تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

اَدمین
نویسنده: پرستو انصاری

دستش را زیر چانه زده و پاهایش را از تخت آویزان کرده و به دیوار روبه‌رویش خیره شده. تمام شکوه و جلالی که طی یک سال برای خودش ساخته بود، ظرف این چندماه همه دود شدند و رفتند هوا و از عرش به فرش رسید انگار. باورش هم برایش سخت است، زارعی که همه استاد‌ها در رفوزگی و ده ترمه‌ شدندنش شک نداشتند حالا داشت تمام نمرات بالای خط الفی را از آسمان امتحان‌های مجازی می‌چید و برای بقیه شاخ و شانه می‌کشید که اگر سلسله‌ی مجازیان همینطور روی کار بماند، تغییرات اساسی بین نفرات اول تا سوم کلاس به وجود خواهد آمد. زارعی را هم اگر یک طرف دلش جا دهد اما این که با وجود جزوه باز بودن و نبود هیچ مراقبی بالای سر و عدم حضور فیزیکی استاد که همه از محاسن این سلسله مجازیان بود، باز هم نتوانسته نمره بگیرد و شبیه دونده‌ای که به پای راستش تیر خورده، لنگ‌لنگان و با هزار زجر و درد و آخر از همه خودش را تا لبه‌ی خط پایان رسانده، اما هیج‌ جای دلش جا نمیگرد و آتش می‌زند این قلب ریش شده‌اش را. از بد روزگار هم که داغ الف بودن از همان ترم یک که شور دبیرستانی هنوز درونش زنده بود، روی پیشانی‌اش نشست و امتیاز اینکه در گروه‌های دسته‌جمعی تقلب باشد را همان ترم اول از دست داد. بچه‌ها هم که از انگشت اشاره‌ی بلند شده و جواب‌های کامل و مفصلش بعد از هر سوال استاد زخم خورده‌بودند اما حالا شبیه قبیله‌ی آدم‌خوار‌ها دور دیگ جمع شدند و رقص محلی می‌کنند و منتظرند آب جوش بیاید و جسمش حل شود در داغی آب این دیگ جوشان مجازی. غم که لانه می‌کند در گلویش و بغض می‌شود، فکری در سرش جوانه میزند. سریع گوشی‌موبایلش را از روی تخت برمیدارد و شماره استاد دانشور را از بین ردیف دال‌های مخاطبین پیدا می‌کند و گزینه‌ی پیام دادن را میزند و انگشتانش را روی دکمه‌های کیبورد گوشی می‌لغزاند:
“سلام استاد
خوب هستین؟
وقتتون به خیر باشه
استاد غرض از مزاحمت می‌خواستم بپرسم که آیا امکانش هست من یه امتحان مجددی بدم، چون نمرم خیلی پایین شده، شمام که منو میشناسین مشکل پیش اومد حقیقتا که نتونسته‌بودم بخونم، اگه به فرصت دوباره بدین خیلی ممنون میشم(شکلک گل به تعداد کافی)”
نوشتنش که تمام می‌شود دکمه‌ی ارسال را میزند و تا آمدن جواب پایش را تکان‌تکان می‌دهد و ناخن می‌جود که بالاخره نیم ساعت بعد گوشی تک ویبره میزند.
“سلام خانم ارجمند فر
بله من هم از نمره‌ی شما تعجب کردم و به نظرم اومد که حتما مشکلی براتون پیش اومده و چون دانشجوی خوش سابقه‌ای هستین، فردا ساعت ده براتون داخل سامانه یه امتحان مجددی ترتیب میدم”
روی تخت می‌پرد و دو زانو می‌‌شیند و طوماری از تشکر برای استاد دانشور می‌نویسد و ارسال می‌کند. تا ده صبح فردا نوزده ساعت وقت داشت. سریع دست به کار میشود و هر چه جزوه و کتاب دارد حاضر میکند و از تمام صفحاتشان عکس می‌گیرد و بعد سریع به آدرس تلگرامی آمده در تبلیغی که در گروه‌ کلاسی دیده بود، پیام میدهد و تمام عکس و منابعی را هم که دارد میفرستد و کسی به نام ادمین را که ترم بالایی است به ازای پرداخت صد هزار تومان ناقابل می‌گمارد که فردا راس ساعت ده صبح با شماره‌های کاربری و رمز عبورش وارد سایت شود و نمره‌ی بیست و شایسته‌ی لقب الف بودنش برایش بیاورد.
نوزده ساعت هم می‌گذرد و ساعت میشود همان ده صبح وعده داده شده و ادمین قوت قلب میدهد و می‌گوید وارد سایت شده. نیم‌ساعت می‌گذرد و امتحان تمام میشود و دوباره پیام می‌دهد که موفقیت آمیز بوده و منتظر نتیجه باشد.
نتیجه‌ هم اینبار زودتر اعلام میشود و عصر نشده استاد پیام میدهد که نمره‌اش داخل سایت ثبت شده. شبیه ثانیه‌های پایانی انفجار یک بمب است از زمان وارد کردن گذر واژه‌ها تا بالا آمدن صفحه و دیدن نمره که اینبار بر خلاف همیشه موفق به خنثی کردن نشده انگار که این نمره‌ی ترکیده‌ی نه و هفتاد و پنج صدم رقص می‌کند در جدول نمرات. فشار خونش بالا میرود و گوشی دست می‌گیرد و می‌خواهد اول به اَدمین پیام دهد که می‌بیند نامش را عوض کرده و اسم دانشور با حروف بزرگ انگلیسی به جای نام ادمین جا خوش کرده در صفحه‌ی تلگرامش. باور نمی‌کند اما پیامی که برایش گذاشته این ادمین سابق و دانشور امروز، روحش را می‌دزد از جسم یخ زده‌اش.
“خانم ارجمند‌فر از شما انتظار نداشتم
نهایت کاری که میتونستم بکنم این بود که به آموزش گزارش ندم
امیدوارم دیگه تکرار نشه، لطفا به نمره هم اعتراض نزنید چون همین هم بیشتر از حقتونه، پول رو هم به همین شماره کارتی که باهاش واریز کردین، برمی‌گردونم.”
گوشی را پرت می‌کند طرفی و به تخت‌خوابش پناه می‌برد. حداقل سه روز باید در تخت بماند تا جای این زخمی که برداشته کمی التیام پیدا کند.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. فائزه جعفرپور گفت:

    وااااي خيلي غير منتظره بود آخرش😂
    عالي موفق باشيد 🙂

  2. آنیتا گفت:

    پرستو جان
    خیلی هیجان داشت.
    چه استاد زبلی.خدا نصیب هیچ دانشجویی نکنه!
    اینکه موفق به تقلب نشد خوب بود.

    • پرستو انصاری گفت:

      خیلییییی مرسییی خوندین 😃❤😍
      خوشحال شدم گفتین هیجان داشت😃
      بله خدا نصیب نکنه واقعا😂