تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

من یک داستان کوتاهم ‘
نویسنده: هوشنگ مرادی مجد

من یک داستان کوتاهم ‘

با انگشتاش نقشه می کشید ‘ انگشتش را بالا می آورد و خط و نشان می کشید انگار دعواش شده بود ‘ با خودش حرف میزد ‘ می گفت چیکار می کنی  ؟ یه وقت یه کاری میکنی که تحسین همگان را بر می انگیزی و یه وقت راه رفتن ساده را هم نمی دونی ‘ همه ازت استفاده می کنن ‘ یه 
وقتا هم سوء استفاده می کنند ‘ یه وقت با بچه ها هستی و یه وقت با بزرگترا ‘ تو چطور زندگی می کنی ؟
گفت من اونقدر خاطره دارم ‘ که هر آن و هر لحضه آماده رفتن ‘ گفتن و نوشتن هستم ‘ از جنگلهای آمازون ‘
تا مثلث برمودا ‘ از جزایر هاوایی تا جزیره کرس در فرانسه از اریتره تا آرکانزاس ‘ از صحراهای عربستان و مصر تا باغهای معلق بابل ‘ از جنگلهای
انبوه تا جنگهای بی شمار ‘ از کودکان بی سرپرست ‘ از تعارض تا تجاوز ‘ از زجر ‘ از درد’
و از دردهای بی درمان ‘
من یک سینه سخن دارم ‘ بی حد ‘ بی نهایت ‘
شادی های من اندک است ‘ ولی این شادی ها
اگر نبود شاید تا به حال دنیا تمام شده بود ‘
آخر از قدیم گفته اند آدم به امید زنده است ‘
حتی اگر اندک باشد ‘ همینکه هست کافی است
تازه همین شادی های کوچک را هم آورده اند که
غمها و دردها را بیشتر بشناسید ‘ برای همین است
که شما در سال روزهای کمی را برای ابراز شادی در اختیار دارید ‘ آنهم با موانعی روبرو هست که
باید شادی ات را قائم کنی ‘ وسیله شادی ات را
همینطور ‘ صدای شادیت را آرام کنی که به قبای کسی برنخورد ‘ یک روز کلیپی را در دنیای مجازی دیدم ‘ یک نفر با لهجه ترکی از خدا گله می کرد و
می گفت خدایا تو چقدر با ما مشگل داری ‘ صد و
بیست و چهار هزار پیغمبر فرستادی تا ما را آدم کنند ‘ نشد ‘ دوازده امام و چهارده معصوم هم راهی کردی نشد که نشد ‘ امام زمان و نایب و ””
اینا را هم پیش رومون گذاشتی ‘ نشد ‘ خوب ما چیکار کنیم ‘ یه آب انگور خوشی داشتیم ‘ اونم
میگی اگه بخوریم ‘ جهنم می بریمون و چوب نیم سوز ‘ آخه چرا اینهمه با آب انگور مشگل داری ‘
این که گندم نیست ‘ تو بهشت گندم گذاشتی و
بیرون مون کردی ‘ حالا می گی کارای خوب بکنید بیایید بهشت اونجا شراب هست ‘
نکنه داری کلک می زنی و می خوان یا می خوای
هم اینجا بسوزیم وهم اونجا ‘
اینها را که شنیدم به این نتیجه رسیدم که خودم
پاشم یه سر برم اونجا ببینم راست راستی یا یه
تله است ‘
حالا مدتی به هر دری می زنم نمیشه رفت ‘ یا برمی گردم به قدیم ‘  به جدید ‘  به همه نوشته ها’
به فکر ها و با تمام آدمهایی که باهاشون زندگی کردم ولی جز داستان های کوتاه و بلند چیزی نیافتم ‘ آخر من خودم  یک داستان کوتاهم در دسترس
همه ””” بنویسید تا رستگار شوید و مرا خلق کنید’
پیروز باشید و ماندگار
هوشنگ مرادی بیست و پنجم تیرماه ۱۳۹۹

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما