تارنمای رسمی کارگاه آنلاین صد داستان | نوشتن ۱۰۰ داستان در ۱۵۰ روز | مدرسه نویسندگی
ورود ثبت نام

سفر به کویر
نویسنده: ماندانا افشارها

دو سه روز تعطیلی پیش رو فرصت خوبی بود واسه تجدید قوا و گشت و گذار .
به پیشنهاد دوستان تصمیم بر این گرفته شد که سری به مصر بزنیم ؛ البته کویر مصر .
ی تور ۳ روزه با اتوبوس vip .
مدیر آژانس کلی در وصف تور و امکانات اتوبوس صحبت کرد و خاطر جمعی داد که سفر ِ خاطره انگیزی خواهید داشت و مرتب روی یکی از آپشنهای سفر تاکید عجیبی می کرد .آنهم وعده ناهار در اقامتگاه بوم گردی به صرف چلو گوشت .و این واژه رو چنان با آب و تاب بیان می کرد که انگار همزمان دهانش پر از چلو گوشت بود.
رزرو رو انجام دادیم و پولها به حساب آژانس واریز شد .
حالا دو هفته وقت داشتیم تا لوازم مورد نیازِ این سفر رو رو به راه کنیم .البته چیز زیادی نبود چون تقریبا بیشترش رو داشتیم .مثل کوله و کلاه آفتاب گیر و عینک و چیزهایی از این دست .
بالاخره لحظه موعود فرا رسید و ساعت ده شب جلوی آژانس جمع شدیم .
ی اتوبوس هم دم در ایستاده بود.
به دوستم گفتم : وی آی پی که میگن همینه ؟
ی نگاه انداخت جلو شیشه ش و گفت : روش که اینجوری نوشته .
دو طرف لبها رو کشیدم به طرف پایین و گفتم :
ان شاالله که خوش میگذره .
کم کم همسفری ها از راه رسیدن و وقت رفتن شد.
صندلی ها از پیش تعیین نشده بود و ما تقریبا در میانه اتوبوس نزدیک به عقب نشستیم.
همسفرها به نظر آدمهای خوبی میامدن .آرام و بی صدا .
حدودای ساعت ۱۱ سفر تفریحی آغاز شد .
لیدر جوان گروه خودش رو معرفی کرد و از مسافران خواست تا از ردیف جلو خودشونو معرفی کنن.
انتهای اتوبوس ۸ زوج جوان و پر انرژی نشسته بودن که انگار قصد کرده بودن از همون اول بخندن تا آخر سفر .
نیم ساعتی گذشته بود و حدودای بیست یا سی کیلومتر از شهر دور شده بودیم که یکدفعه جوونای ردیف عقب فریاد زنان پریدن وسط ماشین که آقا نگهدار ماشین آتیش گرفته . کم کم بوی دود در فضای اتوبوس پیچید .
حالا ساعت نزدیکای ۱۲ بود که کنار جاده ایستاده بودیم.
دوستم گفت : بیا ما شانس نداریم همین اول راه اینجوری شد .
ی عده گفتن آقا برگردیم به این اتوبوس اعتباری نیست .
عده دیگه گفتن بیخود کردن باید هر طور شده مارو ببرن
ی عده هم گفتن : نخیر ما با این اتوبوس جایی نمی ریم باید یکی دیگه بفرستن .
ما که همون اول از اتوبوس پیاده شده بودیم و تو اون هوای سرد نیمه شب دی ماه کنار جاده قدم می زدیم
تا از سرما یخ نزنیم ضمن اینکه اگر خدای نکرده اتوبوس منفجر شد صدمه نبینیم .
عده ای مثل ما پایین اومده بودن و عده ای با خیال آسوده در صندلی های خود فرو رفته بودن .
بالاخره هماهنگ شد و اتوبوسی از ترمینال یا همون پایانه فرستادن .
وسایل جا به جا شد و در صندلی ها مستقر شدیم .
به دوستم گفتم : ناشکری کردیم ها !! ی داغونترش نصیبمون شد .
ما که تا صبح پلک رو هم نذاشتیم .
ی جور خاصی اتوبوس لق می زد .
من که هرچی آیه و سوره قرآن بلد بودم با آیةالکرسی مرتب زمزمه کردم.
لیدر دوباره میکروفن رو روشن کرد و تا آمد بگه ادامه معرفیا .
مسافرا گفتن آقا ولمون کن بذار واسه فردا .
طفلی ضد حال بدی خورد ..انگار مسافرا قصد داشتن تا انتقام اتوبوس خراب رو ازش بگیرن.
جوونا تا خود صبح گفتن و خندیدن .به دوستم گفتم درسته
امکانات سفر خیلی مهمه اما همسفر از اون مهمتره .
اینا رو ببین انگار نه انگار چه اتفاقی افتاد .
صبح روز بعد در مهمانسرایی در طبس صبحانه ای کویری از جنس کره و مربا و پنیر خوردیم و دوباره به راه افتادیم.
نزدیکای ظهر رسیدیم به اقامتگاه بوم گردی ی مکان سنتی و زیبا .
از صدتا هتل ۷ ستاره دلچسب تر بود .در عین سادگی زیبا.
بالاخره نوبت به آپشن ویژه سفر یعنی چلو گوشت رسید تازه متوجه شدیم دلیل تاکید بیش از حد چی بوده ؟؟ چلو گوشت شتر .
بعد از ناهار مختصر استراحتی کردیم و راه افتادیم به سمت کویر .
به صرف تفریحات پر هیجان نظیر موتور و ماشین و شتر همه از نوع سواری .
آخر شب هم در دل تاریکی آسمان خوردن سیب زمینی آتشی و تماشای بیکرانگی ستارگان
به جز شب که در اقامتگاه خوابیدم بقیه ایام بیدار بودیم .
اصلا پای سفر که به میون بیاد انرژی هم میاد .
اتوبوس ناراحت بود اما خیالمون راحت بود که همسفرای خوبی داریم .
نزدیکای رسیدن بارون شدیدی گرفته بود و از لابه لای همه پنجره ها بارون می زد داخل
لباسامون خیس وسایلمون خیس
بعدم به جای دم آژانس ما رو در پایانه پیاده کردن .
ولی جاتون خالی خیلی خوش گذشت .

به اشتراک بگذارید :

دیدگاه شما

  1. آنیتا گفت:

    ماندانای عزیز
    داستان قشنگی بود. صحنه سازی و توصیف ها عالی.

    خوش گذشت!
    چند جا کلمه ها محاوره ای شده بود( غیر از گفت و گوها)
    به نظرم
    جمله آخر رو حذف کنین بهتره.

    • ماندانا افشارها گفت:

      خیلی متشکرم انیتای عزیز
      چون خاطره گویی بود
      اضافه کردم .جمله رو
      حتما در ویرایش نهایی اصلاح می کنم
      سپاسگزارم