تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

آرزویی در خیال
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

آرزویی در خیال پارو زنان به شهر وارد شد ، آب رودخانه در شهر تقسیم شده بود و دو طرف آب را خیابان و خانه ها احاطه کرده بود . شهر خیلی بزرگ نبود ، اما از همه خیابانها آب رودخانه می گذشت . شهری منحصر به فرد که در تمام دنیا نظیر نداشت .
شهردار هم برای بهترین شهر دنیا کم نمی گذاشت . دائم در حال ساخت و ساز و بهتر و
قشنگتر شدن شهر بود . مردم آزادانه پیشنهاد های خود را می نوشتن و در باکس مربوط به شهرداری می انداختند و کمیته بر رسی
به همه آنها رسیدگی می کرد . رودخانه با شیب ملایمی که ذوق و هنر شهر داری را نشان می داد ،به طرف خیابان کشیده می شد که درختان نارون و اقاقیا و ارغوان به طور منظم کاشته شده بود . فواره هایی از رود به داخل درختان و
چمنها کشیده شده بود که دائم آنها را آبیاری می کرد و طراوتی عظیم را به وجود می آورد . خیابان و خانه ها به طور منظم سفید و سبز ،
سفید و ارغوانی ، سفید و حنایی و سفید و صورتی ساخته و رنگ آمیزی شده بود . بر دروازه شهر نوشته بودند اینجا شهر صلح است .
به شهر صلح خوش آمدید . مردمانی کوشا که به همدیگر اعتقاد داشتند و از هیچ کوششی فرو گذار نمی کردند . در این شهر هرگز گرسنه ای یافت نمی شد ، فقیری نبود ، بیکاری نبود ، پس دعوایی هم نبود . قاضی هم نبود ، مردم آنقدر فهیم بودند که اگر دو نقطه نظر متفاوت پیش می آمد ، شور می کردند و بحث می کردند و بدون حب و بغض مسئله حل می شد و بهترین تصمیم در اعتلای شهر و مردم گرفته می شد .
هر کس از جاهای دیگر می آمد از دیدن آن همه زیبایی در حیرت می شد و در قوانین انسانی ،
اقتصادی ، محیط زیستی آنجا حل می شد .
و زمانی که به کشور خود برمی گشت ، یکسر
از شهر صلح می گفت و مردم را آگاه می کرد و
منافع سردمداران را به خطر می انداخت . بنابر این در صدد لشکر کشی و به تسخیر در آوردن
شهر یا کشور بهشت می شدند . و هر بار که اربابان قدرت با هم تبانی می کردند که به شهر
صلح نزدیک شوند دچار بلایای طبیعی گوناگون و تلفات فراوان شده و عاقبت دست از پا درازتر
بر می گشتند .عده معدودی که برگزیده می شدند به این شهر راه پیدا می کردند تا بشر امروز را از گمراهی نجات دهند . از نظر انسانها آنها نظر کرده بودند و از نظر خودشان از ما بهتران یا فرا زمینی ها چون این نامها در بین انسانها شناخته شده بودند . ولی از نظر خود مردم شهر انسانهای پیشرفته ای بودند که هزاران سال از انسانهای متحجر کنونی جلوتر بودند .
آنها مامور شده اند که به انسانهای حریص آدمکش ، خودخواه ، دورو ، دروغگو ، سالوس و
چاپلوس کمک کنند تا زودتر راه آدمیت را بشناسند و سرلوحه کار خویش سازند ………

هوشنگ مرادی یکم مهر ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. پرستو انصاری گفت:

    توصیف شهر خیلی زیبا بود و آدم خوشش میومد و حس خوبی داشت
    پایانش اون الفاظ که گفته بودین بامزه بود، یه جور رگباری گفته بودین
    مفهوم انتزاعی جالبی هم داشت
    خسته نباشید