تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

نلسون ماندلا
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

                                                                  نلسون ماندلا ،                                             در تاریخ نهم خرداد هزار و سیصد و چهل و دو در
تهران به دنیا آمد . درست زمانی که خمینی علیه
اصلاحات ارضی و حق رای زنان قیام کرد . در
حوادثی که در آن چند روز اتفاق افتاد ، دویست تا ده هزار نفر کشته شدند و خمینی به اعدام محکوم شد و با نامه ای که علما و در راس آن حسینعلی منتظری تهیه و ارسال شد ، حکم اعدام به زندان و تبعید تبدیل گردید . شاید همزمانی این واقعه و تولد او ریشه های مبارزه صحیح و
ناصحیح را مانند یک خط سیر حقوقی دنبال کند . او در خانواده ای سنتی و مذهبی به دنیا آمد . پدرش مرد سالار بود و حرف حرف خودش . کاسب بود و با زحمت بسیار هزینه اداره خانوار را بدست می آورد . مادرش خانه دار و مطیع همسر کاسبش بود . در خانواده ای شش نفره زندگی می کرد و دو برادر و یک خواهر داشت . پدرش مثل اکثر خانواده های ایرانی
پسر دوست بود و دختر نمی خواست ، ولی بعدها
با پیشرفت دخترها نظریه اش معتدل تر شد و به همسرش گفته بود ، خدا مرا مجازات کرد . مادر
با بچه ها بود و آنها را آزاد می گذاشت . نسرین و
خواهرش در مدرسه سرآمد بودند و همیشه جزء شاگردان ممتاز . نسرین وقتی وارد دانشگاه شهید بهشتی شد ، در رشته حقوق بین الملل که رشته مورد علاقه اش بود درس خواند و با بالاترین نمرات فارغ التحصیل شد و پروانه وکالت گرفت
.خیلی پیش از اینها آزادگی را برگزیده بود . پس جذب انجمنهای مختلف حقوق بشری شد . مدتی در روزنامه نشر گفتگو عضو هیئت تحریریه بود .
وقتی به حکم قاضی القضات درش تخته شد گفت ، مهمترین وجهه این روزنامه اپوزوسیون بودن
آن بود . در سال هزار و سیصد و هفتاد و سه با رضا خندان که او نیز افکار رادیکال و چپ داشت ازدواج کرد و زندگی ساده ای را با عشق آغاز کرد . آرمان هر دوشان وطن بود و آزادی .
در این اثنا نسرین وکالت بسیاری از فعالان
سیاسی را بعهده گرفت ، بسیاری را حتی
بدون مزد انجام داد و این بر اربابان قدرت گران آمد . تحمل زنی که مثل شیر می غرید و از بند بند قانونهای نوشته شده بر صفحات قانون اساسی و متممهای آن آگاهی داشت و به آنها که به قضاوت نشسته بودند گوشزد می کرد و هشدار
می داد . کینه ای نهفته در دل آنهایی که به قضاوتشان ایراد می گرفت انباشته می شد . نسرین و رضا خندان در این مدت مبارزه توامان
دلخوشی شان دو فرزندی بود که مهراوه و نیما نام نهاده بودند . مهراوه را از مهر برگرفته بودند و سرلوحه زندگیشان بود و نیما که از شعر و ادب فارسی و گنجینه هنر حکایت داشت . تا اینجا هنوز روزهای سخت زندگی فرا نرسیده بود ولی روز به روز فشارها بیشتر می شد . پروانه وکالتش را لغو کردند آنهم برای سه سال ، ولی
او از پای ننشست. در این مدت مشاوره حقوقی می داد و با کمک دیگر وکلای آزاده باز هم برای فعالان سیاسی در بند قبله آمال بود . زین پس دیگر آنها را آرام نگذاشتند . بارها و بارها به خانه شان حمله و زندگی آنها را زیر و رو کردند . او معتقد است که کوچکترین عملی خلاف قوانین جمهوری اسلامی انجام نداده ولی کو گوش شنوا . قانون برای قانون دانان قدرت است نی برای مردمان . بارها او و همسرش را بدون هیچ دلیلی زندانی کردند و او در این مبارزات ، سه جایزه معتبر بین المللی را از آن خود کرد . جایزه کمیته حقوق بین الملل در سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت ، جایزه نگارش بارباراگلد اسمیت
از طرف انجمن قلم آمریکا در سال هزار و سیصد و نود و جایزه ساخاروف در سال هزار و سیصد و
نود و یک . رضا خندان همسر نسرین مردانه به پای اندیشه های خود و همسرش ایستاد و بارها
زندانی شد . اکنون مهراوه هیجده سال و نیما دوازده ساله است . پدر و مادر آنها هر دو در زندان هستند . هیچ کس در این دنیا نمی داند ،
قاضی القضات چگونه وکیل و مدافع حقوق انسانها که خود تمام قوانین را می داند و اعتقاد دارد که کوچکترین حرفی و عملی بر خلاف قوانین جمهوری اسلامی انجام نداده را به سی و هشت سال زندان و یکصد و‌چهل وهشت ضربه شلاق محکوم کرده است . کجاست حقوق بشر
که به داد این شیر زن حق و عدالت برسد ، کجاست هل من ناصرا ینصرنی .
راوی داستان و نویسننده این سطور نسرین ستوده این شیر زن حق و عدالت و مدافع حقوق بشر را نلسون ماندلای ایران می داند و می بایست او را نلسون ستوده دانست .
نلسون ستوده اکنون در اعتصاب غذا به سر می برد و مردم ایران می‌بایست دست به دعا بردارند
تا ماندلای ایران هرچه زودتر آزاد گردد .

هوشنگ مرادی سی و یکم شهریور ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. پرستو انصاری گفت:

    داستانتون جالب بود و پر از استعاره که جذابش کرد، البته برخی جاها گیج میشدم و گم میکردم خط داستان رو
    ولی اسم جالب و خلاقانه‌ای هم داشت که آدم رو اول گول میزد و باعث میشد بگی پس نلسون ماندلا کو؟، ولی کم کم می فهمیدی که منظور چیه.
    خسته نباشید

    • هوشنگ مرادی مجد گفت:

      در تعجبم که بانو چرا نمی نویسد یا شاید در جای دیگری سرگرم است . اگر به بیراهه رفته ام پوزش می خواهم و لی با این همه سوژه و توانایی شما قابل اغماض نیست
      از تشویق شما سپاسگزارم

      • پرستو انصاری گفت:

        بله حق با شماست آقای مرادی، دارم کم‌کاری میکنم، ایشالا دیگه منظم می‌نویسم
        مرسیی از شما
        سلامت باشید و پاینده