تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۲۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

داستان شماره ۸۷_نویسنده شده ام تا عده ای از مردم را بیازارم.
نویسنده: منیره مردانی

نویسنده شده ام تا شماری از مردم را بیازارم.
به تازگی کتابهایی را چند بار مطالعه می کنم و از این چند بار مطالعه بهترین عصاره نوشته را از جانش جدا می کنم و به دیگران عرضه می کنم.
حوالی عصر بود که عصاره ای از این مطالب را در فضای مجازی انتشار دادم،چند دقیقه ای نگذشته بود که نوشته با لایک ها و پسندها و کامنت های زیادی مواجه شد.
عده ای دست و هورا و عده ای بی تفاوت و عده ای انتقادهای کوبنده و عده ای در راه به تمسخر گرفتن نوشته.
چند بار مطلب را خواندم و دوباره به مطلب فکر کردم و چند بار کامنت ها را خواندم.
آن عده ای که کامنت تشویق و انتقاد گذاشته بودند را پیدا کردم و به پیج های آنها سر زدم،کاری ندارم شغل آنها چه بود و موضوع پیج آنها شخصی بود یا کاری ولی تنها چیزی که در آن پیج ها پیدا نمی شد حرف تازه ای برای گفتن بودن.
من نمی دانم یک عده آنقدر بیکارند و هیچ هنر و استعدادی برای عرضه ندارند که نقش یک منقد را هم به عهده می گیرند.یک نوشته وقتی کارایی و مفید بودنش برای کل دنیا مشخص شده است اگر تو خودت را نابود کنی و زمین و زمان را به هم برسانی نمی توانی درستی آن مطلب را نقض کنی،اینکه یک انسان هنر و استعدادی برای عرضه ندارد به تنها چیزی که حمله می کند همین نوشته هایی که حرفی تازه برای گفتن دارند.
در جواب کامنت این عزیز نوشتم،من شما را نمی شناسم ولی همین چند دقیقه پیش کامل شناختم و خوشحالم که می توانم این حرف تازه را به شما بگویم و امیدوارم برای شما مفید باشد.
عزیز من،دنیا کتاب را قوی ترین ابزار موفقیت و تحول شناخته است اینکه ما بخواهیم نقش این وسیله موثر را تکذیب بکنیم ظلمی است که به خودمان میکنیم چون همین منتقد درون ما را از نزدیکی به این معجزه قرن دور نگه می دارد حرفی می زنیم که هیچ راه بازگشتی در آن نخواهد بود.
اگر برای شما عزیز می نویسم قصدم انتقاد نیست قصدم دقیقا آزار دادن شماست چون نویسنده ای که نتواند با نوشته هایش جان مردم را بیازارد نویسنده نیست.
برای اینکه سوتفاهم پیش نیاید می گویم یک مطلب باید آنقدر روح ما را بتراشد و به درد بیاورد تا بتوانیم اقدامی لرای تحول زندگی خودمان بکنیم.
سربلند باشید.

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما