تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان شماره ۹۲_ترس عمیق من
نویسنده: منیره مردانی

لب تاپ را باز کردم،چند دقیقه ای به صفحه اش خیره ماندم.
در چه موردی می خواستم یک کتاب بنویسم؟
هیچ چیزی به ذهنم نمی آمد،حدود نیم ساعتی گذشت صفحه لب تاپ همانطور سفید به من زل زده بود.کلافه لب تاپ را بستم و از اتاق بیرون آمدم.
حدود ۲ هفته ای می شد که هر روز با این موضوع روبه رو می شدم.
پیامهای تلگرام را باز کردم و ناامید به یکی از دوستان نویسنده ام که در حال نوشتن دومین کتابش بود ویس فرستادم از کلافگی این روزهایم گفتم و حتی دلم خواست گریه هایم را به صورت ویس بفرستم.
چقدر دلم می خواست کسی پیدا شود که آشوب این روزهایم را درک کند اما کسی نبود به هر کس رو می انداختم با دو حرف معمولی سر و ته قضیه را هم می آورد انگار کسی نمی خواست از فوت کوزه گری اش بگوید.
داخل اینستاگرام با خانم نویسنده ای آشنا شده بودم که بعد از مدتها کسی راضی شده بود که یک ارتباط تصاویری با او داشته باشم.
حدود عصر بود که با این خانم نویسنده تماس تصویری برقرار کردم خوشبختانه خانمی متواضع بود و در حد چند جمله علمی کمکم کرد اما این آن چیزی نبود که می خواستم و دوباره با همان صفحه سفید لب تاپ روبه رو می شدم.
تا اینکه….
یک روز با گروهی از دوستان نویسندگی کلاسی داشتیم در زمینه نوشتن،استاد این کلاس عجیب در پیشرفت های من تاثیر گذار بود ولی همیشه از کمک خواستن از ایشان فراری بودم نمی دانستم می ترسم یا خجالت می کشم.تنها مزیتی که داشت این بود که با صوت هایی که برای کلاس می فرستادند می شد با ایشان ارتباط گرفت.
صوت های این کلاس برای من تلنگری بود که به اصل ماجرای ننوشتن کتابم پی ببرم،در صوت ها حرف از ترس های عمیق و فلج کننده ای بود که مانع هر کاری می شد ترس هایی که ما را به یک انسان بی استعداد و احمق تبدیل می کرد.
تازه بعد از گوش کردن به این پیامها بود که متوجه شدم علت ننوشتن کتابم نداشتن موضوع یا بی استعدادی در نویسندگی نبود بلکه ترس شدید خودم از نتوانستن بود.
حداقل الان می دانستم با ترس روبه رو هستم و تنها راه حل این ترس،غرق شدن در خود ترس است.
به اتاقم رفتم و پای لب تاپم نشستم،
ترس را کنار گذاشتم و اولین کتاب الکترونیکم را نوشتم و الان در حال نوشتن کتاب چاپ کاغذی ام هستم.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. حبیب الهی گفت:

    همیشه بدرخشی عزیزدل

  2. حسین شهریاری گفت:

    درود بر سرکار خانم مردانی نویسنده بزرگ و ارزشمند . تبریک میگم پیشرفت روزافزون شما.