تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

حلقه
نویسنده: ناهید یوسف‌زاده

حلقه…..
نیمه شب ، پشت در آی‌سی‌یو مرد میانسال گوشه دیوار روی زمین چمباتمه زده و سرش را تا بین زانوهایش خم کرده و با دستهایش محکم شقیقه هایش را فشار می داد تا بلکه به یاد بیاورد در یک ساعت گذشته چه بر سرش امده ! دقایقی قبل سراسیمه همسرش را به بیمارستان رسانده اما قبل از اینکه پزشکان بتوانند کاری برایش انجام دهند به کما رفته و دیگر بهوش نیامده .علت مرگ را سکته مغزی بر اثر بالا رفتن فشار خونش گزارش داده اند!
– بفرمایید آقا اینا تموم زیورآلاتیه که همراه خانومتون بوده اونا رو چک کنید و زیره این برگه رسید رو امضا کنین و تحویلشون بگیرین ..
با صدای پرستار به خود آمد :او از چی حرف میزد؟ چی رو باید تو این وضعیت امضا می‌کرد و تحویل میگرفت؟
با ناباوری طلاها را گرفت و با بی‌میلی نگاهی به انها انداخت: یک جفت گوشواره ،چند النگو … دقیق تر که شد ،حلقه ازدواج شان را در میان آنها ندید .
یادش آمد سال‌ها بود که همسرش به عنوان قهر آن را گوشه کشوی میز توالت اتاق خوابشان انداخته بود و او خودش را در این مورد به نفهمیدن زده بود …
مرد برای ترکیدن بغض خود بهانه اش را پیدا کرد.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما