تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

تبعید
نویسنده: حسین شهریاری

دشوارترین شکنجه این بود
که ما یک به یک به درون خویش
تبعید شدیم…
شفیعی کدکنى
هر روز حسرت روزهای گذشته را می خورد، امیر به اشتباهی که کرده بود فکر میکرد. به انقلابی که قصد داشت تغییرش دهد و این تغییر باعث شده بود در حسرت گذشته دست و پا بزند. محکوم به تبعید شده بود. هر چند سالها از تبعیدش گذشته بود ولی هنوز به وضعیت موجود عادت نکرده بود. در آنجایی که تبعید شده بود مسولیت هایی به امیر محول شده یود. اما برایش جذابیتی نداشت. اما در افکارش کسی را دوست داشت و نمی دانست کیست. دوستش داشت، و در دور دستهای ذهنش سایه ای مبهم از جنس دلتگی و اندوه و تنهایی و شاید عشق دیده میشد. میگفت عشق نمی خواهم. می گریخت از چنگال هر چی عشق بود. جاهای خلوت را بیشتر دوست داشت. از تکه ابرهای هجرانش باران دلتنگی می بارید، ذوب میشد از داغی دوری حسرت کسی ، دلتنگ میشد. یک شب ماه کامل بود، چشمهایش رو به ماه کرد و با اشتیاق هر چه دلش میخواست میگفت و زل زده بود عین گرگ به ماه، و در همان حال در خیالش با انگشتان کسی بازی و نوازش میکرد. و ترانه عاشقانه ای از معین بر لب هایش جاری شد.
“يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›
به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند”
اما می ترسید از عاشق شدن، چیزی درونش فریاد می کشید. لابه لای تصاویر مبهم و آشفته افکارش به خاطر آورد کسی را که همیشه وقتی به او فکر میکرد همه چیز زیبا بود. مثل بارانی بهاری که روحش را جلا می داد. اما یک تبعیدی باید همه قوانین تبعید را رعایت کند. نباید چیزی یا کسی در درونش رخنه کند ، به جمعیتی از تبعیدی ها نگاه میکرد، همه آنها با امیر فرقی اساسی داشتند. آنها با همه قوانین خودشان را وفق داده بودند. روحیه امیر لطیف بود، قوانین برایش غیر قابل تحمل بود. او باید از تبعید خلاص میشد و به آنجایی می رفت که برایش عین بهشت بود. جایی که کسی او را دوست داشت و از تماشای او سیر نمی شد. همه جا برایش تیره و تار بود. نگاهش به هر سو می چرخاند تاریک و پوچ و بی معنی بود، درست مثل لیوانی خالی، یا ماشینی بدون بنزین، یا درختی بی میوه. دلش انباشته از غم بود. چشمانش سنگین شد کمی خوابید. در خوابش حضور دختری را حس کرد، شوقی برای لمس او نداشت، دختر لابه لایی افکارش به روحش چسبیده بود. ساعتی از شب نگذشته بود، که با حالتی خسته بیدار شد، درد خفیفی در پیشانی اش حس میکرد. چند بار آب به صورتش زد. تصاویر خوابی که دیده بود جلو چشمانش رژه میرفت. و زیر لب دوستت دارم را زمزمه میکرد. کاغد و خودکاری برداشت که چیزی بنویسد، هیچ موضوعی به ذهنش نرسید. کلاهک خودکار را فشار میداد. و در خیالش فریاد زد عشق، عشق، لعنت به تبعید.
ساعت ۲۲:۲۲ شب، به فکر فرو میرود، به چرایی تبعیدش، درست وقتی که داشت از زندگی لذت می‌برد تبعید شده بود. امیر از دامان مادرش تبعید شده بود به سرزمینی دور دست، که آنجا تبعیدگاهی بود به نام زن، که احساس اسارت میکرد. و دلش میخواست برگردد به سرزمین مادری اش آنجا دنیایش زیباتر بود.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    درود جناب شهریاری. ابتدا تبریک بخاطر قلم روان شما در این روایت. و سپس آخر داستان عجیب بود که میخواست به سرزمین مادری برگردد. شبیه مسائل و دردهای اگزیستانسیل بود 🙂

  2. آنیتا گفت:

    آقای شهریاری عزیز

    داستان عالی بود.دومعنی متفاوت تبعید رو آوردین تو داستان.

    آخرش فلسفی شد.تبعید گاهی به نام زن…

    خیلی حرف داشت .کاش کمی ادامه می دادین.

    • حسین شهریاری گفت:

      چه گویم یا چه بنویسم چه دارم
      کدامین حسنت ای گل بر شمارم
      آنیتا خانم برای تشکر از شما کلمه کم می آورم و نمیدانم چه بنویسم . بانویی ارزشمند با روحیه
      و من ازت تشکر میکنم که این همه لطف میکنی و کلمات نابی می نویسی و جز تعظیم در مقابلت راهی نمی ماند. پاینده و مانا باشی

  3. لیلا فرزادمهر گفت:

    چون زن گرفته بود تبعید شده بود ویا به خاطر عشق تبعیدش کرده بودند؟؟؟؟؟؟؟
    جالب بود
    خسته نباشید.
    البته اسارتی که با یک حلقه، زن هاروبه غلام حلقه به گوش می کنه رو هم بنویسید.(شوخی ومزاح)

    • لیلا فرزادمهر گفت:

      بازم اسم امیر بودا(شوخی)

      • حسین شهریاری گفت:

        😀😀😀😀😀
        درود بر لیلا خانم گل
        نمیدونم چرا از اسم امیر خوشم میاد. هر کاری میکنم با اسم امیر بیشتر حال میکنم
        آدم وقتی بعضی از زندگی ها رو می بینه چیزی بدتر از تبعید می تونه برداشت کنه. البته نمی خوام حرفی بزنم که خشونت علیه زنان محسوب بشه . این مورد در بین زن و مرد می تونه اتفاق بیفته 🙈🙈🙈🙈😉