تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

فوتبال و عشق
نویسنده: حسین شهریاری

ساعت ۳ نصف شب از خواب ناز بیدار شدم، و با چشمانی پف کرده و موهایی پریشان، وارد اتاق کنترل شدم، که شیفت را تحویل بگیرم. همکارم همیشه زودتر از ساعت ۳ مرا بیدار میکرد. ولی این بار کسی پیدا کرده بود، برای بحث فوتبالی آن هم بحثی که هیجوقت خدا پایانی ندارد، و هیچکس هم قانع نمیشود. یکی از بچه های حراست مثلا آمده بود سرویس بهداشتی که زود برگردد. آمده بود داخل اتاق کنترل که هم آبی بخورد و هم کمی با همکار ما حرف بزنند. همکار ما بشدت استقلالی و تعصبی است، که هیچ منطقی را قبول ندارد، حرف فقط حرف خودش. وقتی در مورد استقلال حرف میزند انگار در مورد ناموسش حرف میزند، چنان رگ گردنش میزند بیرون مثل اینکه کسی به ناموسش نگاه چپ کرده باشد. از قضا همکار حراستی، طرفدار دو آتیشه پرسپولیس بود. او هم به هیچ صراطی مستقیم نبود. هر کدام دلیل و مستندات رو می کردند که استقلال برتر است و او می گفت: پرسپولیس برتر است. جوری داد و بیداد میکردند، که سر من سوت می کشید. من دفتر و کتاب باز کردم که عاشقانه هایم را برای تو بنویسم، ولی اجازه فکر کردن و تمرکز را از من گرفته بودند. گاهی نیاز به یک گوش شنوا داشتند نگاهی به من می کردند، و من هم نصف شبی تمایلی به شنیدن چنین مزخرفاتی نداشتم، دوست داشتند من حرفهایشان را تایید کنم. ولی من زل میزدم توی چشمهایشان مثل گوسفند قربانی و حرفی نمیزدم، و فکر میکردند سکوت من نشانه تایید است. و من شاهد نمایشنامه ای مضحک بودم، و به اجبار این نمایشنامه را تا پایان همراهی کردم. هر چند خودم استقلالی هستم و کاری به این بحث ها ندارم. من فکرم را وقف موضوع داستان و هوس تنهایی کرده بودم، جای خلوتی می خواستم که در مورد #جان_دل بنویسم، و تکرار کنم دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم. اما گاهی صدایی بلند می شنیدم پرسپولیس، پرسپولیس تمرکزم به هم می ریخت. لحظه ای حس میکردم که در خیالم در تو غرق شده ام و آرام می شدم، که دوباره فریاد حق طلبی همکارم با گفتن استقلال، استقلال در سرم طنین انداز می شد. نمی گذاشتند روی کلمات تمرکز کنم و بنویسم. افکارم پریشان شده بود، که حق با عشق جان من است یا علی دایی، صمد مرفاوی یا فرهاد مجیدی، ای بابا همه چی را قاطی کردم، از دست این دو نفر، بیخیال هم نمی شوند.
مدافع قلبم تویی عشق جان، کجایی که توپ این دو متعصب مدام بر دیواره افکار پریشانم می خورد؟
بیا و این شوت های پیاپی را دفع کن گیج شدم از این حملات چپ و راست با خطاها عمدی.
کسی نیست به این دو نفر بگوید خفه شوید، نمی خواهم چیزی بشنوم. چه بنویسم که سبک شوم،
از وجود معشوقه ام بنویسم یا از افتخارات باشگاه استقلال، یا از تبانی های باشگاه پرسپولیس؟ یا از به اصطلاح عابر بانک پرسپولیس آقای هدایتی؟ از چه بنویسم؟ کدام تیم برتر است، یا کدام تیم بیشترین لژیونر دارد؟
به من چه ربطی دارد، من تمایلی به بحث فوتبالی ندارم، می خواهم درباره عشق، دوری، صدایش، مهرش، وصالش، و بودنش بنویسم. می‌خواهم از زلف یار بنویسم. به من چه داور بی خودی پنالتی میگیرد برای پرسپولیس، یا این روزها وزیر ورزش حق استقلال را اجحاف کرده است. من فقط دلم نمی خواهد کسی حق مرا که بودن توست از من سلب کند. و بدون قضاوت و محکمه مال من باشی. دلم میخواهد تمام اتفاقات دنیا در تو خلاصه شود، و کاری به ناداوری ها ندارم و کاری ندارم که پرسپولیس در آسیا افتخاری ندارد. و یا استقلال توی آسیا و خاورمیانه حرفی برای گفتن دارد.
من در خاورمیانه تیم نزار قبانی و بلقیس را قبول دارم، که نزار با اشعارش برای بلقیس می جنگید و تمام قد به عشق او کلمات را توی دروازه اشعارش شوت میکرد.
خوش بحال بلقیس فکر نکنم نزار قبانی شعر فوتبالی برایش سروده باشد، هر چند شعرهایش گاهی جنگ زده و بوی دود و باروت داده اند.
محبوب من؛ تو هم خوب اتفاق افتادی، دقیقا مثل گل های دقیقه نودی فوتبال، و چه لذت بخش است که اینگونه اتفاق افتادن. ولی حیف ناداوری خطای آفساید گرفت. متاسفانه نه داور و نه کمکی اش و نه هیچکس دیگر، این اتفاق دقیقه نودی را قبول ندارند. اعتراض هم بی فایده است. آقای استراماچونی که از باشگاه استقلال گرفتند، کسی به اعتراض هوادارن گوش کرد؟ نه. که کسی بخواهد به اعتراض من گوش کند. یا اینکه پرسپولیس چهار دوره متوالی با تبانی قهرمان شد، کسی صدای اعتراض های سایر تیم ها را شنیدند باز هم نه . که حالا بخواهد کسی برای من تره خرد کند، که طفلی بدون تبانی و مافیا، یک لژیونر حرفه ای از باشگاه عشق را نشان کرده است. و آن دو سالی که تو هم معشوقه من بودی را کسی نمی پذیرد. مثل قهرمانی پرسپولیس، که با تبانی و دو بهم زنی های وزیر ورزش بوده است.
چه خبرتونه بس کنید!. دو ساعت بحث بی فایده، خلاصه بعد از دو ساعت و نیم با برو بابا گفتن تموم شد.
آخیش بحث فوتبالی تمام شد. چه سکوت نازی، و حالا من و خیال تو‌، حیف که کلمات ناب را از مغزم فراری دادند.
من دوستت دارم می خواهم با تو عشقبازی کنم…
بیا #جان_دل شروع کنیم.
بیا… اصلا بیا بازی کنیم، من که از قبل باختم را قبول دارم. من تصدق تمام لحظه های با توام.
من میخوام اولین نفری باشم که تو او را میخواهی و هیچوقت با هیچ خطایی حتی عمدی اخراجم نکنی از زمین عشقت. می دانستم شاید جان بدهیم و باز هم قسمت نشود. باز من توپ هایم به طرف تو شوت میکنم.
من حامل زخم هایی هستم، که بدون جنگ زخمی شده ام، تو زخمی نباش شاید مرهمی برایش نداشته باشم، اولین بار بود که برای جنگیدن آمده بودم و برای تصاحب توپ قلبت انگیزه داشتم، اما انگار جنگیدن کار من نبود، و در بازی عشق فقط باید تسلیم شد. همانطوری که استقلال تسلیم تصمیمات غلط شد.
به خودمان که فکر میکنم خنده ای بر لبانم جاری می‌شود. چون سابقه تبانی در تاریخ عشقازیمان مشاهده نشده است. اما تبانی در باشگاه پرسپولیس بیشتر از همه باشگاه ها مشاهده شده است. وای که این جو فوتبالی رهایم نمیکند، که افکارم را مدیریت کنم، و بدون حاشیه از تو بنویسم.
روی صندلی نشسته ام و می نویسم، و ترسی از افتادن ندارم. افتادن نه به معنای سقوط از ارتفاع، نه! افتادن از چشم تو که بازگشت به آن جز محالات می باشد، مثل ارتفاع فاصله تیم پرسپولیس از دیگر تیم ها بخاطر تبانی در جدول لیگ خلیج فارس است که رسیدن به آن ممکن نیست. خودت و من خوب می‌دانیم که ما این فاصله را نخواستیم. تو و من در هم حل شده بودیم، اما نشد یعنی نمی گذارند.
به قول حافظ:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
به قول عشق و به وقت مرداد و شاید وقتی دیگر، جایی دفتر عشق را خواهم بست. مگر میشود پایانی برای پرونده عشق پر از التهاب ما تعیین کرد. عشقت در من زبانه میکشد، #جان_دل
حرف ها و نوشته هایم به درازا کشیده شد. و کلمات برای اینکه پهلوی هم بچینمشان مجبور به خوردن قهوه ام کردند، کلمات می گویند بنویسم “تو” و بعدش ویرگول بگذار که مشخص شود. و می خواهند از تو بنویسم. انگار آنها هم میخواهند پایانی برای تو نباشد.
“تو”…
من میخواهم نویسنده ای باشم که فقط از تو می نویسد آن هم با نام مستعار #جان_دل

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. آنیتا گفت:

    آقای شهریاری عزیز
    از آشنایی با شما خوشحال شدم.
    از همه کامنت های زیباو دلگرم کننده شما ممنونم
    براتون بهترین هارو آرزو میکنم.
    عاشق بمونین واز عشق بنویسین.

    • حسین شهریاری گفت:

      زنده باشید آنیتا خانم
      من هم همچنین
      من هم از داستان های زیبای شما و قدرت نویسندگی شما لذت بردم و یاد گرفتم

      شما تو گروه گزارش و پرسش و پاسخ نیستین؟

  2. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    درود بر استاد شهریاری عاشق. از عشق بسیار لطیف می نویسید. ترکیب فوتبال و عشق کار خلاقانه ای بود. چون مدتی است که در رکاب شما هستم ترقی در قلم شما رو مشاهده میکنم و از این بابت به شما تبریک میگم 🙂

    • حسین شهریاری گفت:

      زنده باشید
      درود بر شما
      در جوار شما تلاش کردم که چون شما پر تلاش ها باشم
      و سعی کردم خودم رو به قلم قدرتمند شما برسانم هر چند هنوز فاصله دارم

  3. لیلا فرزادمهر گفت:

    مثل همیشه عالی خداقوت
    با نظر آنیتا جون کاملا موافقم
    آرزوی بهترینها برای همراه همیشگی

  4. آنیتا گفت:

    آقای شهریاری عزیز
    دوست دارم روزی کتاب داستان
    عاشقانه ی شما رو ببینم.
    باعشق به استقبال همه چی میرین.
    خوش به حال مخاطب داستانهای شما.
    عاشق نزار قبانی هستم.
    هرکی نزار رو بخونه، حتما مثه شما عالی مینویسه.

    امید روزی برسه که نزار قبانی هم وطن خودم رو ببینم.
    خیلییی لطیف بود. وخیلی تو نوشتن پیشرفت کردین.