تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

من از نسل یکصد و بیست هزارم هستم
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

( من از نسل یکصد و بیست هزارم هستم )
سوابق تاریخی اجداد من به پدید آمدن سیاره زمین برمی گردد . جده بزرگ من در میان دود و
آتش و آب و خاکستر بود . او بعدها تعریف کرد
که ما در گردش بودیم در سپهر بزرگ گیتی . وقتی گلوله های آتش و آب و خاکستر و دود تحت تاثیر سیاه چاله ای بزرگ قرار گرفت و فشرده شد .
با نزدیک شدن خورشید حالت دورانی گرفت .
و تحت تاثیر نیروی گریز از مرکز ، به دوردستها پرتاب شد . آنوقت ابرهای رقیق بوجود آمد و رفته رفته فشرده شد . پس از زمانی کوتاه
بر ما باریدن گرفت ، همه جا را آب فرا گرفته بود . پوسته ما سرد شد و مواد ذوب شده سرگردان که دیوانه شده بودند ، خود را به پوسته می کوبیدند . عاقبت قسمتی از پوسته منفجر شد .
و ما با دود و آتش و گدازه به آسمان رفتیم و دوباره به درون آب فرو ریختیم و پس از سرد شدن از اعماق آب سر در آوردیم .
سپس همه چیز آرام گرفت و میلیونها سال طول کشید تا اولین موجودات تک سلولی ساده بوجود آمد . جده بزرگ در هسته اولیه این موجود پا به عرصه هستی گذاشت ، تک سلولی ها خود را تکثیر می کردند و ما هم خود را تقسیم می کردیم و زیاد می شدیم . روی هم رفته زندگی مسالمت آمیزی داشتیم . ما فقط آنهایی که ناقص بودند را
شکار و از بین می بردیم ، آنها خود را به گونه های مختلف تقسیم کردند ، که ما آنها را نشناسیم . ولی ما هم خود را ارتقا داده و از آب بیرون آمدیم و بر سطح کره خاکی گسترش پیدا کردیم . ما برای تنازع بقای بهتر تلاش می کردیم و آنها هم برای زیستن . همه چیز خوب بود تا زمانیکه انسان ازدرون غار بوجود آمد و پا به بیرون نهاد و نظم جهان را برهم زد . آنها هم ابتدا
مثل دیگر موجودات بودند ولی به زودی گردنکشی را آغاز کردند ، و با ساختن سنگ تیز
به دیگر گونه ها حمله می کردند .ما هر کاری می کردیم که آنها پا را از گلیم شان دراز تر نکنند ولی هر گز گوش نکردند و ما به گرد پایشان هم نرسیدم ،
چند باری با حصبه و وبا و ذات والریه
آنها را سر جایشان نشاندیم و فهمیدیم که چقدر ترسو هستند ، و برای حفظ جان خودشان ، حاضرند از نزدیک ترین کسان خود بگذرند ،
ولی به محض فارغ شدن قوی تر شده و همه چیز را در دست می گرفتند ،
انسانها شروع کردند به ساختن آزمایشگاه های بزرگ و انواع و اقسام نابود کننده ها را علیه
ما ساختند . ولی ما هم ساختار خود را عوض کرده و به آنها حمله کردیم . خودشان هم با هم یکسره در جنگ بودند . در این جنگ نفرت به سراغ ما هم آمدند و با ما دوستیها کردند و آزمایشگاههای بزرگ در اختیار مان گذاشتند .
چندین بار ما را از این آزمایشگاه ها بیرون آوردند
و علیه کسانی که در جنگ بودند به کار بردند ،
ما هم به محض آزاد شدن با اسلاف خود پیوند می خوردیم و چنان قوی می شدیم که یقه خودشان را هم می گرفتیم ، نسل ما هم از هزاره ها گذشت و قوی و قوی تر شد ، یاد گرفتیم که چگونه خود را در دسترس آنها قرار بدهیم .
انسان به زمین هم بسنده نکرد و به کرات دیگر رفت . ولی ما هم آنها را تنها نگذاشتیم ، چرا که نگرانیم که انسان که خود را اشرف مخلوقات می داند و ما آنها را مخرب مخلوقات ، دنیا را نابود کند . از وقتی مارس آمد و سارس و وبا انواع آنفولانزای خوکی و ،،،، که همه اینها ریشه در آزمایشگاههای معتبر داشتند . پدران ما هم گفته بودند که نابودی انسان به دست خود انسان انجام
می گیرد . و این را بمباران هیروشیما و ناکازاکی ،
ماجرای چرنوویل، برجهای دوقلو ، هواپیمای مسافربری ایران و اوکراین ، و انفجار بی سابقه لبنان ثابت می کند ، ما نیز در درون آزمایشگاه و بیرون کمیته های جهش تولید راه انداخته ایم و روز به روز قدرت خلاقانه ای به خود می گیریم ، تا زمین را از دست نسل بشر نجات دهیم . اکنون
من پس از آزمایشهای بسیار چند ماهی است که در یو آن چین متولد شدم و بوسیله یاران نزدیک
به سر تا سر دنیا گسترش یافتم . آنها متوجه نشدند و من قوی تر از آنچه باید باشم ساخته شدم ،
در مدت زمانی کم با خویشان خود ترکیب شده
و جهش یافتیم ، آنها در آزمایشگاه نام مرا کووید نوزده گذاشتند که برای خویشان من معنی و مفهومی نداشت . و من نسل یکصد و بیست
هزارم هستم ، و دیر یا زود گیتی را از دست انسانهای خود خواه و حیله گر و اربابان قدرت
و نوکرانشان نجات خواهیم داد. ،،،،،،،،،،،،،،،
من از نسل یکصد و بیست هزارم هستم

هوشنگ مرادی نوزده مرداد ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. هوشنگ مرادی مجد گفت:

    سلام آنیتای گرامی ، اسمش یکصد و بیست و چهار هزار بود ، که من چهار هزارتا را کم کردم ،
    از اینکه همراهی می کنید سپاس گزارم

  2. آنیتا گفت:

    آقای مرادی عزیز

    داستانی متفاوت و عالی نوشتین.
    منظور از ۱۲۰ هزار زمان انسان اولیه
    است یا پیدایش ویروسها؟
    ویروسها قدیمی ترن

    داستان آخر الزمانی حساب میشه.
    و یه سرنوشت اجتناب ناپذیره به نظر من هم

  3. رآمتین گفت:

    عالی بود جناب مرادی

    • هوشنگ مرادی مجد گفت:

      سپاس آقای رآمتین، خوشحالم که خوندید و از داستان خوشتون
      اومد
      سپاس و موفق باشید

      • هوشنگ مرادی مجد گفت:

        سپاس آقای رآمتین
        از اینکه داستان را دوست داشتید
        خوشحالم و پوزش به خاطر تایپ اشتباه
        نشد که اصلاحش کنم
        پیروز و تندرست باشید

  4. پرستو انصاری گفت:

    به نظرم داستان خیلییی جالبی بود😃
    به شدت خلاقانه بود و نحوه‌ی روایت یه جور به مغز نفوذ میکرد، اسم داستان بعد از اینکه خوندمش به شدت روی داستان میشینه و مناسبه، وقایعی که داخل داستان اومده هم همه جالبه و به تاثیر گذاریش اضافه کرده
    اون جمله‌ی انتهایی هم چکش آخر رو به مغز میزنه و خیلی جالبه
    خسته نباشید