تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

اندر عظمت آسمان
نویسنده: محمدصالح محمودآبادی

نگاه کرد و نگاه کرد و نگاه کرد؛ به ساختمان روبرو که پسری یا دختری با موهای کوتاه پنجره را باز کرده بود و به بیرون نگاه میکرد! جنسیت او معلوم نبود چون فاصله دور بود. چند دقیقه خیره به حرکات او مانده بود. چندی بعد زنی به کنار پنجره آمد و با آن پسرک یا دخترک همراهی کرد. هردو بیرون را نگاه کردند اما هیچکدام چشمشان به او نیفتاد. او همچنان به ساختمان پنج طبقه واقع در صد متری ساختمان خودش نگاه میکرد. لحظه شماری میکرد تا نگاه آنها به او بیفتد، تا دستی تکان دهند و بگویند: ما تو را زیر نظر داریم، تو را میبینیم. اما اطمینان نداشت که آنها از دیدن او خوشحال شوند… باز نگاه کرد آنها محو چیز دیگری بودند، او نمیدانست که چه… بعد خسته شد، نگاه از آنها برداشت و به آسمان نگاه کرد. به آسمان که نگاه کرد فهمید هزاران انسان در آسمان منتظر نگاه او هستند! همه را در آن ابرهای آشفته و پهناور دید. دوستانش را، خانواده‌اش را، همه را دید و بعد گفت: چرا نگاه من به پایین بود، وقتی آسمان آن اندازه حرف برای گفتن دارد. عظمت ابرهای آسمانی به سان یک واقعۀ عظیم بود. میتوانست همۀ بشریت را در آن نظاره کند، ببیند، حس کند و مشعوف شود. حس کرد که باید به آسمان نگاه کند و هر آنچه میخواهد از آسمان بخواهد…

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. حسین شهریاری گفت:

    عالی و مفهومی و زیبا درود بر شما دوست عزیز

  2. آنیتا گفت:

    عمیق و فلسفی نوشتین .
    برداشت من :
    به پایین نگاه نکردن یعنی
    چشم داشت از دیگران نداشتن .

    و آسمان به عنوان تسلط بر همه چیز و اینکه سرنوشت همه در آسمان مشخصه.
    نگاه رو به بالا هم می تونه امید واری باشه.