تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

منِ بی نظم
نویسنده: ندا منجزی

طرفای ساعت ۸ونیم صبح بود که بیدار شدم . تا چشمام رو باز کردم دنبال گوشیم میگشتم. همیشه روی مبل تک نفره قدیمی کنار رخت خوابم میزاشتمش و کنارش لیست کارای فردام بود. عادت داشتم از شب قبل تمام کارای روز بعد رو مینوشتم و انگیزه میگرفتم. الگوی گوشی رو کشیدم و یک چشمی نت گوشی رو روشن کردم و رفتم توی اینستا . به به چه لباس هایی پوشیده، وای خونشو ببین، اینو ببین چقد خوش تیپه خوش به حالش چه هیکلی داره .این ها صحبت های من با خودم بود زمانی که در اینستا میچرخیدم و حسرت میخوردم‌. مامانم طبق معمول اومد بالای سرم و گفت ندا پاشو رخت خواب ها رو جمع کن ، پاشو یخ بزار توی کُلمن. هرروز صبح به جای صبح بخیر اینو به من میگفت و من در جواب میگفتم بزا بلند شم بعد بهم بگو. سریع بلند شدم و رخت خواب ها رو روی هم دیگه لوله کردم و انداختم توی کمد . بعد لیست کارام و گوشی رو برداشتم و بردم طبقه بالا.در اصل پشت بوم محسوب میشه . اونجا اتاق منه ولی همه رفت و امد دارن . 

ندااااا بیا پایین صبحونه بخور.

صدای مامانم بود که توی حیاط خلوت با تمام نیرو داد میزد تا صداش به من برسه .

منم بلندتر داد زدم: بااااااااشه . 

به لیستم نگاهی انداختم :وای چقد کار دارم امروز . ساعت چنده ؟ صفحه گوشیو روشن کردم ، یا خدا ۱۰شده .

اومدم جلوی اینه و هیکل چاق و موهای ژولیده و صورت نشُسته وگیره ای که از دیشب لای موهام گیر کرده بود نگاهی انداختم:

_ندا خواهش میکنم از امروز شروع کن کاراتو انجام بده تو رو خدا التماست میکنم . 

میتونستم به راحتی التماس های وجدانم را درون چشمام ببینم؛ از خودم خجالت کشیدم‌ 

به برگه های رنگی رنگی سبز و صورتی که از دفتر یادداشتم در می آوردم و کارای روزانه م رو روی اونا مینوشتم نگاهی انداختم. سطل زباله اتاقم پر شده بود از این برگه ها . 

خواهر کوچکم اومد توی اتاق :

_ندا مامانی میگه بیا پایین تخم مرغت سرد شد .

از آینه دور شدم به سمت لپ تاپم رفتم :

_نمیخوام آجی برو خودت بخور. 

خواهرم شانه ای بالا انداخت و گفت:

_من صبحونه نمیخورم خودت بیا پایین صبحونه ت رو بخور ظرفش رو هم بشور. 

در رو بست و رفت پایین . 

_امیدوارم امروز شروع خوبی باشه تا مدیون برگه ی صورتیم نشم . 

این آخرین جمله ای بود که به زبان اوردم و رفتم طبقه پایین که تخم مرغ سردم رو با پیاز بخورم . 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما