تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

لی لی لی لی کرونا
نویسنده: پریسا مشکین پوش

دختر بسیار  منضبط و مرتبی بود، در آزمایشگاه کار می کرد، از زمان شروع کرونا تمام نکات بهداشتی را رعایت می کرد و در اینستاگرامش هم به همه تذکر می داد که با رعایت کردن پروتکل های بهداشتی می توانیم از خودمان و عزیزانمان محافظت کنیم.

دیدم مدتی ازش خبری نیست، نگرانش شدم، بهش پیام دادم خانم منصوری، حالتون خوبه کم پیدا هستید؟

چند روز بعد دیدم استوری گذاشته که بچه ها ببخشید که نبودم متاسفانه من هم کرونا گرفتم برام دعا کنید!

الان حالم خوب نیست بعدا میام براتون توضیح میدم چی شد؟

تعجب کردم اون که خیلی مواضب بود، پس چرا اینجوری شد؟

یک هفته گذشت و بلاخره سر و کله خانم منصوری در اینستا پیدا شد.

و استوری خودش را اینجوری شروع کرد…

سلام بچه ها ممنونم که جویای احوالم بودید،  بلاخره خوب شدم ولی خیلی خیلی سخت بود، باز هم باید تذکر بدم که نکات ایمنی و پرتوکل های بهداشتی  را جدا رعایت کنید،  میدونید من با تمام دقتی که داشتم چرا بیمار شدم؟

یکی از همکارانی که با ما در  آزمایشگاه کار می کرد عروسیش بود، البته به گفته خودش فقط فامیل درجه یک در این مجلس شادی حضور داشتند.

دو هفته بعد از مراسم عروسی که آمد سرکار نگو آلوده شده بوده ولی خودش نمیدونسته، زمان هایی که وقت استراحت داشتیم ایشون برای صحبت کردن ماسکش را بر می داشت،با وجودی که بهش تذکر داده می شد، ولی اصلا توجه نمی کرد، با این حرکت ساده تقریبا بیشتر همکاران آزمایشگاه را گرفتار بیماری کرد، بعد از اینکه خوب شد و آمد سر کار به دلیل  اینکه باعث شده بود تعداد زیادی به بیماری مبتلا شوند همکاران براش دست گرفته بودن، تا میرفت تو هر بخشی میگفتن: 

 لی لی لی لی کرونا اومد…

لی لی لی لی کرونا اومد…

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. سمانه عطار اهوازی گفت:

    سلام دوست عزیز به نظرم مقداری کم بود از پیامتون خوشم آمد و به نظرم یه داستان واقعی بود برای همین نتونستین طولانی ترش بکنید اما به هر حال نیاز به جزعیات داشت موضوع جالبی بود

  2. لیلا فرزادمهر گفت:

    موفق باشی

  3. حسین شهریاری گفت:

    درود
    موفق باشید