صدم ثانیه ناپدید گردید .
دراگون دوباره به حالت عادی برگشت و بشقاب پرنده از کپسول دراگون جدا شد . هرلی که از شدت هیجان دیوانه شده بود به هرطرف حرکت می کرد و خبرها را مخابره می کرد ، ولی هرگز به
ناسا نمی رسید . نیروی مرموز همه چیز را کنترل
می کرد . هرلی فقط مشاهدات خود را یاد داشت می کرد و به سرنوشت نامعلوم خود و بنکن می اندیشید . پس از سه روز که هیچ یک از خبرهای
مربوط به بشقاب پرنده و ناپدید شدن بنکن مخابره نمی شد ، هرلی مشاهده کرد که بشقاب
پرنده به سفینه دراگون چسبید و به آن طرف
حرکت کرد و خوب تماشایش کرد . نیرویی ناشناخته به او آرامش می داد و اینبار نیروی
مرموز او را به بیرون برد و همزمان بیکن را دید
که صحیح و سالم وارد فضاپیما شد . بیکن که انگار از دنیای ارواح برگشته مو به مو وظیفه اش
را انجام می داد و سپس می نوشت . پس از پانزده روز هرلی را نیز برگرداندند . هر دو انگار
از یخچال های فضایی آمده باشند بدون هیچ عکس العملی کارهایشان را دقیق انجام می دادند . و هردو آنچه را دیده بودند را به رشته تحریر در می آوردند .

بنکن نوشته بود آدم فضایی ها به هر شکلی که
می خواستند از پا گنده تا کوتوله یا شبیه انسان
در می آمدند . در زهره سکونت داشتند و همه وسایلشان فوق پیشرفته فضایی بود .
آنها به هرلی گفته بودند که انسانها زمین را نابود
می کنند و در آینده نه چندان دور جنگ فضایی
هم راه می اندازند . اثرات مخرب این جنگ فضایی زمین را نابود خواهد کرد . در این جنگ
ما آنها را به قعر سیاه چاله ها خواهیم فرستاد .
آدم فضایی ها به بیکن گفته بودند ، انسان های
خوب و نیکخواه مانند دانشمندان ، ادیبان ، ریاضی دان ها و هر آنچه نیک باشد به سیاره
ونوس و زهره آورده می شوند و زندگی جاوید
می یابند . هر آنچه پلیدی است مانند خونخواران تاریخ در برزخ خواهند زیست و تا ابدالدهر زجر خواهند کشید . سفر فضایی هرلی و بنکن با موفقیت به پایان رسید و در یک روز آفتابی پس از شش ماه با دست آوردهای عظیمی به زمین نشست . غوغایی به پا شد و در میان هلهله و
شور و شعف مانند قهرمانان ملی از آنان استقبال شد .
به محض خوابیدن سر و صداها و خلاصی از
دست گزارشات ناسا . هرلی و بنکن مرخصی گرفتند و به نقطه ای دور در کنار دریای هاوایی
رفتند تا کتاب مشترک شان به نام سیاره زمین
در حال نابودی است را تمام کنند . آنها تصمیم داشتند ناگفته های فضایی خویش را برای مردم
به ثبت برسانند .

هوشنگ مرادی بیست و پنجم مهر ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. هوشنگ مرادی گفت:

    سلام پرستو بانوی گرامی ، از همراهی شما سپاسگزارم ، موفق باشید ،

  2. پرستو انصاری گفت:

    سلام آقای مرادی
    داستان چه روایت پر جزئیات و جالبی داشت😀
    و هیجان و شور خاصی داشت که آدم رو یه جور خوشحال میکرد
    خیلی خوبه که به جزئیات اهمیت میدید و با فضای داستان ترکیب می کنید
    خسته نباشید