تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

تولد به یاد ماندنی من
نویسنده: فاطمه طهماسبی

وارد کلاس شدم عسل اومده بود انتظار داشتم بهم تبریک بگه اما اصلا انگار نه انگار. با خودم گفتم شاید می خوام من سوپرایز کنند با این فکر نشستم سر جام

بعد از چند دقیقه دوقلوها و زینب هم اومدن اونا هم  هیچی به جز سلام علیک و احوال پرسی نگفتن.

زنگ اول تموم شد و من باید هر چه سریعتر پیش معاون پرورشی مدرسه می‌رفتم اما المیرا نمی‌ذاشت .

بعد از کلی اصرار ایشون اجازه دادن که من از خدمتشون مرخص بشم. با عسل رفتیم پیش معاون پرورشی تا برای یک مسابقه ثبت نام کنیم. 

بین راه مهدیه رو دیدم که اومد به سمتم و تولدمو تبریک گفت و کادوی تولدمو داد. ازش تشکر کردم و رفتم .

بعد از انجام کار های ثبت نام به طرف کلاس راه افتادیم. نزدیک کلاس بودم که رومینا اومد و بدون مقدمه عینکمو برداشت و چشامو گرفت. 

منو با خودش برد تو کلاس دستشو از روی چشام که برداشت موج‌برف شادی بود که تو صورتم میومد .خیلی خوشحال شدم. نمیدونستم چی بگم. وقتی که از من یه آدم برفی درست کردن منو فرستادن سمت میزم که یک کیک شکلاتی خوشگل روش بود .

تقریبا کل هشتم های مدرسه تو کلاسمون دور میز من جمع شده بودند قبل از اینکه شمع روی کیکو فوت کنم توی دلم یه آرزو کردم و بعد شمع رو فوت کردم. همهٔ بچه ها برام دست زدن. 

دست زدن بچه ها که تموم شد زنگ خورد و خروج بچه های کلاس های دیگه با ورود خانم قادری به کلاس هماهنگ شد .

همه مون مثل برق گرفته ها شدیم  

_ اینجا چه خبره؟

_ تولده

_ تولد کی؟

_ تولد من 

یه نگاه اجمالی به سر تا سر کلاس انداخت گفت : شما با کیک بیا دفتر .

دوستامم نامردی نکردن و چند تا شون باهام اومدن . وارد دفتر که شدیم خانم قادری بعد از کلی دعوا و نصیحت اسمامونو نوشت و گفت : از نمره انضباطتون که کم شد یاد میگیرید که دیگه از این کارا نکنید. 

ما هم یک قیافهٔ محزونی به خودمون گرفته بودیم که نگن اینا چقدر بیخیالند . وقتی رفتیم حیاط تا دستامونو بشوریم دیگه نتونستیم جلوی خنده مونو بگیریم و زدیم زیر خنده. 

🎂🎂🎂🎂🎂

زنگ تفریح دوم با بچه ها دور هم جمع شدیم و صحبت میکردیم . زینب می‌گفت : همهٔ اینا برنامه ریزی شده بود ما دیروز رفتیم به پای خانم قادری افتادیم و ازش خواهش کردیم که یهو بیاد و تو بیشتر غافلگیر بشی😅

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما