تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

مانکن
نویسنده: فاطمه طهماسبی

امروز، روز عقد کاوه و همتا است و آنها بعد از رنج و سختی زیادی که متحمل شده اند بالاخره به هم می‌رسند. کاوه و همتا به همراه خانواده‌شان به طرف محضر حرکت میکنند تا به عقد یکدیگر در‌آیند. جلوی در کاوه می ایستد و با بهرام تماس می‌گیرد. پس از چند دقیقه معطلی کاوه و همتا به سمت داخل محضر حرکت میکنند. 

ناگهان در میانه‌ٔ راه آبتین که دشمن خونین کاوه و عاشق سینه چاک همتا است از راه می‌رسد و قصد جان کاوه را میکند. گویی که دنیا بر سر همتا خراب شده است. آبتین اسلحه را به سمت کاوه گرفته و هر لحظه امکان دارد تیر خلاص را شلیک کند اما کاری از دست همتا ساخته نیست ناگهان ورق بر میگردد. بهرام از راه می‌رسد. تکه آجری از روی زمین برمیدارد و همینطور که می دود آجر را به طرف آبتین پرتاب میکند. نور امیدی را در چشمان کاوه و همتا می توان مشاهده کرد. آجر به دست آبتین برخورد می‌کند و اسلحه از دستش، جلوی پای کاوه می افتد. 

آبتین چهره‌اش از درد در هم جمع میشود ولی با وجود این باز هم به سمت اسلحه هجوم می‌آورد. کاوه در یک حرکت اسلحه را با پایش به پشت‌سر پرتاب میکند. 

در این بین بهرام و همتا خود را به کاوه می‌رسانند. هر سه به همدیگر نگاه میکنند و نفسی از سر آسودگی میکشند. 

پدر کاوه با پلیس ۱۱۰ تماس می‌گیرد. آبتین به زندان میرود. 

حالا دیگر هیچ خطری کاوه و همتا را تهدید نمی‌کند و آن دو میتوانند با خیال آسوده، زندگی جدیدی را در کنار یکدیگر آغاز کنند. 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. آلا چعبی گفت:

    داستانتان هیچ هیچانی نداره یعنی حتی اگه داشته باشه شما سریع از اون گذشتید
    یعنی اوج نداشته داستانتان
    البته ببخشید که این طوری‌نظر میدم
    ولی در کل پایان قشنگی داره

  2. فریده فرد گفت:

    تلاشتون برای ایجاد لحظه های هیجانی و پراسترس خیلی عالی بود آفرین👏👌
    حتما باتمرین و مطالعه بیشتر داستانهای بهتری خواهید نوشت

  3. منتها به نظرم خیلی ضعیف بود.
    ببینید به نظر من داستان تون توی ژانر مهیّج-اکشن طبقه بندی میشه ، یعنی قراره نفس مخاطب رو در یک جایی حبس کنه و در نهایت فرود بیاد ،
    با این حال ، به نظرم داستان به قدری شتابزه و سریع پیش میره که اصلا مخاطب رو با خودش همراه نمی کنه.
    برای این که مخاطب رو به هیجان بیارید، باید با حوصله فضا ایجاد کنید
    بعد پیاز داغ ماجرا رو زیاد کنید
    بعد هم ی صحنۀ مهیج رو با توصیف های سریع و زیاد خلق کنید
    امیدوارم به پیشرفت ادامه بدین.

  4. ا.نواب گفت:

    پایانی که مخاطب دوست داشت ببیند
    موفق باشین