تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان شماره ۱۰۱_ خط پایان
نویسنده: منیره مردانی

امروز روز پایان است روزی که هر روزش را میشمردم که به خط پایانش برسم ۱۰۰ روز از ۱۰۰ داستان وجودم برای امروز پر می زد و بالاخره رسید.
شب را مهمان خانه یکی از دوستان بودم تلاش می کردم به آخر شب نرسم و پتک آخرین داستان را بزنم.
از این‌شوق در حیرت بودم برای منی که گاهی خیلی کارهایم‌ نصفه نیمه می ماند این موضوع موفقیت بزرگی بود آنقدر بزرگ که جشنی کوچک برای این خط پایان گرفتم.
بالاخره داستان آخر را نوشتم داستان شماره ۱۰۰ و داستان را راهی گروه کردم. اما بعد از فرستادن داستان آخر، خط پایان برایم کلمه ای مضحک شد من منتظر این ۱۰۰ روز بودم کل زندگی و دستاورد من باید با این ۱۰۰ روز تمام میشد؟ نه من اصلا این را نمی خواستم دوباره کارم را شروع کردم داستان ۱۰۱،روز بعد داستان ۱۰۲،روز بعد داستان ۱۰۳
من توانستم در این ۱۰۰ روز ۱۰۰ داستان بد بگویم و بعد این ۱۰۰ روز فهمیدم نویسنده ام،چون خیلی ها نتوانستند این ۱۰۰ داستان بد را بگویند.
و جوری به داستان و نوشتن و نویسندگی عادت کردم که ۱۰۰ روز،دیگر قانعم نمیکند.
مانند نوزادی شدم که به نوازش و رسیدگی داستانها یم به روحم محتاجم.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. حسین شهریاری گفت:

    عالی و بی نظیر

  2. لیلا فرزادمهر گفت:

    موفق باشی. حس مشترکی داشتیم

  3. آنیتا گفت:

    منیره جان
    موفق باشی

    ممنون از داستانهای خوبی که
    نوشتی