تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

از تهران تا لیسبون
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

                              از تهران تا لیسبون                                                      شادی چیز غریبی است و چنان تاثیر گذار که هر چند اندک هم باشد ، جان انسان را می سازد ، و
چنان بر سیستم ایمنی بدن تاثیر می گذارد که از
پس سخت ترین بیماریها نیز بر می آید ، هر چه به تاریخ ایران می نگرم ، جز رنج و درد نمی بینم ، اصلا مبارزه برای زنده ماندن به قبای مان
دوخته شده ، باور کردنی نیست که هر روز بر صفحه تلوزیون ظاهر شود و جز دروغ نگوید ،
و با بوجود آوردن این همه درد و رنج برای ملتی
اینچنین در چشم مردم همه چیز را خوب جلوه دادن ، آنهم با لبخندی بر چهره نه تنها عجیب ،
که خارقالآده است ، باور کنید که دنیا انگشت حیرت بر دهان راه به جایی نمی برند ،
با خودش فکر کرد اگر از هشتاد و پنج میلیون
جمعیت این کشور ، هشتاد و چهار میلیون و نهصد هزار نفر را به جای این حضرت آقا بگذارید ، چه در خیال چه در واقعیت ، به جرئت
می توان گفت که هیچکس چنین اعجوبه ای از کار در نمی آید ، و از آن صد نفر باقی هم لنگ می زنند ، حال فکر کنید ، اینان که در این اوضاع با ترفند
و تمدید و تهدید و چسب و باند و واکس هر روز
چهره مردم را برق می اندازند ، چه نابغه هایی هستند و اگر دست از لجاجت بر می داشتند چه
تحول بزرگی در زندگی خود و کشور بوجود می آوردند ، شما فرض کنید ،
حسن صبح ساعت پنج صبح از خواب بیدار شد ،دست و صورت را شصت، طبق معممو‌ل هر روزه وضو گرفت و به نماز ایستاد ،
کمی نگران بود ، در خواب دیده بود که در
جایی قرار گرفته و هر لحظه عرصه بر او تنگ و تنگ تر می شود و در حال خفه شدن او را نجات
می دهند ، و با او شرط می کنند که اگر دروغ بگوید زبانش می سوزد ، حیران بود لباس پوشید
و در آینه خود را نگاه کرد ، زیر لب گفت فقط یک خواب است ، که ناگهان در زبانش سوزشی عجیب پیش آمد ، راننده آمد و محافظین او را سوار بر ماشین آنچنانی کردند ، در جلسه ای محرمانه بعد از سلام و احوال پرسی خواست ،
مسئله ای را عنوان کند ، طبق معمول و عادت
خواست مشگل را کمتر یا بیشتر جلوه دهد که سوزش زبان امانش را برید ، عرق کرد و بر صندلی افتاد ، خیس عرق بود ، هر کاری کرد و
هر سخنی که خواست بگوید ، عذابی عجیب
در زبان و مغزش به وجود آمد ، کار بالا گرفت ،
دکتر پشت دکتر ، بهترین پزشکان کاری از پیش نبردند و دیگر حسن جرئت حرف زدن نداشت ،
هر چه خواستند پنهان کنند نشد ، بدین ترتیب
حسن لال شد و دیگر سخن نگفت ، فردا معاون اول حسن بدین درد گرفتار شد و هر روز دامنه بیشتری به خود می گرفت ، رادیو فقط قصه می گفت و آهنگ پخش می کرد و تلوزیون سریال نشان می داد ،
گاهی هم اخبار حوادث ، سوژه های روزنامه ها
نصف شده بود و خریدار کم همه چیز در شرف از دست رفتن ، عاقبت با کمک دانشکده تحقیقاتی و
توانبخشی دانشگاه تهران و نشستهای آن لاین با دانشگاه های معتبر دنیا از قبیل هاروارد و کمبریج و لیسبون پرتقال تصمیم بزرگی گرفتند و نسخه ای در خور تهیه شد و قرار بر این شد که حسن تمام آثار ژوزه دی سوزا ساراماگو برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸را مطالعه ، و با خواهش
از خانواده ایشان و تهیه نسخه دست نویس کتاب کوری و ترجمه جمله به جمله آن و احساس و لمس محیط‌ سختی که ساراماگو در آن بوجود آورده
به عین الیقین خوب خواهد شد ،
چون خواندن این کتاب و احساس آن محیط
تهوع آور ،  خواندنش را سخت می کند ، 
مطالعه آن را به تمام دانش پژوهان تاکید کردند ،
اکنون نیز در حال مذاکره با خانواده آقای ساراماگو و تنها فرزندش آقای ویولانته دوس رئیس ساراماگو هستند تا نسخه دست نویس ایشان را به دست آورند ، همه مردم منتظرند
تا با به کار بستن این نسخه تحقیقاتی تغییرات شگرفی حاصل شود و کشور از لال بودن و لالی
نجات پیدا کند چون قرن ، قرن گفتگوی تمدن هاست و کشوری که مذاکره کنندگانش لال باشند
چشم اندازی جز نابودی نخواهند داشت ،

هوشنگ مرادی یکم مرداد ماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما