تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

مردی که جنون نامه نوشتن داشت!
نویسنده: آنیتا

روی کیک به مناسبت هزارمین نامه ای که نوشته بود عدد هزار جا خوش کرده بود.

از هزار نامه ای که نوشته بود، تنها دویست و بیست و نه تا به دست صاحبانش رسیده بود.

صد نامه عاشقانه ،صد نامه نفرت ،

بیست و نه نامه به دخترش.

در بین نامه های دیگر هر عنوانی

بود :زمین ،

آسمان ،درخت ،کوه، پروانه‌ها، تمساح‌ها ،

گذشته ،آینده ،خورشید ،آسمان، کودک متولد نشده حتی پیرزن همسایه .

جوان تر که بودفقط برای معشوقه اش نامه می نوشت وقتی از او جدا شد فقط از نفرت نوشت و نفرتش که پینه بست ،نامه‌نوشتن جزئی در زندگی‌اش شده بود.

اگر روزی نامه‌ای نمی  نوشت ،نمی دانم اگر روزی نامه ای  نمی نوشت  چه اتفاقی می افتاد .

بیست ونه عنوان نامه برای دخترش.

نامه به 

سی تا نرسید .سی امین  نامه را برای یک قورباغه نوشت !چون نامه بیست و نهم که تمام شد،

یادش آمد هرگز دختری نداشته است!

۲ سال و ۹ ماه از عاشق شدن و آغاز نامه نوشتنش می‌گذشت.

بعد از دویست و بیست و نهمین نامه فهمید که گرچه کسی  را ندارد که برایش نامه بنویسد

اما نمی‌تواند نامه نوشتن را کنار بگذارد و وقتی دیگر نتوانست از فکر نامه نوشتن رها شود فهمید که به نوعی بیماری مبتلا شده است که اسمش را جنون نامه نوشتن گذاشته اند.

کوتاه ترین و طولانی ترین نامه‌اش و

اولین نامه اش به معشوقه اش نینا بود که

نوشتن آن یک  شب و یک روز تمام طول کشید.

عمیق ترین حس ها ی عمرش را به نینا با عمیق ترین جملات نوشته بود.  حسی که بعداز یک شب

ویک روز نوشتن نتوانسته بود فروکش کند و به دیدار نینا شتافته بود و قبل از نامه خود در آغوش نینا بود.

کوتاهترین نامه اش نیز به نینا بود :

ازت متنفرم!

البته به دنبال آن نود و نه نامه نفرت دیگر نیز نثار نینا کرده بود و عجیب اینکه همه نامه‌های نفرتش به دست نینا رسیده بود.

نیناآنها را خوانده بود و هر بار جیغ های

جنون آمیزش را شنیده بود.

نینا و اودر یک خانه ویلایی زندگی می‌کردند که بعد از شروع نفرتشان آن را با دیواری به دونیم جدا کرده بودند.

این نینا بود که جنون داشت ولی نمی دانست چرا به او می‌گفتند جنون دارد.

 نمی‌دانست چرا باید بیماری به اسم  جنون نامه نوشتن وجود داشته باشد.

وقتی دیگر نتوانست نامه ننویسد ؛شغلش را نیز از دست داد در واقع به نوعی خودش را بازنشسته کرد و با درآمد بیمه گذران زندگی می‌کرد.

از خانه خارج نمی‌شد مگر وقتی که احتیاج به خرید بود. کشیک می داد وقتی مطمئن  می شد نینا داخل خانه است ساعتی خارج می‌شد و برمی‌گشت.

انگشت وسطش از فشار قلم پینه بسته بود.

انگشت شصتش هم دردناک شده بود.

تایپ کردن را هم امتحان کرده بود که آن هم به خاطر دیسک کمرش سخت بود.

در واقع نوشتن نامه در کاغذ را بیشتر دوست داشت .

نامه‌هایی راکه می‌نوشت داخل پاکت قرار می‌داد چسب می‌زد و گوشه اتاق تلنبار می‌کرد.

اتاق کارش پر از کاغذ و نامه و پاکت بود ‌.

سوژه‌های نامه‌هایش نامحدود بود. گاهی وقت ها چنان غرق نامه نوشتن می‌شد که روز و شب را فراموش می‌کرد .

بیشتر مواقع روی میز کارش چرت میزد.

اگر بین نامه نوشتن فاصله می‌افتاد عصبی و پریشان می شد .تمام روز سوژه ها دست از سرش بر نمی داشتند.

دیوار اطراف میز کارش عنوان  نامه هایی که قرار بود بنویسد را چسبانده بود. ‌

نفرت بین او و نینادقیقا از جنون نامه‌نوشتن او شروع شده بود .

اوایل نینا عاشق نامه ها و حرف های عاشقانه او شد .

نامه ها را با عشق قبول می‌کرد می‌خواند اشک می ریخت و در داخل جعبه زیبای نگهداری می کرد.

اما وقتی جنون اوبه  نامه نوشتن را احساس کرد و دید نامه ها دردوست  داشته شدن از نینا سبقت گرفتند، کم‌کم خسته شد و نفرت در دلش شروع به رشد کرد.

اعتراض‌ها سودی نداشت و پیتر روز به روز

در نوشتن زیاده روی می کرد .حمام نمی‌رفت واز کار که  برمی‌گشت مثل دیوانه ها به میز کارش هجوم می برد .

به خود نینا توجهی نداشت اما برایش نامه های عاشقانه می نوشت. نفرت او از نینا هم وقتی شروع شد که دید نینا نامه‌های او را نمی خواند.

یا غر میزند یا نامه ها را دور می ریزد.

بالاخره هر دو یک روز تصمیم گرفتند با نفرت هایشان زندگی کنند و همدیگر را نبینند .

اما تاثیری در نامه نوشتن پیتر نداشت .او شروع کرد به نوشتن نامه های سرشاراز نفرت .

پراز حرفهای زشت ِ نفرت آلودِ وحشتناک.

نیناابتدا آنها را نمی خواند و می سوزاند .اما کم‌کم  برای اینکه نفرتش از پیتر روز افزون شود و در واقع برای پروراندن نفرت خودش نامه های پیتر را بانفرت می‌خواند، آتش می گرفت ،جیغ میزد و فحش های رکیکی نثار پیتر می‌کرد.

پیتر مدتی بود دیگر نامه های نفرت نمی نوشت.

در موضوعات مختلف نامه می نوشت ووقتی از موضوعی دل زده می‌شد، عنوان جدیدی انتخاب می‌کرد .

وقتی  نامه های نفرت  پیتر و نفرت نینا

تمام شد ،

نینا از آن خانه اسباب کشی کرد.

پیتر همچنان به نوشتن ادامه می‌داد. وسواس نوشتن در او روز به روز بیشتر می‌شد‌ .

چشم هایش شماره دار

شد. دیسک کمرش عود کرد .

از درد آرتروز مفاصل مسکن های قوی می خورد .

اتاقش به زباله‌دانی از کاغذهای مچاله شده و ته مانده غذاها و پرده و میزی کثیف تبدیل شد.

در انبوه ریش و سیبیل به موجودی پشمالوو ژولیده بیشتر شباهت داشت تا یک انسان.

جنونش به جایی رسیده بود که روزها نامه‌هایش را با صدای بلند می خواند قهقهه سر می‌داد وقتی نامه‌ای را دوست نداشت فریاد می‌زد و فحش های آبدار می‌گفت.

پیر زن همسایه اش ،خانم مارتا بعد از رفتن نینا هر از گاهی به او سر میزد ولی وقتی دید بیشتر در عالم هپروت سر می کند و نصیحت های او را نمی‌شنود، دیگر نیامد.

اما مانع از این نشد که از سر دلسوزی گزارش وجود موجودی پشمالو که مبتلا به جنون نوشتن است را به یک آسایشگاه روانی ندهد.

روزی که پیتر را دست بسته از زباله دانی  اش بیرون می بردند ،

مثل دیوانه ها مشت و لگد میزد :

پست فطرتها ها ولم کنید من کاری به کار شما ندارم من مشغول نوشتن داخل خانه خودم هستم.

بیماری پیتر مسری نبود .در هیچ کتاب پزشکی هم راجع به آن چیزی نوشته نشده بود .

در هیچ جای قانون هم جرم حساب نمی شد.

اما این مانع از آن نشد که دکتر فالک گواهی سلامت او را تایید نکند.

او را به آسایشگاهی بردند و کاغذها و قلمش را به او دادند تا همچنان بنویسد. با این تفاوت که به زور دارو های آرامش بخش و خواب آوربه روزی ۸ ساعت   خوابیدن و خوردن سه وعده غذای گرم

محکوم شد.

  مارتا زباله‌دانی آقای پیتر را باز از سر دلسوزی پاک کرد .نامه‌های او را در جعبه هایی بسته بندی  و به انباری زیر شیروانی منتقل کرد .

نامه‌های مردی که جنون نوشتن داشت،  ۵۰ سال بعد از مرگ پیتر موقع تخریب خانه ویلایی اش

گشوده شد و کتاب داستانی قطوری شد

با عنوان:

“مردی که جنون نوشتن نامه به زمین و زمان داشت”

من یقین دارم که پیتر هنوز هم به  نامه  نوشتن ادامه می دهد!

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    سلام آنیتا خانم عزیز. موضوع جالبی بود 🙂

    • آنیتا گفت:

      قربان شما.
      این هم تمرین استاد بود.
      جرقه های صد داستان.شمام امتحان کنین.
      خوبه. کم کار شدین چرا؟

      • محمدصالح محمودآبادی گفت:

        سلام بسیار عالی. منم یکیشو امتحان کردم. چند روز کار متفرقه زیاد داشتم فقط داستان نوشتم و منتشر نکردم. انشالاه این هفته جبران میکنم 🙂

  2. لیلا فرزادمهر گفت:

    خیلی عالی ودقیق روایت کردی موفق باشی

  3. ناهید یوسف زاده گفت:

    سوژه زیبایی نوشتین انیتا جان .نواوری جالبی داشت .فقط بعضی جاها زیادی مطلب رو کش دادین وعبارات تکراری بودن .موفق بمانی❤

  4. بارون گفت:

    واقعا لذت بردم از خوندنش …خیلی عالی بود …

  5. پرستو انصاری گفت:

    چقدررر خوبه این داستاااان😍😍🤩🤩😃😃
    خیلییی زیبا نوشته بودینن
    این جمله‌ی جنون نامه‌ نوشتن داشت مدام تکرار میشد و آدم اون حس جنون رو واقعا درک میکرد
    “جنون نامه نوشتن” واقعااا که چه ایده و چه داستان جالبی
    پایانش پایانش که دیگه خیلی خوب بود، به جا و به موقع تموم شده بود به نظرم
    اونجاش که تو نامه‌ی سی ام فهمید که دختری نداره و نامه رو برا یه قورباغه نوشت من خیلی ذوق زده شدم از این همه خلاقیتتون
    خسته نباشی آنیتا جون ❤

  6. حسین شهریاری گفت:

    درود بر گلبانو آنیتا عزیز
    قلمت مانا
    عالی نوشته بودی
    منم وقتی نوجوان بودم فکر کنم جنون نامه نوشتن داشتم و به جز آن دفترهایی که از خودم نوشتم و اشعار و متن هایی که از روی کتاب ها می نوشتم
    وقتی از روستا به شهر رفتم برای کار،مادرم چند گونی روزنامه و دفتر و کاغذهای نوشته شده را جمع کرد گذاشت گوشه انباری و بعد از یکسال آنها را به آتش کنید.
    خیلی خیلی خیلی خوب می نویسی
    زنده باد
    قدرتمند و ثروتمند و عاقبت بخیر باشی
    #جان_دل

  7. رآمتین گفت:

    چقدر این داستان عمیق و زیبا بود چقدر خوب بیان کردی آنیتا واقعا لذت بردم، 🌹