تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

وام ضروری
نویسنده: لیلا فرزادمهر

 

 

شروع هفته طبق روال، باکارهای روتین روزانه آغاز شد.

امروز روز شلوغی بود. زنگ تلفن لحظه‌ای قطع نمی‌شد. حسابداری، کارشناسی، فروش، خدمات پس از فروش.

بخش حسابداری از هرروز شلوغ‌تر بود؛ یکی پرینت حساب، دیگری برگ خرید شماره فلان، بعدی واریزی دو سال گذشته، بعدی تخفیف فروش‌های نسیه را طلب می‌کرد.

رئیس بخش مالی هم در این گیرودار وجوه پرداختی هفته گذشته، تاریخ چک‌های آینده، پرداخت‌های مهم روز و…را همان لحظه می‌خواست.

آن‌قدر شلوغ بود که از یاد بردم برای تعویض خانه به وام ضروری محتاجم.

ظهر شد. گوشی همکار بی‌وقفه فریاد می‌کرد. گوشی را پاسخ داد. از صحبت‌هایش راجع به وام ضروری شنیدم.

بعد از قطع تماس با بخشش از استراق سمع ناخواسته، در مورد وام سؤال کردم.

“یکی از بانک‌ها با شرایط آسان‌تر، سریع و بدون سپرده‌گذاری در یک هفته وام پرداخت می‌کرد. با شرایط معلوم‌الحال من کاملاً موافق بود.

 فردا صبح قبل از رفتن به محل کار، به بانک رفتم و با برگه شرایط در دست به دفتر رسیدم.

برای سپرده، از شرکت درخواست وام کردم برای مدت یک هفته.

 داخل بانک سپرده‌گذاری کردم و قرار شد که روز دوشنبه مدارک را به همراه ضامن ببرم.

 بعد از امضاهای فراوان و وثیقه‌های سنگین و چند برابر مبلغ وام به همراه سود، بالاخره از بانک خارج شدم.

 روز چهارم ماه جاری‌شده بود و قرار بود روز اول ماه برایم مبلغ را واریز کنند؛ ولی هنوز خبری نبود.

تحویل‌خانه منوط به پرداخت وجه در زمان مقرر بود اگر حتی یک روز به تعویق می‌افتاد معامله “کان لم یکن” بود.

به بانک مراجعه کردم و جویای وام شدم.

مسئول باجه مدتی به صفحه مانیتور خیره ماند بعد هم با دست راست شماره‌حساب و نام مرا تایپ کرد و منتظر شد.

” روز ۲۹ ام پول به‌حساب واریزشده”. اس ام اس فعال نبوده که متوجه شوم. از شادی در پوست خودم جا نمی‌شدم.

خانم همکار که درخواست وام داده بود به دلیل عدم‌کفایت ضامن نتوانست وام را در مهلت مقرر دریافت کند فقط مأموریت داشت به من اطلاع‌رسانی و مشکلم را حل کند.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. محمدصالح محمودآبادی گفت:

    هیچ رویدادی بی حکمت نیست. موفق باشید

    • لیلا فرزادمهر گفت:

      دقیقا همینطوره من اعتقادم اینه که حتی پرواز پروانه دردشت جلوی مسیر رفت من حکمتی توش هست که باید چشم بصیرت داشته باشم که اونرو درک کنم.

  2. حسین شهریاری گفت:

    موفق باشید