تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

زمین لرزه
نویسنده: mahboubehchangiz6

ناگهان صدای مهیبی به گوشم رسید همانطورکه در حال شستن دستهایم بودم نگاهی به آینه روبری خود کردم و گفتم باز این خانم زمردی معلوم نیست داره چی کار می کنه نگاهی به لوستر انداختم که داشت تکانی می خورد گفتم والله هر چیزی فرهنگ می خواد سری تکان دادم و همانطور که غر می زدم ناگهان برق رفت . با خودم گفتم تو این اوضاع چه وقته برق رفتن بود . دیگر چشمم چیزی نمیدید سعی کردم کور مال کور مال از دستشویی بیرون بیایم . هر جا را نگاه میکردم تاریکی محض بود .ناگهان به یاد جمله ای افتادم که در کتابی خوانده بودم که برای شما نیز بازگو می کنم شاید جالب باشد .که تاریکی نمی تواند نور کبریت را از بین ببرد ولی روشنایی قادر به روشن کردن محیط اطرافش می باشد جالب بود نه ؟ آیا تا حالا به این موضوع دقت کرده بودید !! البته من در خانه ام نه کبریت داشتم و نه فندک همان جا خدا را سپاس گفتم که سیگارنمی کشم . ناگهان جرقه بزرگتری در ذهنم شکل گرفت و چراغ قوه موبایل را جایگزین کبریت و فندک کردم . با همان مقدار نور کم ،کارهای ناتمام من به اتمام رسید و قبل از خواب نیز کمی بازیهای کامپیوتری انجام دادم و در انتها با کمی تشویق و سوت به مناسبت موفق شدن در بازیها ،خوابیدن را بهترین فعل دانستم و شب را آرام ارمیدم .
صبح نگاهی به ساعت انداختم و به محض اینکه تلویزیون را روشن کردم اخبار اعلام کرد :دیشب زمین لرزه یِ ۷٫۳ ریشتری شهر تهران را لرزاند و موجب قطع برق شهر شد . متاسفانه تعدادی از همشهریان عزیز بر اثر ترس سکته کرده ویا بر اثر تصادفات جان باختند و تعدادی به علت فرار از راه پله ها دچار شکستگی شدند .

 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. ناهید یوسف‌زاده گفت:

    خیلی خونسردی و ریلکسی اغراق امیزی شخصیت داستان داشت با اون درجه بالای زلزله در کل ساده وروان نوشته بودین .شاید واقعا اون تیپ رو میخواستی در برابر ادمهای عجول وپراسترس که خود به خود مردن رو نشون بدی .ممنون🌷

  2. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    درود. یحتمل در دستشویی باز بود که لوستر دیده شد 🙂 شدت زمین لرزه زیاد بود به نظرم. یعنی باید ترس بیشتری برای راوی ایجاد میکرد. موفق باشید 🙂