تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

ساده و کوتاه
نویسنده: محمدصالح محمودآبادی

مرد نیمه‌شب روبروی پنجره در طبقه پنجم ایستاد و به بیرون نگاه کرد. خلوت همه جا را فرا گرفته بود. هیچ‌کس در خیابان نبود. مردی به تنهایی از پشت دیوار افقی روبروی خانه بیرون آمد و به طرف او راهی شد. راهی که در آن پا گذاشته بود، یک زمین خالی چهارگوش بود، که از هرز‌بوته و سنگ‌نرمه و شیشه پر بود. مردِ جوان پیاده، لباس نازک سیاه به تن داشت و موهای پر کلاغی روی سرش، زیر انعکاس نور چراغ برق می‌زد. به جلو چشم دوخته بود و با قدم‌هایش، قطر چهارگوش را طی می‌کرد. به نیمه‌های راه که رسید، ناگهان ایستاد و به دور دست، به پایین ساختمان خانۀ مرد خیره شد. مدتی آنجا ماندگار شد، انگار می‌خواست از چیزی مطمئن شود یا عزیمت عامل مزاحمی را نظاره کند. کمی بعد با زیرکی برگشت و به سمت ضلع افقیِ دیواری که از پشت آن آمده بود حرکت کرد. آن وقت به آرامی روی شانۀ چپ به دیوار سفید تکیه داد و بی‌حرکت ماند. در ضلع دیگری از چهارگوش، در طرف راست مردِ ایستاده بر لب پنجره، از میان نرده‌های آهنی که پشت آن تاریک و مبهم می‌نمود، جانوری بیرون آمد و آرام از کنار جوب به حرکت در‌ آمد. گربۀ درشت و تنبل، در نگاه اول از آن بالا، مثل بچه روباه بی‌پناهی بود. هر چقدر جلوتر می‌آمد، گربه بودنش بیشتر ثابت می‌شد. تا اینکه به اتنهای خط رسید و در جوبِ کنار نزدیک‌ترین ضلع زمین گم شد. مرد سیاه‌پوش شانه برداشت و در مسیر قبلی به راه افتاد. اینبار قطر زمین را طی کرد. نگاه مرد از بالا همچنان به او بود. بدون اینکه توجی جلب کند، سرش را بالا برد و پایین کشید. از چهارگوش که خارج شد، آن طرف کوچه در عمقِ ردیف درخت‌هایِ کنار دیوار ناپدید شد…

(این داستان روایت صحنۀ ساده و کوتاهی بود که با چشمان خودم، برای دقایقی مشاهده کردم)

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. حسین شهریاری گفت:

    محمدصالح نازنین درود بر شما
    موفق باشی
    بهترین ها رو برات ارزو میکنم
    درکش برای من یه جورایی سخت بود
    ولی زیبا نوشته بودی

    • محمدصالح محمودآبادی گفت:

      درود جناب شهریاری بزرگ. مرسی که نظر خوبتونو گفتید. فکر می کنم باید اول یک توصیف جامع از محیط ارائه میدادم بعد وقایع رو شرح میدادم. حتما لحاظ خواهم کرد 🙂

  2. آنیتا گفت:

    خیلی سخته رسوندن این نوع روایت.
    خوب نوشتین.
    من یه کم تو تشخیص جهات مشکل دارم.برا همین سه بار خوندم تا تصور کنم.

    چالش خوبیه.

    • محمدصالح محمودآبادی گفت:

      درود آنیتا خانم گرامی. کاملا حق دارین. از نظرات گرانقدر شما و آقای شهریاری به این نتیجه رسیدم که در توصیف فضای محیطی تلاش بیشتری لازم دارم. مرسی از همراهیتون 🙂

  3. لیلا فرزادمهر گفت:

    خداقوت