تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

کالبدِ متحرک
نویسنده: سارا کاف

تن رمیده و خسته و زار و تکیده خود را می سپارم به بستر شب.
باشد که آرامشی عمیق روح نالانم را در آغوش گیرد و مجالی باشد برای رها شدن از تَن ها.

روح من غوطه ور است در پوچی شگرف در دنیای سیال باژگونه تهی ،در هرآنچه حس معلق بودن و پا در هوا بودن را القا کند.

روح من مجروح است ،شمشیری در کالبدش فرو نرفته و خنجری پیکرش را نبوسیده،اما مجروح است.جراحتش بی پادزهر است .

روحی نالان ،معلق،مجروح ،تکیده و خسته.آنقدرخسته که تنها مجالی می خواهد تا از زمهریر حقیقت عریان فرار کند و هماغوش شود با رویا .

روح من تکه تکه است آنقدر تکه تکه که با هر نسیم که می وزد تکه ای از آن به پرواز در می آید و پر می کشد.

روح من لخته لخته است زیراکه مهملی فرساینده و متحوش بر معصومیت وجودش فرود آمده و تمام وجودش را تسخیر و تصرف کرده .

روح من آماج تیر های پرخاشگر وهم گشته ودر معرض پشنگیده شدن است.

آری روح من درست همانجایی خزیده که جنایت جولان می دهد .روح من تقلا می کند تا لحظه ای جنایت شنیع دستانش را از گلویش بردارد تا صراحت عریان را قی کند.

روح من پر است از یقین باطنی که خود ،پوشالیست و لبریزست از توهم محض.روح من سراپا آغشته است به وهم و تباهی.وهمی روان که رخنه کرده در کنه اش و لحظه ای دست از صیحه کشیدن برنمی دارد و دمی رهایش نمی کند.روح من متعفن است ،آنقدرمتعفن که از جای جایش تعفن نعره بر می آورد و گوش را کر می کند.
روح من منشا اشمئزاز است،درست همانجا که محل تلاقی مرداب شقاقت و باتلاق قتل و سالوسی و تباهی و هرزه گی است.درست همانجا که پلیدی ترقصی می کند و پلشتی با نیستی و نابودی همبر می شود .روح من فرو رفته در تالابی از خصایص مهوع.روح من در چرکابه اندیشه های حضیض فرورفته .خواب تنها موجی است که می تواند در آن غرقه شود و خود را به تلاطمش بسپارد و آرام گیرد.روح من رمیده است.

لاشه های روحم را درمیان قلعه باژگونه حقیقت عریان بیابید. ،همانجا که صداقت و درستی باهم همبر می شوند.
#سین_کآف📝

به وقت اولین روز از پنجمین ماه آخرین سال قرن

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما