تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

آغاز یک چالش
نویسنده: ا.نواب

حالش مثل همیشه نیست چند روزی است که قلبش تند تند میزند.خودش حالش را نمی فهمد. کتاب پنجره فهیمه رحیمی در دستش و پشت پنجره ایستاده چند نفس عمیق میکشد به کتاب نگاه میکند چشمانش را می بندد و کتاب را روی قبلش میگذارد لبخند می زند و وارد یک دنیای شیرین میشود در این دنیا همه چیز لذت بخش است دیگر سفیدی دندانهایش مشخص است دیگر لبخند نمی زند بلکه میخندد غرق شادی است که صدای تلفن رویایش را نیمه تمام میکند چشمانش را باز میکند صدای تلفن در خانه پیچیده اما از جایش تکان نمیخورد در سکوت پشت میزش می نشیند و کتابش را باز میکند صفحاتی که علامت گذاشته را دوباره ورق میزند و میخواند. هربار که میخواند قلبش تندتر میزند انگار که این کتاب حال او را می فهمد دلیل حالش را…ار ی این ضربان قلب نوید یک اتفاق است و آغاز یک چالش. 

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما