تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

زایمان
نویسنده: حسین شهریاری

فصل امتحانات بود امیر درگیر دانشگاه بود، همسرش، لیلا روزهای نزدیک به زایمانش بود. دکتر توی عکس حالت جنین را طوری تشخیص داده بود که احتمال خفگی وجود دارد . مجبور شده بود زودتر از موعد برود بیمارستان.
نوبت بستری شدن لیلا مصادف بود با امتحان اندیشه اسلامی و امیر تصمیم گرفته بود که بیخیال امتحان اندیشه شود. اما لیلا و مادرش تاکید داشتند حتما برو امتحانت را بده. امیر بی تاب همسرش بود . دلش راضی نمیشد برود برای امتحان، چون از یک طرف اصلا نگاه کتاب نکرده بود و از طرف دیگر استاد اندیشه فردی مذهبی مسلک و تعصبی بود در زمینه رعایت بعضی مسائل چند بار که امیر با استاد حرف زده بود من امکان اینکه بیام گاهی سرکلاس برایم مقدور نیست، گفته بود من اگر برای تو تخفیف قائل بشوم در حق دیگران اجحاف کرده ام هر چی اصرار میکند بی فایده بود و گفته بود اگر حضور نداشته باشی نمره کلاسی که هیچ هر نمره ای هم روی برگه بیاری ازش کم میکنم. امیر گفته بود خدا هم گاهی تبصره ای توی قوانینش دارد، شما هم یه لطفی کن، استاد گفته بود من نمی توانم در آن دنیا سوال و جواب پس بدهم. امیر خندیده بود و گفته بود بیخیال نخواستیم. روز امتحان با اصرار لیلا رفته بود بخاطر اینکه حرص نخورد و اذیت نشود. وقتی رفته بود سر جلسه امتحان، تمام افکارش درگیر لیلا بود، و از ۱۰ تا سوال تشریحی که توی برگه بود اصلا درک نکرده بود که چی می نویسد و برای هر سوال مثلا سه خط جواب نوشته بود. و سریع برگه تحویل داده بود و حرکت به طرف بیمارستان، از وقتی رفته بود برای امتحان تا برگشته بود چیزی حدود ۶ ساعت طول کشیده بود،
چرا که مسیر رفت و برگشت دانشگاه ۴ ساعت راه بود. وقتی برگشت هنوز لیلا زایمان نکرده بود. به گفته مادرش سوزن فشار زده اند اگر تا چند ساعت دیگر زایمان نکند مجبور به سزارین هستند. امیر نگران این که همسرش اذیت نشود، با افکار پریشان در راهرو بیمارستان قدم میزد و حرص میخورد و هرزگاهی با مادرش و مادرخانمش حرف میزد که چکار کنیم. اولین بچه اش بود و همسرش اولین شکمش بود و نمی دانست باید چکار کند یا چه تصمیمی درست است. با دکترش حرف زدند که با لیلا حرف بزند اگر موافق است سزارین شود، چون ۱۰ ساعت گذشته بود از وقتی توی زایشگاه رفته بود. لیلا بدون فکر کردن پذیرفته بود بخاطر فشارها و دردهایی که کشیده بود. هیچ مردی درک نمیکند دردهای زمان زایمان و اینکه چقد زن زجر میکشد. اگر برای مردان این مورد قابل درک بود قطعا برای زن احترام ویژه ای قائل می شدند و هیچ مردی به خودش اجازه هتک حرمت نمی داد و دستش برای کتک زدن بلند نمی شد.
لیلا را ساعت ۸:۳۰ شب بردند اتاق عمل، امیر با مادرها پشت اتاق عمل منتظر بودند ساعتها گذشت. امیر ضربان قلبش تند تند میزد، بی تاب بود. فشار روانی روی امیر ایجاد شده چون لیلا از صبح توی زایشگاه بود تا ساعت ۱۰ شب، ناخوادگاه بغضش ترکید و صدای گریه اش آرامش بیمارستان را بهم ریخت، مادر لیلا که صبورترین بود و دائم ذکر میگفت و خودخوری میکرد قصد آرام کردن امیر را داشت، اما صدای لرزانش امیر را بی تاب تر میکرد. به امیر میگفت تو باید ما را ارام کنی . تو مردی مثلا ، اما امیر نگران لیلا بود و چیزی نمی شنید. مادر لیلا با حرص و جوش میگفت بزار دکترش بیاد بیرون هر چی از دهنم بیرون بیاد بهش میگم دخترم را زجر کش کرده از صبح تا حالا ، ساعت ۱۱:۳۰ شب لیلا به بخش منتقل می‌شود و صدای گریه نوزادش و خبر سلامتی لیلا، امیر را کمی ارام کرده بود. صبح اجازه ملاقات میدهند و امیر بی تابانه لیلا را بوسه باران میکند. و هر کس به ملاقات می آمد و نوازد را میدید میگفت کپی برابر اصل، آخه پسرش بدون حتی یک ذره اختلاف شبیه امیر بود. بعد از دو روز از بیمارستان مرخص شده بود.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. لیلا فرزادمهر گفت:

    خوب بود وپیشنهادم اینه که از نوشتن به گفته استاد به سبک گفتاری پرهیز کنید در بعضی از جاها می شد با جابه جایی یک کلمه جمله را درست نوشت.
    وخیلی خوب میتوانستید بیشتر از احساس مردانه برای این موقعیت خرج کنید. با قدم آهسته زدن پشت اتاق عمل یا دسته گلی که پر پر می شدو یا بالا وپایین رفتن برای خرید لوازم ضروری لیلا و…
    البته که نظر من اینه! شما نویسنده وصاحب اختیار خلق نوشته خودتان هستید.
    موفق باشید

    • حسین شهریاری گفت:

      درود بر لیلا خانم بزرگوار و عزیز
      ممنون از درس ارزشمندی که بهم یادآوری کردید . نکات خوبی گفتید واقعا ممنون از شما .

  2. آنیتا گفت:

    خیلی قشنگ بود حس و حال پدر شدن

    اظطراب و درد و انتظار. می شد یه کم بیشتر از
    لیلا نوشت ولی تا این اندازه که شما از حال و هوای یه زن درحال زایمان نوشتین
    موفقیت آمیزه.

    • حسین شهریاری گفت:

      ممنون
      اره ولی گاهی هیچ کلمه ای به ذهن نمی آید برای نوشتن
      این مشکل باید خوندان کتابهای بیشتر حل میشه